تبليغاتX
راه نو

مناجات لقاء

هُو الابهی

إِلهی إِلهی اِنّی اَبسُطُ اِلَيکَ اَکُفَّ التَّضَرُّعِ وَ التَّبَتُّلِ وَ الاِبتِهالِ  وَ اُعَفِّرُ وَجهی بِتُرابِ عَتَبَةٍ تَقَدَّسَتْ عَن اِدراکِ اَهلِ الحَقايِقِ  وَ النُّعوتِ مِنْ اُولِی الاَلبابِ اَن تَنظُرَ اِلی عَبدِکَ الخاضِعِ  الخاشِعِ بِبابِ اَحَديَّتِکَ بِلَحَظاتِ اَعيُنِ رَحمانِيَّتِکَ وَ  تُغَمِّره فی بِحارِ رَحْمَةِ صَمَدانيَّتِکَ  اَی رَبِّ اِنَّهُ عَبدُکَ  البائِسُ الفَقيرُ وَ رَقيقُکَ السّائِلُ المُتَضَرِّعُ الأَسيرُ مُبتَهِلٌ اِلَيکَ  مُتَوَکّلٌ عَلَيکَ مُتَضَرِّعٌ بَينَ يَدَيکَ يُنادِيکَ وَ يُناجيکَ  و يَقُولُ رَبِّ اَيِّدنی عَلی خِدمَةِ اَحبّائِکَ وَ قَوِّنی عَلی عُبوديَّةِ  حَضرَتِ اَحَديَّتِکَ وَ نَوِّر جَبينی بِاَنوارِ التَّعَبُّدِ فِی ساحَةِ  قُدسِکَ  وَالتَّبَتُّل اِلی مَلَکُوتِ عَظمَتِکَ وَ حَقِّقْنی بالفَناءِ فی فِناءِ بابِ  اُلُوهِيَّتِکَ وَ اَعِنّی عَلی الَمُواظَبَةِ عَلی الاِِنعِدامِ فی رَحْبَةِ رُبُوبِيَّتِکَ   اَی رَبِّ اسقِنی کَأسَ الفَناءِ وَ اَلبِسنی ثَوبَ الفَنآءِ وَ اَغرِقنی فی  بَحرِ الفَناءِ وَ اجعَلنی غُباراً فی مَمَّرِ الاَحبّاءِ وَ اجعَلنی فِداءً  لِلاَرضِ الَّتی وَطِئَتْها اقدامُ الاَصفِياء فِی سَبيلِکَ يا رَبَّ العِزَّةِ وَ العُلی اِنَّکَ اَنتَ الکَريمُ الرَّحيمُ المُتَعالِ هذا ما يُناديکَ بِه  ذلِکَ العَبدُ فی البُکُورِ وَ الاصالِ  اَی رَبِّ حَقِّق آمالَهُ وَ  نَوِّر اَسرارَه وَ اشْرَحْ صَدرَهُ وَ اَوقِد مِصباحَهُ فی خِدمَةِ اَمرِکَ وَ عِبادِکَ  اِنَّکَ اَنتَ الکَريمُ الرَّحيمُ الوَهّابُ وَ اِنَّکَ اَنتَ العَزيزُ الرَّؤفُ الرَّحمن . ع ع

ايمان و عرفان

هُو اللّه

ای دلبر مهربان پاک يزدان من از فضل بی پايان ايمان و ايقان بخشيدی و ابواب عرفان گشودی جان بشارت يافت دل مسرّت جست ديده بينا شد گوش شنوا گرديد انوار اشراق مشاهده شد آهنگ ملأ اعلی استماع گرديد  يزدان مهربانا چون هدايت شايان نمودی و عنايت رايگان فرمودی در پناه خويش پناه ده و انتباه بخش از اغيار محفوظ دار و از اشرار مصون کن تا همواره با ياران دل و جان مؤانست کنيم و با اهل استقامت مجالست نمائيم و روز به روز بر محبّتت بيفزائيم توئی مقتدر و توانا و توئی قادر و عزيز و بينا و شنوا .   ع ع

هُو اللّه

ای خداوند مهربان ما اسير دام هوائيم و حقير در دست اوهام عجز صرفيم و فقر بحت ناتوانيم و نادان پريشانيم و بی سامان مستمنديم و بی پيوند افتاده ايم بيچاره ايم توئی يزدان مهربان رحمی کن فضلی بنما جودی کن عفوی بفرما تأييدی مبذول دار و توفيقی احسان کن تا به قوّت تو به خدمت پردازيم مطيع امرت شويم و مُنقاد حُکمت گرديم دل به نار محبّتت افروزيم و چون پروانه حول شمع موهبت بال و پر سوزيم ديده از غير تو دوزيم و توجّه به آستان مقدّست اندازيم تا آنکه در انجمن ملأ اعلايت با رخی تابان و جبينی مبين و قلبی تابناک و روحی مستبشر مبعوث گرديم  توئی قادر و توانا و توئی عالم و دانا . ع ع

هُوالله

ای آمرزگار بزرگوار اين گرفتار زلف مشکبار را از بادهء محبّتت جامی سرشار بخش بيدار و هشيار کن غمخوار و غمگسار گرد دلجوئی نما و خوش خوئی عطا کن ثابت فرما و قائم وکامل کن مُقرّب درگاه فرما و واقف و آگاه کن شعلهء جهانسوز بخش و نالهء جان سوز ده شمع شب افروز فرما و آه دلسوز عطا کن ناشر نفحات فرما و آيات باهرات کن به کوی خويش راه ده و به پرتو روی خويش روشن فرما توئی مقتدر و عزيز و توانا و توئی بينا و شنوا وخداوند بيهمتا .  ع ع

هوالله

ای پروردگار اين گنهکار شرمسار است و گرفتار هواجس اين  خاکدان تاريک و تار  ای محبوب مهربان از نفس و هوی بيزار کن  و گرفتار محبّت خويش فرما تا از خود بگذرم  روی تو جويم خوی تو خواهم  راه تو پويم از هر قيدی آزاد شوم و از هر غمی و بلائی دلشاد گردم  توئی بخشنده و دهنده و مهربان .   ع ع

انقطاع و توکّل

هُو الله

ای پروردگار اين گنه کار را بيدار کن هوشيار نما و از هستی خويش بيزار کن نورانيّت آسمانی بخش نَفَس رحمانی بدم  زيور عالم انسانی نما راحت وجدانی ده قوّت ربّانی عطا فرما توئی دهنده وبخشنده و مهربان و توئی مقتدر و توانا.  ع ع

هُو اللّه

ای دلبر ابهی ای محبوب يکتا دل از هر دو جهان بر داشتيم چون عَلَم محبّتت بر افراشتيم رخ از عالم و عالميان بر تافتيم چون روی دلجوی تو يافتيم چشم از غير تو بر بستيم چون به جمال تو گشوديم  ای  معشوق حقيقی پرتوی در دلها افکن و جلوه ای در قلوب بنما تا از هر قيدی آزاده گرديم و بکلّی گرفتار تو شويم شعله ميثاق گرديم  و نجوم بازغه از مطلع اشراق . ع ع

اللّه ابهی

ای متوجّه اِلی اللّه چشم از جميع ما سوی بر بند و به ملکوت ابهی بر گشا آنچه خواهی از او خواه و آنچه طلبی از او طلب به نظری صد هزار حاجاتت روا نمايد و به التفاتی صد هزار درد بی درمان دوا کند و به انعطافی زخم ها را مرهم نهد و به نگاهی دل ها را از قيد غم برهاند آنچه کند او کند ما چه توانيم کرد يفعل ما يَشاء و يَحکُمُ ما يُريد است پس سر تسليم نه و توکّل بر رَبِّ رحيم به و البهاء عليک .   ع ع

هُو اللّه

ای خداوند مهربان اين دل را از هر تعلّقی فارغ نما و اين جان را به هر بشارتی شادمانی بخش از قيد آشنا و بيگانه آزاد کن و به محبّت خويش گرفتار نما تا بکُلّی شيدای تو گردم و ديوانه تو جز تو نخواهم و جز تو نجويم و بغير از تو نپويم و بجز راز تو نگويم مانند مرغ سحر در دام محبّت تو گرفتار گردم و شب و روز بنالم و بزارم و بگريم و بگويم  يا بهاء الابهی .  ع ع

هُو الابهی

ای پروردگار توانا اين بندگان نا توانت را از قيود هستی آزادی بخش و از دام خود پرستی رهائی ده جميع ما را در پناه عنايت منزل و مأوی ده و کلّ ما را در کهف حفظ و حراست و انقطاع و حرّيّت از شئون نفس و هوی نجات بخش تا جميع متّفق و متّحد شده در ظلّ خيمه يک رنگ تو آئيم و از صراط گذشته در جنّت ابهی وحدت اصليّه داخل گرديم اِنّک اَنتَ الکريم اِنّکَ انت الرّحيم لا اِله الّا انت القويّ القدير .  ع ع

هُو الابهی

ای پروردگار مهربان دوستان را در صون حمايت خويش محفوظ دار و از کم و بيش بيزار کن از کون و امکان و آلايش اکوان منقطع فرما و به نفحات  لا مکان زنده و تر و تازه .  ع ع

هُو الابهی

 ای خداوند تو شاهد و آگاهی که در دل و جان جز آرزوی رضای تو مرادی ندارم و جز در بزم ميثاق راهی و کامی نجويم شب و روز دردمند درد تو ام و روز و شب مجروح تيغ و خدنگ تو  جز به ملکوت ابهايت ناله و فغانی نکنم و جز در پناه احديّتت امن و امان نجويم بيزار از هر بيگانه ام و به يگانگی تو دل بسته ام از غير تو بيزارم و از ما دونت در کنار  ای پروردگار موفّق بدار تا از سودائيان تو گردم و از شيدائيان تو شوم سر دفتر مجنونان روی تو گردم و رسوائيان کوی تو  اين موهبت را شايان فرما و اين  عنايت را رايگان کن توئی پروردگار و توئی آمرزگار .  ع ع

الفت و اتّحاد _ وحدت عالم انسانی

هوالله

ای پروردگار شکر ترا که اين بينوايان را پر نوا نمودی و اين  گمراهان را به راه هدايت دلالت فرمودی از ظلمت ضلالت  نجات بخشيدی و از فيض نورانيّت احديّت بهره و نصيب عطا کردی  بيگانه بوديم آشنا فرمودی بی مايه بوديم ثروت عظمی بخشيدی  عليل بوديم شفا دادی اسير بوديم شعلهء جهان سوز فرمودی  ای يزدان مهربان در پناه احديّتت حفظ فرما تا از شئون نفس و  هوی محفوظ مانيم و در صدف عون و عنايتت مانند لؤلؤ مکنون مأمون و مصون مانيم در هر دمی به دم مسيحائی زنده فرما و در هر نفسی به نفس مشکباری مشاممان معطّر نما و بر عبوديّت آستان  مُقدّست موفّق کن .  ع ع

هُو اللّه

خداوند مهربانا اين جمع در ظلّ رحمت تو اند و اين نفوس متوجّه به ملکوت تو خدايا بندگانيم کرم عنايت کن فقرائيم از کنز آسمانی بخش نادانيم به حقايق اشياء دلالت کن ضعيفيم قوّت آسمانی رسان فانی هستيم به عالم بقا در آر محتاجيم و منتظر تأييد تو  اگر عنايتت رسد قطره دريا شود ذرّه آفتاب گردد اگر از الطافت محروم ماند از هر چيز بی بهره و نصيب شود پس عنايت کن و مرحمت فرما تا علم وحدت عالم انسانی بلند نمائيم و نورانيّت آسمانی شرق و غرب را احاطه  کند جميع احزاب متّحد شوند و حيات ابدی جويند و ترويج وحدت عالم انسانی نمايند و صلح عمومی انتشار دهند توئی کريم توئی معطی توئی مهربان .  ع ع

هُو اللّه

پاک يزدانا بينائی و شنوا و مقتدری و توانا صيت نبأ عظيم در جميع اقاليم منتشر و پرتو شمس حقيقت در کلّ آفاق ساطع و باهر ياران در نهايت روح و ريحان و دوستان منجذب روی آن مه تابان زبانها به ذکرت همدم و قلوب به نفحات قدست مستبشر دمبدم رويها همه سوی تو و دلها اسير کوی تو و جگر ها تشنه جوی تو ندای اسم اعظمت زلزله در آفاق انداخته و قوّت کلمه اتمّت علم بر شرق و غرب افراخته مقبلان کلّ در نهايت تبتّل و ابتهال و مؤمنان در کمال تضرّع به ملکوت جمال  پروردگارا کلّ را تأييد فرما و توفيق عطا کن تا سبب آسايش جهان آفرينش گردند و شرق و غرب را آرايش بخشند  سبب الفت و اتّحاد عالم گردند و خادم نوع بشر شوند جميع امم را به جان و دل دوست حقيقی گردند و کافّه اديان را در نهايت روح و ريحان يار روحانی شوند ظلمات بيگانگی محو کنند و آواز يگانگی در جهان منتشر فرمايند خداوندا کلّ را در پناه خويش پناه ده و به الطاف بی پايان شادمان و کامران فرما توئی مقتدر و توانا  و توئی بيننده و شنوا.  ع ع

صلح و آشتی

هوالله

خدايا تاريکی نزاع و جدال و قتال بين اديان و شعوب و اقوام افق حقيقت را پوشيده و پنهان نموده  جهان محتاج نور هدايت است پس ای پروردگار عنايتی فرما که شمس حقيقت جهان را کران به کران روشن نمايد .      عبد البهاء عبّاس

هُو اللّه

ای خداوند مهربان به فرياد بيچارگان برس ای پاک يزدان بر اين اطفال يتيم رحم فرما ای خداوند بی نياز اين سيل شديد را قطع کن ای خالق جهانيان اين آتش افروخته را خاموش کن ای داد رس به فرياد يتيمان برس ای داور حقيقی مادران جگر خون را تسلّی ده ای رحمان رحيم بر چشم گريان و دل سوزان پدران رحم نما اين طوفان را ساکت کن و اين جنگ جهانگير را به صلح و آشتی مبدّل  فرما توئی بينا و شنوا .  ع ع

نشر نفحات و تبليغ

هو اللّه

ای پروردگار مهربان  شکر ترا که مرا از مختارين نمودی نه مدعوّين راه ملکوت بنمودی و بر مشاهده انوار لاهوت موفّق کردی نفحه حيات  دميدی و دل و جان را زنده فرمودی و روح و وجدان را تر و تازه کردی ای پروردگار اين گمنام را به محبّت خود شهير آفاق کن و اين بی نام و نشان را به نور هدی معروف شرق و غرب نما جامی سرشار از باده محبّتت به دست ده تا جهانيان را سرمست صهبا نمايم و تشنگان را به چشمه آب حيات رسانم مشتاقان جمال را به محفل ديدار رسانم و عليلان را به طبيب مهربان دلالت کنم توئی مقتدر و توانا و توئی دانا و بينا .  ع ع

هُو اللّه

ای دلبر آفاق  اين ياران نورانی را در هر دم مظهر فيوضات رحمانی فرما و مورد الطاف سبحانی کن مدد از محبّت حقيقی خود بخش  و تجلّيات عشق حقيقی جلوه ده و به هيجان و فوران آر تا زمام اختيار از دست رود هر يک کُره آتشبار گردند پرده های اوهام بسوزند و حجبات نفوس را خرق نمايند و به ذکر تو ناطق گردند و خلق و خوی تو بنمايند طالبان را عاشقان روی تو نمايند تشنگان را از چشمه حيات بنوشانند و زنده نمايند تعاليم تو را به کردار و رفتار ترويج فرمايند نفحات يوم ظهور منتشر کنند و نسيم گلشن جنّت ابهی به مرور آرند شرق را زنده کنند و غرب را تر و تازه نمايند خيمه وحدت عالم انسانی بر افرازند و علم نور مُبين بلند کنند  آتش عشق بر افروزند صخره صمّا را بگدازند چشمهای کور را به قوّت تو روشن نمايند و آشفته و شيدای تو  آنچه سزاوار دلبری است مُجری دار توئی معشوق آفاق  و توئی محبوب اهل وفاق .  ع ع

هُو الابهی

ای پروردگار و آمرزگار و کردگار از فضل عميم و کرم جليل آفاق وجود را به انوار موهبت روشن فرمودی و به اشعّه ساطعه آفتاب بخشايش جهان آفرينش را منوّر کردی ابر نيسان عنايتت جهان ايجاد را سبز و خرّم نمود و فيض محيط اعظمت کائنات را حلّهء جديد خلق جديد بپوشانيد الطافت عالم وجود را احاطه کرد و احسانت غيب و شهود را شامل شد  از فضل اعظمت مطلع هُدی را روشن نمودی و صبح تقوی را لائح و فيض نُهی را سائل و سيل ندا را صائل فرمودی افق محبّتت را به انوار عرفان مزيّن و مشرق معرفتت را به تجلّيات ايقان منوّر کردی فيض جليلت را مقطوع نفرمودی و لطف عميمت را ممنوع نداشتی الفت قلوب را نعمت عظمی فرمودی و محبّت نفوس را رحمت کبری دين مبينت را انوار آفاق کردی وشرع شريفت را آفتاب سبع طباق .

     ای پاک يزدان قوّت و قدرتی عنايت فرما و عون و عنايتی مبذول کن تا به وصايا و نصائحت قيام نمائيم و به نفحات خلق و خويت به احيای عالم و امم پردازيم  به موجی از امواج بحر اعظمت جهان ايجاد پر از لئالی حکمت گردد و به فيضی از بحر رحمتت فضای امکان رشک روضه جنان گردد پای استقامتی عنايت فرما و قوّه ثبوت و رسوخی ببخش تا بر آنچه  سبب اعلاء کلمه امر تو است قيام نمائيم و بر هدايت من علی الارض بايستيم . ع ع

ثبات و استقامت در عهد و ميثاق

هُو اللّه

ای پروردگار در اين کور عظيم به سلطان مبين تجلّی فرمودی و در حشر اکبر به جمال انور اشراق نمودی اين قرن سلطان قرون و اين عصر نو بهار اعصار در جميع شئون و چون به جميع جهات و مراتب اين کور را ممتاز از ساير ايّام ظهور مظاهر احديّت فرمودی محض سدّ باب خلاف و شقاق و قطع ريشه انشقاق و دفع شبهات و منع ارتياب در کتاب اقدست که ناسخ کلّ کتب و صحف است به نصّ جليل قاطع حق را از باطل واضح فرمودی و جميع مدّعيان محبّت را از ثدی عذرای کتاب اقدست سی سال به لبن عهد و ميثاق پرورش دادی و در جميع الواح و صحائف  متمسّک به عهدت را نوازش و ستايش نمودی و متزلزل و ناقض را نفرين و نکوهش فرمودی پس به اثر قلم اعلايت کتاب عهد را مرقوم نمودی و لوح ميثاق را نگاشتی تا مجال شبهه و ارتياب نماند و امر و مقرّ امراللّه چون آفتاب واضح و روشن باشد و هيچ نفسی نتواند رخنه نمايد و در امر مبارکت که سبب اعظم اتّحاد عالم و دافع اختلاف امم است رائحه خلاف و نفاقی افکند و اين بنيان عظيم را خراب کند و اين جنّت ابهی را خارستان جفا نمايد حال نو هوسانی چند در فکر نقض ميثاق افتادند و بی خردانی چند در صدد قلع و قمع اين بنيان در سرّ بلکه اليوم جهاراً تيشه بر ريشه ايمان و پيمان و امرت زنند و سيف بر هيکل ميثاقت روا دارند در هر دقيقه به ظلمی بر خيزند  و جفائی وارد آرند و فرياد مظلومی بلند کنند الواحت را که به نصّ صريحت مبيّن واضح و مشهود به اوهام خويش معنی کنند و در جيب و بغل نهند و استدلال بر اوهامات و ترّهات خود کنند و بر بندگان مظلومانت استهزاء نمايند تيری نماند که پرتاب ننمودند سهم و سنانی نماند که روا نداشتند طعنی نماند که نزدند زخمی نماند

که وارد نياوردند  ای پروردگار تو آگاهی  ای آمرزگار تو ملجأ و پناهی ای کردگار تو گواهی دوستان ثابتت گرفتارند تو نجات بخش و ياران راسخت مبتلايند تو رهائی ده علم مبينت را بلند کن و ثعبان مبين را اجازت بخش تا از آستين کليمت به درآيد فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِکُونَ و البهاءُ علی کلّ ثابتٍ علی عهد اللّه المحکم المتين .    ع ع

هُو اللّه

ای ياران حقيقی دست شکرانه به ساحت اقدس دلبر يگانه بلند کنيد و آغاز اين راز و نياز نمائيد که ای پروردگار ستايش و نيايش و شکر و پرستش ترا سزاوار که موفّق و مؤيّد بر ثبوت و رسوخ بر عهد و پيمان نمودی و قوّت تمسّک بر عروة الوثقی بخشيدی هر پرده را از پيش ديده دريدی و هر حائلی را از صراط مستقيم بر انداختی و هر مانعی را از مشاهده نور مبين بپرداختی چشم ها را روشن فرمودی و ثابتين بر ميثاق را شمع انجمن کردی عهد را در آفاق امم چنان بلند نمودی که هر پير و برنا و کودک و بزرگ و دانا و يار و اغيار و بيگانه و آشنا و ناتوان و توانا مجبور بر اعتراف گشتند و مجال انکار  به جهت نفسی باقی و بر قرار نماند پس بايد آن ياران با وفا در هر آن صد هزار شکر به درگاه احديّت نمايند که به اين تأييد و توفيق و استقامت  مُوفّق گشتند .    ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار اين بنده گنه کار را در ظلّ شجره عنايت ملجأ و پناهی بخش و بر حقيقت اسرارت آگاهی ده بر عهد و ميثاقت ثابت و محکم بدار و بر پيمان ايمانت استوار فرما چه که ارياح افتتان شديد است و صَرصَر امتحان غبار انگيز خدايا ثابت بدار خدايا نابت کن خدايا محفوظ و مصون دار و محظوظ و مأمون بنما توئی مقتدر و توانا و توئی حافظ بی نظير و همتا .   ع ع

هُو الابهی

پاک يزدانا بی مثل و مانندا بيهمتا خداوندا وحدک لا شريک لک لا نظير لک لا مثيل لک لا شبه لک تفرّدْتَ فی الوهيّتک و ربوبيّتک و تعزّزْتَ بوحدانيّتک و فردانيّتک کلّ عبادک و ارقّائک و آياتک الدّالّة عليک فی ملکوت خلقک ليس لأحد وجود و ليس لأحد شهود حين ظهورک و يوم بطونک و زمن اشراقک و يوم فراقک کما قلت فی محکم کتابک عِبادٌ مُکْرَمُوْنَ لا يَسْبِقُوْنَهُ بِالْقَوْلِ و هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ثَبِّتْنا اللّهمّ علی دينک القويم وصراطک المستقيم و اسْتَقِمْنا علی العهد و الميثاق و اجعلنا مِنْ اهلِ الوفاق .   عبد البهاء ع

هُو اللّه

ای پروردگار اين نفوس مشتاق ديدارند و سودائيان زلف مشکبار هر دم فريادی نمايند و آه وفغانی بر آرند و استدعای عنايتی کنند و موهبتی طلبند توئی بخشنده و مهربان و توئی رحيم و رحمان و توئی واهب فضل بی پايان ای خداوند بخشنده اين نفوس را ثابت عهد نما راسخ پيمان کن منجذب به نفحات تقديس نما و متذکّر به آيات توحيد کن مشمول لحظات عين رحمانيّت نما و مجذوب جمال نورانيّت کن هر دم تأييدی جديد بخش و هر نَفَس نَفَس رحمان به مشام بخش  توئی مقتدر و توانا و توئی دهنده و بخشنده و دانا .    ع ع

هوالابهی

ای خدای مهربان شکر ترا که بيدار نمودی و هشيار کردی چشم بينا دادی گوش شنوا احسان نمودی به ملکوت خويش دلالت کردی و به سبيل خود هدايت فرمودی راه راست بنمودی و در سفينه نجات در آوردی خدايا مرا مستقيم بدار و ثابت و راسخ کن از امتحانات شديده محفوظ بدار و در حصن حصين عهد و ميثاقت مصون و مأمون فرما توئی توانا و توئی بينا و توئی شنوا ای خدای مهربان دلی عطا کن که مانند زجاج به سراج محبّتت روشن باشد و فکری عطا کن که به فيض روحانی جهان را گلشن نمايد توئی بخشنده و مهربان و توئی خداوند عظيم الاحسان .  ع ع

راز و نياز - شکر و ستايش

هُو اللّه

ای پاک پروردگار مهربان ستايش ترا لايق و سزا که از ماء مهين خلق نمودی و در اعلی غرف علّيّين مقرّ و مستقرّ عنايت فرمودی از شجرهء مبارکه انبات نمودی و به نيسان فضل پرورش دادی و به نسائم عهد و ميثاق  مهتزّ فرمودی .   ع ع

هُو اللّه

ای خدای پـــــر عــطای ذوالــمنن              واقف جـــــان و دل و اســرار مـن

در سحر هــا مونس جانـــم توئـــی               مطّلع بـــر سوز و حرمانــم توئــی

هر دلــی پيوست بــا ذکرت دمــی               جز غم تــو می نجويـــد محرمـی

خون شود آن دل که بريان تو نيست              کـور به چشمی که گريان تو نيست

در شبان تيــره و تــار  ای قديــــر               يــاد تـــو در دل چو مصباح منير

از عناياتت بــه دل روحــی بــــدم                تا عدم گـــــردد ز لطف تــو قدم

در ليـــاقت منگـــر و در قدر هـــا                بنگر انــدر فضل خود ای ذوالعطا

اين طيـــور بــال و پـر اشکسته را               از کــرم بــال و پـری احسان نما .    ع ع

هُو اللّه

ای خداوند يکتا ای پروردگار بيهمتا ستايش و نيايش تو را که اين اکليل جليل را بر سر اين ضعفا نهادی و اين رداء عزّت ابديّه را بر دوش اين فقرا دادی پرتو تقديست بر هيکل ترابی زد انوار جهان ابدی ظاهر شد شعلهء عنايتت از نار موقده ظاهر شد و قلوب را حيات جاودانی داد شکر تو را بر اين موهبت و بر اين عنايت و بر اين رحمت که اين ضعفا را به آن مخصّص داشتی توئی کريم و رحيم و مهربان .  ع ع

هُو اللّه

خدايا شکر ترا که اين دل و جان به جانان رساندی و اين بی بهره را نصيب بی پايان بخشيدی اين گمگشته را به کوی خويش خواندی و اين سر گشته را در پناه خود سر و سامان دادی توئی دهنده و بخشنده و پاينده و مهربان .  ع ع

هُو الابهی

پروردگارا ستايش ترا سزاست که اين بی کسان را به خيام عنايتت راه دادی و اين فقيران را به کنز غنايت دلالت فرمودی و اين ذليلان را به عزّت قديمه هدايت کردی حمد ترا شکر ترا  ای پروردگار .   ع ع

هُو الابهی

ای دلبر يکتا ای محبوب بيهمتا شکر ترا که اين بيچاره آواره را به جميع عنايات و الطاف مفتخر و متباهی فرمودی و در ظلّ ممدود شجره انيسا مأوی بخشيدی .  ع ع

هُو اللّه

خدايا ترا شکر باد که اين بيگانه را آشنای خويش نمودی و اين بيچاره را به پناه خود راه دادی تشنه جان سوخته را آب حيات بخشيدی

و ماهی لب تشنه را به عذب فرات در آوردی لک الحمد علی ذلک  انّک انت الکريم الرّحيم الوهّاب .   ع ع

حفظ و حراست

هُو اللّه

ای پروردگار ای کردگار مهربان بندگانت در اطراف و اکناف مُتفرّق و متشتّت و پريشان سرگردان بی سر و سامان در هر نفسی در دامی گرفتار و در هر يومی در بومی سرگردان به ياد تو دل خوشند و به نار محبّتت در آتش سر گشتهء کوی تو اند و آشفته روی و موی تو عنايتی کن مرحمتی نما که کلّ در ظلّ ممدود و سايهء خيمهء محمود در تحت لواء مقصود مجتمع گردند و بر ارائک و سُرر متقابلين جالس گردند و از کأس موهبت نوشند و از صهباء عنايت سر مست گردند توئی قادر و توانا ای پروردگار اين سراجهای روشن را از ارياح امتحان و افتتان محافظت فرما و اين طيور بال و پر شکسته را در حديقه فضل آشيانه بخش اين بی نصيبان را نصيب ده و اين درماندگان را درمانی عنايت کن  توئی کريم توئی رحيم توئی عليم .  ع ع

هُو الابهی

ای پروردگار اين نفوس آشفته روی تو اند و گمگشتگان کوی تو و عاشقان خلق و خوی تو  سرمت جام تواند و پرندگان بام تو مرغان دست آموز عنايتند و بلبلان شيدای گلهای حقيقت تشنگان چشمه رحمتند و آوارگان اقليم مرحمت ای آمرزگار گناه بندگان غفران نما و پناه به بيچارگان بخش توئی خدای مهربان و توئی صاحب عفو و غفران ضعيفان را قوّت بخش و عليلان را شفا عنايت فرما و مستمندان را ارجمند کن و افسردگان را اشتعال بخش از شرّ افتتان عظيم محفوظ و از صدمات امتحان شديد مصون بدار بر عهد و ميثاق مستقيم کن و بر پيمان و ايمان مستديم در ظلّ ملکوت ابهايت منزل ده و در پناه جبروت اعلايت مأوی بخش توئی مقتدر  و توانا توئی شنونده و بينا .   ع ع

هُو اللّه

پروردگارا مهربانا نفوسی در اين محفل روحانی در نهايت تبتّل و  تضرّع حاضر شديم و توجّه به ملکوت تو نموديم و آرزوی تأييد و توفيق مينمائيم تا با يکديگر متّحد و متّفق گرديم و مانند شهد و شير بهم بياميزيم و سبب ظهور وحدت عالم انسانی گرديم  با دلی پاک و جانی تابناک مناجات کنيم و طلب حاجات نمائيم پرورگارا نظر به گناه منما به فضل و عنايتت معامله فرما گناه ببخش عطا بفرما نار محبّتت برافروز و پردهء اوهام و نفس و هوی بسوز ما را از شرّ نفس محفوظ و مصون بدار و در ظلّ حمايتت راحت و آسايش بخش توئی مقتدر و توانا . ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار اين ياران را بنواز و به آتش عشق بگداز و به رازت دمساز  نما موهبت ملکوت ابهايت رايگان کن و رحمت افق اعلايت شايان فرما زيرا منجذب جمال نورانيند و زنده از نفس رحمانی سبزه چمنزار حقيقتند و شکوفه بوستان معرفت آوا