تبليغاتX
راه نو

مآل اعمال

بشارت موت و حالت روح در عوالم اخری


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:46 |

نهی از ورود بی اجازه بخانه ای


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:43 |

نهی از نزاع و جدال و فساد و مايَتَکَدَّرُبِهِ الْاِنْسَانُ


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:42 |

نهی از معاشرت با اشرار ومنافقين و ناقضين عهد الهی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:41 |

نهی از مشاغل حرام و احتکار


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:40 |

نهی از مسکرات


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:39 |

نهی از مداخله در امور سياسيّه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:38 |

نهی از مُتْعه گرفتن و تعدّد زَوْجات


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:38 |

نهی از متابعت نفس و هوی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:37 |

نهی از لواط


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:36 |

نهی از قمار - جواز يا منع لاتاری


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:35 |

نهی از قتل


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:34 |

نهی از غيبت و افتراء


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:33 |

نهی از غرور و خود پسندی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:32 |

نهی از عيب جوئی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:32 |

نهی از ظلم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:31 |

مکروهيّت طلاق و فصل


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:30 |

نهی از سيّئات اهل غرب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:29 |

نهی از سرقت


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:28 |

نهی از سؤال يا گدائی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:27 |

نهی از زناء


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:26 |

نهی از رياضت و اعتکاف


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:25 |

نهی از رشوه دادن يا گرفتن يا ارتشاء


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:24 |

نهی از دل شکستن و خاطر آزاری


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:23 |

نهی از دست بوسيدن و بر پای افتادن و سجده يا تعظيم نمودن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 12:22 |

نهی از دروغگوئی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:40 |

دخان و مکروهيّت آن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:39 |

نهی از خيانت مالی در مشاغل


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:38 |

نهی از خريد و فروش غلام و کنيز


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:37 |

نهی از حمل سلاح


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:36 |

نهی از حشيش


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:35 |

نهی از حسد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:35 |

نهی از حديث سازی يا استناد به روايات


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:34 |

نهی از جزع در مصائب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:33 |

نهی از تقيّه و کتمان عقيده


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:32 |

نهی از تعلّق بدنيا و مال و شؤون فانيّه دنيا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:31 |

نهی از تعصبات دينی ، جنسی ،وطنی ،نژادی و غيره


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:29 |

تشاؤُم و تفاؤُل و چشم زخم و استخاره وعطسه و خرافات ديگر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:28 |

نهی از تراشيدان موی سر و ياتجاوز مو از حد گوشها در مردان 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:27 |

نهی از تاويل کلمات الهيّه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:26 |

نهی از بدعت و تکلّم بر خلاف محتوای الواح


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:25 |

نهی از باز کردن نامه ديگری و مداخله در امور ديگران


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:23 |

نهی از انتقام


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:22 |

نهی از انتحار و تمنّای موت


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:21 |

نهی از افيون


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:20 |

نهی از افتخار بر ديگری


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:18 |

نهی از اعتراض بديگری


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:16 |

نهی از استغفار نزد سايرين


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:15 |

نهی از اختلاف


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:14 |

نهی از آزار حيوان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 9:13 |

شعری از جناب ورقاء


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 2:27 |

شعراز هوشنگ محمودي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 2:8 |

شرح زندگی ، علم وشجاعت های طاهره (قرةالعين) طبق آثار نگارندگان بهائی وغیربهائی

قسمت دوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 2:3 |

شرح زندگی ، علم وشجاعت های طاهره (قرةالعين) طبق آثار نگارندگان بهائی وغیربهائی

قسمت اول


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 2:1 |

اشعاری از طاهره


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک بهایی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 14:8 |

ازدواج بهایی

     برای اینکه هرازدواجی موفق باشد زوج وزوجه باید ازتعلیمات عالیۀ حضرت عبدالبهاء که جوهر واصول تربیت یک عائله سعادتمند است درس وتعلیم بگیرند وبرطبق دستورهای مطاع آن بزرگوار عمل نمایند تا آن مثل ونمونه کامل حیات بهایی که منظور نظر مبارک است در عائله بهایی تحقق یابد:

1- ارتباط واتحادّ معنوی

تا کنون ارتباط بین زن وشوهر صرفاً ارتباط جسمانی بوده است بدین معنی که زنان مردان خویش را حامی ونان آور ودر اکثر موارد صاحب اختیار خود دانسته اند وچون ارتباط آنان فقط بر اساس مادی بوده وریشه وپایه معنوی نداشته است بنابراین در هرمورد که مشاجرات واختلافات رخ داده کدورتهای عمیق تولید نموده تا حدّی که گاهی بفصل وطلاق منتهی شده است این است که می فرمایند« ازدواج اهل بهاء باید ارتباط جسمانی وروحانی هر دو باشد» تا اختلافی بوجود نیاید واگر احیاناً اختلافی در امور یومیه رخ داد با کمال روحانیت حل وفصل شود ونسبت جسمانی را فراموش وتصور کنند که دو نفر برادر وخواهر روحانی می خواهند رفع اختلاف بنمایند تا مورد اختلاف دقیقاً رسیدگی وبرطرف شود مخصوصاً در ان موارد است که بایستی بحبل مشورت متمسک شد ونتیجه مشورت را مدار عمل قرارداد.

این موفقیت موقعی بدست می آید که الفت روحانی ومحبت قلبی وحس رفاقت تحقق یابد تا نتیجۀ مطلوب بدست آید.

2- وفـــــا

در فصل وفا این موضوع مفصلاً بحث خواهد شد ولی به مناسبت دستور مبارک مذکور که از لوازم ازدواج بهائی شمرده شده عین بیان مبارک در این موضوع مهم نقل می شود:

« در عالم وجود صفتی بهتر و خوشتر و شیرین تر از وفا نیست این منقبت از اعظم اساس دین الهی است اگر انسان از جمیع صفات حمیده محروم باشد ولی به این صفت قدسیه موصوف عاقبت حائز کمالات می گردد و اگر چنانچه حائز جمیع صفات کمالیه باشد و از صفات وفا بی بهره آن کمال به نقص مبدل می گردد و آن خیر بشر و آن نورانیت بظلمت و آن عزت بذلت منتهی شود الی آخر بیانه الاعلی. »

اهمیت وفا در زندگانی و زناشویی از این بیانات عالیه بخوبی مشهود می گردد و ما را از توضیح دیگری بی نیاز می کند زن و مرد بهائی باید به یکدیگر وفای کامل داشته مصالح یکدیگر را آنی و دقیقه ای از خاطر بیرون نساخته در هنگام تنگدستی در هنگام بیماری در هنگام بروز مشکلات و در تمام موارد ذکر شده و ذکر نشده نسبت به یکدیگر وفادار باشند و علو مرتبت روحانی خویش را بدین وسیله به ثبوت رسانند و نشان دهند که حقیقهٌ با وفا و حقیقهٌ بهائی هستند.

3- استقامـت

زندگانی انسان پیوسته در معرض حوادث و تحولات گوناگون است و چه بسا اوقات که با مشکلترین و سخت ترین شدائد مواجه می گردد و در این قبیل موارد است که ارزش استقامت مرد و زن معلوم و توانائی آنان در مقاومت با شدائد آشکار می گردد.

حضرت عبدالبهاء روح ماسواه فداه به مناسبتی در یکی از الواح می فرمایند:

« در وقت امن و امان هر کسی هر کاری تواند ولی در وقتی که باد و باران شدید و برف و تگرگ و رعد و برق و صاعقه عظیم از هر جهت پی در پی و گرد باد محیط در چنین مصیبتی و در قطب دریا و طوفان عظیم بنماید والا در سکون دریا هر بینوائی بادبان باز کند و کشتی راند الی آخر قوله الاعلی. . .» در این صورت مرد و زن باید با کمال شجاعت روحی و معنوی در مقابل شدائد زندگی استقامت به خرج داده و هر دو طرف مشاق زندگی را با کمال بردباری تحمل کنند زیرا چنانکه بیان مبارک تصریح می فرمایند «در مواقع امن و امان هر کس هر کاری تواند.»

4- عصـمت و عفـت

این موضوع نیز در فصل عفت و عصمت مشروحاً بیان خواهد گشت در مورد اهمیت این صفت اعظم همین توصیف بی نظیر بس که می فرمایند: «ذره عصمت اعظم از صد هزار سال عبادت و دریای معرفت است» و آنچه در این مورد برای حیوهٌ عائله تذکرش ضرورت دارد این است که بمفاد بیان مبارک حضرت رسول اکرم: اتقوا من مواضع التهم. . . یعنی بپرهیزید از مواضع تهمت اهل بهاء چه مرد و چه زن باید در اعمال و رفتار و طرز معاشرت و سلوک خویش بالاخص در این ایام که هرج و مرج اخلاقی باشد مایتصور شیوع دارد مراقبت دقیق معمول داشته از جلافت و سبک مغزی های متداول جداً احتراز نمایند و روح متانت و وقار و جدیت و خودداری را بقویترین صورتی ابراز دارند و نور ادب و سکون از جبین هر دو بتابد و از هرگونه جلافتی احتراز کنند برای رسوخ و نفوذ این روح و اجتناب از تلقینات پلید و ناپاک باید دستور مبارک حضرت عبدالبهاء را که خواندن حکایات غرامیه و عشقیه را منع اکید می فرمایند پیوسته در نظر دارند.

5- اطاعت و سکون و تمکین

چون بالاخره مواردی پیش می آید که حل اختلاف بین زن و شوهر با مشورت و تبادل نظر طرفین ممکن نیست صورت پذیرد و ناچار باید در میانه فداکاری نمود هر یک از زن و شوهر باید به این فداکاری تسلیم و از زوج خویش تمکین و اطاعت کند تا غبار کدورتی بر خلوص و صمیمیت و محبت آن دو ننشیند و روح الفت و صمیمیت باقی ماند.

6- تربیت اطفال

عدم نظم و ترتیب اغلب خانواده ها بقدری مردان را در خارج و زنان را در داخل منازل مستغرق کار و مشغله نموده که به این وظیفه مهم یعنی تربیت اطفال آنطور که شایسته و سزاوار است توجه نمی گردد زیرا که زحمت و مشقت طاقت فرسای زنان و قوای روحی آنانرا خسته و افسرده نموده اغلب حالت عصبانی در آنها پدیدار گشته و برای تربیت صحیح اطفال نیروی کافی باقی نمی گذارد و تربیت اطفال که نیازمند کمال و بردباری و صرف وقت است متروک میماند و بعهده مدارس و معلمین تفویض می شود و چون مدارس نیز صرفاً جنبه تعلیمی داشته و از نعمت تربیت بی بهره اند اطفال غالباً از تربیت صحیح بی بهره میمانند.

هرگاه زندگی منظم گردد و مرتب شود در نتیجه فرصت و آسایش بیشتری برای مادر فراهم می گردد (البته با شرط اینکه مادر خود باصول تربیت آشنا باشد) در این صورت بخوبی می تواند در تربیت اطفال خود بطریق مطلوب و موافق با موازین الهیه موفق شود پس باید مقدم بر هر کار در نظم و ترتیب منزل جهد نمود تا بیهوده قوای مادر تشییع نشود و برای تربیت صحیح فرزندان نیرو و حوصله کافی داشته باشد تربیت را خود فصلی است مشبع که در محل خود ذکر خواهد شد ولی آنچه مربوط بحیوهٌ عائله است که پدر و مادر باید بدانند این است: که ذهن اطفال در مقابل حرکات و سکنات و اخلاق و اطوار آنان مانند آئینه بوده و آنچه در مقابل آنها بگذرد عیناً در ذهن آنها منعکس خواهد شد پس پدر و مادر باید در نهایت مراقبت را در رفتار روزانه خویش داشته باشند و در مقابل این آئینه های حساس که مانند دوربین های عکاسی نقش های مقابل خود را ضبط می کنند از سوء رفتار و اختلاف و نفاق و کذب و خیانت و سایر حرکات ناشایسته جداً احتراز نمایند.

7- استراحت

مضمون دستور مبارک این است که زن و مرد در راحت یکدیگر بکوشند و به همدیگر معاونت کنند حصول آسایش و راحتی مشروط به شرایطی است در رأس همه این شرایط فراغت و آسایش بال است یکی از موجبات آسایش بال و فراغت خاطر.

8- قناعت

قناعت هم این معنی را نمی دهد که انسان بآنچه دارد اکتفا نموده و از سعی و کوشش دست بدارد بلکه معنی قناعت این است که از آنچه در نتیجه کوشش و سعی خود بدست میآورد حداکثر استفاده را نموده و رضایت حاصل کند و از محصول زحمات خود محظوظ و ملتذ گردد نه ناراحت و مکدّر.یک مثل انگلیسی می گوید اگر برای پرواز بال نداریم نباید اندوهناک باشیم و باین سبب از پاهای خود استفاده نکنیم بدین معنی که اگر وسائل معیشت بقدری که آرزوی ما است فراهم نیست چون آرزوها را پایان و مرحله کمالی نیست باید در همان حالی که برای تکمیل این وسایل سعی می کنیم از همان معیشت کنونی راضی بوده و قناعت داشته باشیم و از کم و کاست و چند و چون رنجیده خاطر نبوده زن مزاحم مرد و مرد مزاحم زن نباشد و پیوسته گفتگو جریان نداشته بلکه برای رفع نواقص و تکمیل وسائل معیشت فکر کرده کمک فکری و تقویت روحی به یکدیگر بدهند تا آسایش و راحتی تحقق پذیرد این یکی از شرایط آسایش است شرط دیگر این است که مرد از بطالت و سهل انگاری در امور معیشت و کار خویش پرهیز نموده پیوسته نظرش از مساعی خود تأمین معیشت عائله خود باشد و صرفاً پیرو تمایلات خویش نباشد و زن هم در نوبت خود در صرف درآمد مرد صرفه جو و ملاحظه کار بوده از بوالهوسی و تبذیر بپرهیزد در قرآن مجید می فرماید: «ان المبذرین کان اخوان الشیاطین» یعنی تبذیر کنندگان برادران شیاطین هستند زیرا تبذیر رخ دهد عندالله و عند الخلق مذموم است.سعدی گوید:

ابلهی کاو روز روشن شمع کافوری نهد       زود باشد کش بشب روغن نباشد در چراغ

دو قضیه از طرز زندگانی حضرت عبدالبهاء راجع بصرفه جوئی و یکی از بیانات مبارکه راجع بشکر در خاتمه این مقال نقل می شود لیکون خاتمه مسک. . .

(شکر نعمای الهی) . . . قوله الاعلی: شکر نعمای الهی در وقت سختی و زحمت لازم زیرا در بحبوحه نعمت هر نفسی می تواند شاکر باشد حکایتی است که سلطان محمود خربوزه ئی برید به ایاز داد ایاز می خورد و اظهار شکر و سرور می نمود آخر چون سلطان خود قدری از آن خربوزه چشید دید بسیار تلخ است از ایاز پرسید که خربزه به این تلخی را چگونه خوردی و ملال نیاوردی جواب گفت که من از دست سلطان نعمتهای گوناگون بسیار لذیذ شیرین خورده بودم لهذا سزاوار نداشتم که یکمرتبه تلخی بینم و اظهار ملال کنم پس انسان که غرق نعمای الهی است اگر وقتی جزئی زحمتی بیند نباید متأثر شود و مواهب الهیه را فراموش کند.

9- صـرفه جـوئی

امروز روز دوم شوال 13 سپتامبر زودتر از همه مستر «ترو» چای حاضر کرد عرض شد چای بهتر از این هست مهیا می کنم فرمودند: «این خیلی خوبست زیرا در نهایت محبت این چای را ترتیب داده» بعد بیاناتی از قبض و بسط در مصاریف و دانستن مواقع خرج فرمودند «من وقتی هزار دلار موجود باشد می بخشم اما وقت دیگر یک دلار هم صرف نمی کنم اینها محض نظم و ترتیب امور است که من می گویم می خواهم احباء در ظل عنایت جمال ابهی ربانی شوند رحمانی گردند زیرا بواسطه تعالیم و عنایات جمال مبارک هر فوز و فلاحی حاصل می شود.

در مقام دیگر شب چون از هتل به منزل مستر ومسس مکسول تشریف می بردند سوار تراموای شدند عرض شد کالسکه بطلبیم فرمودند حالا مسئله ای نیست صرفه در این است تفاوت کرایه یک دلار می شود اینطور مصاریف شخصی را ملاحظه می فرمودند اما چون به منزل مستر مکسول رسیدند بخدام خانه هر یک یک لیره عنایت فرمودند.

10- نظـم و ترتیـب

شرط دیگر از شروط استراحت نظم و ترتیب منزل است که در بیان مبارک تصریحاً می فرمایند خانه باید مرتب و منظم باشد این منحصراً و فقط بسته به استعداد و کاردانی زن است دو شرط را در نظم منزل لازم شمرده اند اول برای هر چیزی جائی است و آن چیز همیشه بجای خود گذارده شود دوم برای هر کاری وقتی است و آن کار در وقت خود انجام گردد این دو شرط اگر رعایت شود خانه مرتب و منظم گردد و آسایش خاطر دست دهد چه بسار پریشانی ها که از بی نظمی منزل رخ داده و چه جدائی و کدورت ها که از این رهگذر عاید عائله شده است شرط دیگر از شروط استراحت نظافت است راجع به نظافت که بی اندازه در امر مبارک تأکید شده است بعداً زیارت و مطالعه خواهد شد ولی آنچه مورد نظر است و تماس با حیوهٌ عائله دارد این است که اولاً نظافت شرط اول است بیشتر امراض مولود عدم نظافت است که منجر به ناراحتی می گردد ثانیاً نظافت سبب جذب محبت اعضاء عائله نسبت به یکدیگر است و اوساخ و ناپاکیها موجب کدورت و کراهت و بالنتیجه رنجشها و گفتگوهاست که منجر به ناراحتی دائمی گردد.

11- حسن محاوره

شرط اساسی و اصلی دیگر حسن محاورت است هر مرد و زن بهائی پیوسته باید این بیان مبارک حضرت بهاءالله را در خاطر داشته و نصب العین خویش سازند که می فرمایند:

« گفتار درشت به جای شمشیر دیده می شود و نرم آن به جای شیر » باید این دستور کامل الهی را فراموش نکرد چه که برنده ترین شمشیر برای قطع رشته الفت و سلب آسایش گفتار درشت است هیچ حربه قتال تر و زهرناکتر از گفتار درشت نیست زیرا جراحتش التیام ناپذیر است و همیشه در خاطره و قلب شنونده باقی است و فراموش نمی گردد این است که باید به تمام قوت مرد و زن در هنگام محاوره از استعمال کلمات زننده و اهانت آمیز پرهیز کنند تا آئینه محبت همواره صاف و متلئلأ باشد و به روح لطف و وداد و صمیمیت با یکدیگر معاونت نموده بار سنگین حیوهٌ را تحمل کنند و وظائف خویش را در عالم انسانی انجام دهند حصول این موفقیت بی صمیمیت امکان پذیر نیست باید خود را تربیت کرد تا زبان ما از اختیار احساسات ما خارج شده و زمامش بدست عقل و منطق داده شود.

ص 149 کتاب مستطاب ایقان قوله الاعلی:

«. . . و از تکلم بی فایده احتراز کنید چه زبان ناری است افسرده و کثرت بیان سمّی است هلاک کننده نار ظاهری اجساد را محترق نماید و نار لسان ارواح افئده را بگدازد اثر آن نار بساعتی فانی شود و اثر این نار بقرنی باقی ماند. . . » و خلاصه یکی از موجبات و وسائل اصلی آسایش و راحتی عائله زبان و گفتار نرم و با محبت است.

12- سادگی

یکی از موجبات آسایش سادگی زندگی است هر قدر بر تجمل و تکلف افزوده شود آسایش کاسته می گردد حضرت عبدالبهاء در منزل یکی از متقدمین احبای آمریکا (در کرین عکاء) می فرمایند: «این منزل ساده مختصری است از بس مردم اسیر زواید مدنیت شده اند ممکن نیست انسان تدارک و تهیه کامل بیند هر چه می کوشد باز می بیند ناقص است و اسباب تازه پیدا شده است مردم خود را در زحمت انداخته اند.»

زواید و تجملات نه تنها تهیه و تدارکش بار زندگی را سنگین و غیر قابل تحمل می کند بلکه حفظ و نگهداری و ادارۀ آنها نیز بخودی خود ناراحتی هائی ایجاد می کند که پیوسته فکر و خاطر را در رنج و الم می گذارد پس بایستی همواره در سادگی زندگی کوشید و حتی المقدور از تجملات خودداری نمود.

13- ترقی حیوة بهائی 

بیان مبارک این است که زن و شوهر حیوهٌ روحانی یکدیگر را ترقی دهند وصول به این مرتبه از اخلاق حقیقهٌ حاکی از علو نفس و بزرگی مقام زن و مرد است بسیاری از مردان معروف و مشاهیر جهان موفقیت کم نظیر خود را مرهون کمکهای معنوی زنان خود دانسته اند زیرا زنان فهیم و دانشمند پیوسته سعی کرده اند که معنویت و حیوهٌ روحانی شوهران خویش را ترقی داده و در تأمین گوناگون بذل جهد و فداکاری بی نظیری نمایندترجمه احوال بسیاری از مشاهیر این حقیقت را آشکار می سازد.    

 منبع : کتاب حیات بهایی تألیف عنایت الله سهراب

+ نوشته شده توسط یک بهایی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 15:37 |

خدمت و عبوديّت

هُو الابهی

ای بهاء ابهی ای شمس حقيقت ملأ اعلی ای نيّر اعظم ملکوت غيب اخفی اين بندگان الوارت شيفته روی تواند و آشفته موی تو سر مست جام تواند و می پرست ميکده مدام تو بسته دام تو اند و مرغ شباهنگ بام تو گلهای چمن تو اند و سبزه جويبار گلشن تو تأييد و توفيق بخش که در راه محبّتت جانفشانی نمايند و در ظلّ عنايتت کامرانی  ای يزدان مهربان توانائی ده تا به خدمت امرت قيام نمايند و بينائی بخش تا اسرار احديّتت کشف کنند وقوّت نطق عنايت کن تا به ثنايت مشغول گردند و در ظلّ الطافت محفوظ .     ع ع

هُو اللّه

پروردگار مهربانا ياران سر گشتهء کوی تو اند و دلبسته روی تو مشتاق ديدارند و گرفتار حسرت و حرقت بيحدّ و شمار سوی تو پويند روی تو جويند راز تو گويند تأييد فرما توفيق بخش تا در عبوديّت استقامت نمايند و به خدمت پردازند محفل انس بيارايند و در ظلّ عنايت بياسايند و به قربانگاه عشق بيايند و روی و موی به خون خويش بيالايند ای دلبر آسمانی ياران شايان عنايت و مهربانی و تو دانی آنچه خواهی می نمائی عون توئی صون توئی  بخشندهء دو کون توئی انت التّوّاب الرّحيم .     ع ع

هُو اللّه

ای معشوق اين شيدائيان و مقصود اين سودائيان پريشانيم جمعيّت خاطری عطا فرما مستمندانيم توانگر کن دردمنديم درمانی عنايت نما مجروح و موجوعيم مرهمی مرحمت فرما گمگشتگانيم هدايت کن تشنگانيم سيراب نما آشفتگانيم راحت و سکون ده ذليليم پرتو عزّت بخش افتاده ايم دستگير شو آزردگانيم شادمانی بخش افسردگانيم حرارت و شوقی عطا فرما به خدمت دوستانت موفّق نما و به عبوديّت يارانت مؤيّد کن اينست منتهی آرزوی دل و جان اينست منتهی آمال  جنان و وجدان .    ع ع

هُو اللّه

خدايا ما ضعيفيم تو قوی کن ما نادانيم تو دانا فرما خدايا فقيريم غنای ملکوتی ده خدايا مرده ايم حيات سرمدی بخش خدايا ذلّت محضيم در ملکوت عزيز فرما اگر تأييدات آسمانی شامل گردد هر يک از ما ستاره درخشنده گردد واِلّا از خاک پست تر شود خدايا تأييد کن نصرت فرما ما را غالب بر نفس و هوی کن و از عالم طبيعت نجات ده خدايا به نفثات روح القدس زنده فرما تا به خدمت تو قيام نمائيم و به عبادت تو مشغول گرديم و با نهايت صدق و صفا به انتشار آثار ملکوتت پردازيم توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان .   ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار بيچارگانيم چاره فرما بی سر و سامانيم پناهی بخش پراکنده ايم مجتمع فرما به گلهء خويش پيوسته کن بی نصيبانيم بهره و نصيب بخش تشنگانيم به چشمه حيات دلالت کن ضعيفانيم قوّتی ده تا به نصرت امرت بر خيزيم و در سبيل هدايتت جانفشانی کنيم .  ع ع

هُو الابهی

ای پروردگار عبدالبهاء خاکسار را به خدمت ابرار موفّق فرما و اين بنده بی سر و پا را به عبوديّت احرار مؤيّد کن تا در انجمن عالم به نور محبّتت روشن گردد و چنان اشراقی نمايد که ظلمت کلفت زائل گردد و حقيقت الفت رخ بگشايد آفاق انسانی نورانی گردد و صلح و سلام و آشتی و فلاح فيض رحمانی شود وحدت اصليّه جمال بنمايد و روابط قديمه شاهد انجمن عالم گردد هر يک ديگری را جان فشان شود و هر فرد سائر افراد را قربان گردد کلّ در ظلّ عبوديّتت در آيند و از بحر احديّتت نصيب برند آيات مُصحف توحيد شوند و رايات لشکر تجريد گردند تا جهان فانی

نمونه عالم باقی شود و فرح و شادمانی جلوه عالم انسانی . ع ع

هُو الابهی

خدايا اين چه فضليست که عنايت فرمودی و اين چه احسانيست که ارزان کردی قلوب را حکم قلب واحد دادی و نفوس را رابطه شخص منفرد اجسام را احساس جان عنايت کردی و اجساد را ادراک روح و روان اين ذرّات ترابيّه را به شعاع آفتاب رحمانيّه نمايش و وجودی عنايت کردی و اين قطرات فانيه را به امواج بحر احديّت هيجان و طوفان مرحمت فرمودی ای توانائی که کاه را قدرت کوه عنايت کنی و خاک را جلوه گاه آفتاب پر شکوه فرمائی لطف و مرحمتی که بر خدمت امرت قيام نمائيم تا در بين ملأ امکان شرمسار نگرديم .   ع ع

هُو الابهی

ای بنده حق دست شکرانه به درگاه خداوند يگانه بلند نما و بگو ای بها جان جانم به فدايت ای دلبر نازنينم ای يار دلنشينم عنايتی فرما که در ملکوت ابهايت با رخی روشن و وجدانی چون گلزار و چمن راه يابم و در خدمت امرت کوشم و جان در رهت افشانم و خاک ره احبّايت گردم انّکَ انتَ الکريم الرّحيم .   ع ع

هُو اللّه

ای دلبر مهربان اين ياران سر مست جام پيمانند و در محبّتت سر گشته و باديه پيما از فراقت پر احتراقند و به اشراقت در نهايت اشتياق

از ملکوت غيب جهان پنهان تجلّی عنايت نما و پرتو موهبت افشان هر دم فيضی جديد فرست و فضلی بديع پديد فرما  ای پروردگار ما ناتوانيم تو توانا مورانيم و تو سليمان ملکوت ابهی عنايتی فرما موهبتی بنما تا شعله ئی زنيم و لمعه ئی نثار کنيم قوّتی بنمائيم و خدمتی مجری داريم سبب نورانيّت اين جهان ظلمانی گرديم و روحانيّت در اين خاکدان فانی دمی نياسائيم و خود را به شئون فانيه نيالائيم بزم هدايت بيارائيم و به خون خويش آيات محبّت بنگاريم خوف و خطر بگذاريم شجر پر ثمر شويم و در اين جهان بی بنيان سبب ظهور کمالات عالم انسان گرديم انّک انت الکريم الرّحيم الغفور التّوّاب .    ع ع

هدايت

هُو اللّه

خداوندا رحيما کريما عبادت را به سرچشمه حيات ابدی برسان و از عذب فرات سرشار کن بندگانت را در خلد برين داخل فرما و از شراب کأس کان مزاجها کافورا سر مست کن قلوب را به انوار رحمتت نورانی کن ديده ها را روشن نما نفوس را مصدر الهامات حيّ قدير فرما و ارواح را مهابط علوم لدنّی ابواب ملکوتی را بر قلوب يارانت باز کن و به هدايت کبری فائز نما فقيران را از بحر بخششت نصيبی ده و از رشحات دريای بی نهايتت وجودات عالم کون را طراوت و لطافت بخش توئی بخشنده و توانا و توئی دانا وبينا .  ع ع

اللّه ابهی

ای خدای پر عطا خطا بپوش و بخشش رايگان و آمرزش بی پايان مبذول فرما چشمها را باز و گوشها را با راز دمساز کن تا در اين کور عظيم آيات توحيد تجسّم نمايد و حقيقت تجريد تحقّق يابد چه که سزاوار  اين کور نورانی چنين موهبت رحمانی است .    ع ع

هُو اللّه

ای بی نياز ستايش ترا سزاست که اين گمگشتگان را به شاهراه هدايت دلالت فرمودی و اين تشنگان را به عين عنايت رساندی و اين درماندگان را در ظلّ کلمه الهيّه پناه دادی انّکَ انت الکريم .  ع ع

هُو اللّه

ای محبوب دلها ياران ثابت را بنواز و آئينهء قلوب را از ما سِوی ممتاز فرما تا آهنگ و آواز اهل راز به ملکوت بی نياز رسد و جانها همراز عشق و محبّت دلبر طنّاز گردد ای مهربان ياران را نورانی فرما رحمانی کن ربّانی فرما آسمانی کن يزدانی نما تا هر يک در گلشن توحيد بلبل تجريد گردند و گلبانگ تقديس زنند و بيان معانی فرمايند غافلان را بيدار کنند نادانان را هشيار نمايند جاهلان را دانا نمايند گمگشتگان را راه هُدی بنمايند توئی ملجأ و پناه هر بنده آگاه و توئی فرياد رس هر بيچاره پر گناه ای ربّ غفور ياران تحمّل جفای موفور نمودند و در دست اهل غرور گرفتارند  حالت مشکور دارند و در طوفان بلا آهنگ سرور زنند و به الحان طيور حيرت بخش مدارک و شعور شوند تجلّی الطاف فرما و اهل اعتساف را انصاف بخش بيگانگان را آشنا کن و اغيار را يار فرما ای رحمن و رحيم فضل عظيم مبذول فرما و رحمت قديم شايگان کن توئی کريم و رؤف و رَبِّ عظيم لا اله الّا انت المقتدر المؤيّد الموفّق المعين .   ع ع

هُو الابهی

ای خداوند بی نياز اين دلها را به راز خويش دمساز کن و از بيگانه و خويش بی نياز فرما از جام صبوحی در صبح احديّت بنوشان و از جام الست سرمست نما اين بندگان واله و شيدای تو اند و اين مشتاقان آشفته و پريشان تو سر گشتهء کوی تو اند و پر جذبه در روی تو و گله آهوی تو در بيابان هجران سر گشته و سر گردان هستيم و در وادی حرمان پريشان بدرقه عنايت بفرست و پيک هدايت تا بوئی از کوی تو به مشام در آيد و پرتوی از رويت در کلبه احزان اين حسرت زدگان افتد ظلمت ديجور به نور تبديل گردد و گلخن حرمان گلشن احسان گردد توئی توانا و بينا و شنوا .   ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار ملجأ بيچارگانی و ملاذ آوارگان فضل و عطايت درمان هر دردی و خوان نعمتت در هر پست و بلندی به انوار بخشايش عالم هستی را آرايش بخشيدی و به موهبت کبری جهان بی پايان را آسايش عطا فرمودی ای آمرزگار درماندگانيم ولی موهبتت بی پايان افتادگانيم ولی رحمتت دستگير بيچارگان اسير نفس و هوائيم ولی عنايتت مجير بينوايان ای کريم منهج قويم بنما و قلب سليم بده به فيض جليل بنواز و جنّت نعيم بخش و از عذاب اليم برهان هدايت رهبر کن حيات جانپرور بخش دانائی عطا کن بينائی ده شنوائی احسان نما تا به حقيقت امور پی بريم پرده بدريم و از فوز عظيم نصيب گيريم در جميع مراتب به يگانگی آشنا گرديم و از ذلّت بيگانگی آزاد شويم توئی مقتدر و توانا و توئی بينا و شنوا عنايت فرما هدايت کن عزّت ابدی عطا فرما از ذلّت نادانی خلاصی  بخش انّک انت الغفور الکريم العزيز  الوهّاب .   ع ع

طلب برکت و عزّت و گشايش در امور

هُو الابهی

پروردگارا آمرزگارا جمعی هستيم پريشان تو هستيم هر چند بيگانه ايم ولی خويشان تو هستيم بی سر و سامانيم و بی چاره و بی درمان خستهء هر تيريم و زخمی هر شمشير درمانی از داروخانه رحمتت عنايت فرما و مرهمی از درياق فاروق اعظمت مرحمت کن تا اين دلهای شکسته را سلوتی حاصل گردد و اين جانهای پژمردهء افسرده را راحت و مسرّتی ميسّر شود اين شام احزان را صبح روشنی از پی در آيد و اين سمّ نقيع را  شهد بديعی تسکين بخشد .  عبد البهاء ع

هُو اللّه

ای بی نياز بندگان و کنيزان را بنواز و آرزوی جميع را شايان و رايگان ساز به اوج محبّت پرواز ده و با طيور حديقه الطاف همراز و دمساز نما قوّتی ديگر بخش و حالتی خوشتر عطا فرما چشم از خطا بپوش و عزّت و برکت در اين جهان و آن جهان عطا فرما راحت و آسايش ده و به نصايح و وصايای خويش آرايش بخش و از آزمايش برهان بخششت جهانگير است و الطافت مجير و دستگير هر مستجير عدم را موهبت وجود بخشيدی و سر گشتگان را به ظلّ ممدود رساندی و تشنگان را به ماء مورود وارد نمودی ، کرمت عميم است و فضل و جودت عظيم عنايتت آفتاب است و مشقّات و مشکلات خلق ظلمات پرتوی بينداز و جميع ياران و اماء رحمن را راحت ساز توئی مقتدر و عزيز و توانا و توئی دارنده  و رهاننده  و بيننده و مهربان .     ع ع

فضل و احسان

هُو الابهی

پروردگارا مور ضعيفم و پشهء نحيف بال و پری شکسته دارم و پائی از دوری باديهء حسرت خسته چشم گريانم بين و جگر سوزانم نظر فرما آه و فغانم جمع طيور را به فرياد آورده و آه پر حسرت قلبم چون شعلهء سوزان به جان جهان آتش زده از افق ابهايت فيض انوار کن و از ملکوت اعلايت بذل اسرار نما  ای نيسان عنايت بارش و ريزش ارزان کن و ای شمس حقيقت تابش و درخشش فراوان بنما شايد اين قلوب افسرده تازه و زنده گردد و اين نفوس مرده حيات بی اندازه يابد .  ع ع

هُو الله

ای پاک يزدان من اين ياران با وفا مفتون روی تو اند و مجنون موی تو و