تبليغاتX
راه نو - کلمات مکنونه فارسی

) بنام گوينده توانا)

(١)

ای صاحبان هوش و گوش اوّل سروش دوست اينست *

(ای بلبل معنوی )

جز در گلبن معانی جای مگزين و ای هدهد سليمان عشق جز در سبای جانان وطن مگير و ای عنقای بقا جز در قاف وفا محلّ مپذير * اينست مکان تو اگر بلامکان بپر جان  برپری و آهنگ مقام خود رايگان نمائی *

(٢)

(ای پسر روح )

 هر طيری را نظر بر آشيان است و هر بلبلی را مقصود جمال گل مگر طيور افئده عباد که بتراب فانی قانع شده از آشيان باقی دور مانده‌اند و بگِلهای بعد توجّه نموده از گُلهای قرب محروم گشته‌اند * زهی حيرت و حسرت و افسوس و دريغ که بابريقی از امواج رفيق اعلی گذشته‌اند و از افق ابهی دور مانده‌اند *

(٣)

) ای دوست)

 در روضه قلب جز گل عشق مکار و از ذيل بلبل حبّ و شوق دست مدار * مصاحبت ابرار را غنيمت دان و از مرافقت اشرار دست و دل هر دو بردار *

(٤)

(ای پسر انصاف )

کدام عاشق جز در وطن معشوق محلّ گيرد و کدام طالب که بی مطلوب راحت جويد ؟ عاشق صادق را حيات در وصال است و موت در فراق * صدرشان از صبر خالی و قلوبشان از اصطبار مقدّس از صد هزار جان درگذرند و بکوی جانان شتابند *

(٥)

(ای پسر خاک )

 براستی ميگويم غافلترين عباد کسی است که در قول مجادله نمايد و بر برادر خود تفوّق جويد * بگو ای برادران باعمال خود را بيارائيد نه باقوال *

(٦)

(ای پسران ارض )

 براستی بدانيد قلبی که در آن شائبه حسد باقی باشد البتّه بجبروت باقی من در نيايد و از ملکوت تقديس من روائح قدس نشنود *

(٧)

(ای پسر حبّ )

 از تو تا رفرف امتناع قرب و سدره ارتفاع عشق قدمی فاصله قدم اوّل بردار و قدم ديگر بر عالم قدم گذار و در سرادق خلد وارد شو * پس بشنو آنچه از قلم عزّ نزول يافت *

(٨)

(ای پسر عزّ )

 در سبيل قدس چالاک شو و بر افلاک انس قدم گذار قلب را بصيقل روح پاک کن و آهنگ ساحت لولاک نما *

(٩)

(ای سايه نابود )

 از مدارج ذلّ وهم بگذر و بمعارج عزّ يقين اندرا * چشم حق بگشا تا جمال مبين بينی و تبارک اللّه أحسن الخالقين گوئی *

(١٠)

(ای پسر هوی )

 براستی بشنو چشم فانی جمال باقی نشناسد و دل مرده جز بگُل پژمرده مشغول نشود زيرا که هر  قرينی قرين خود را جويد و بجنس خود انس گيرد *

(١١)

) ای پسر تراب)

کور شو تا جمالم بينی و کر شو تا لحن و صوت مليحم را شنوی و جاهل شو تا از علمم نصيب بری و فقير شو تا از بحر غنای لا يزالم قسمت بيزوال برداری * کور شو يعنی از مشاهده غير جمال من و کر شو يعنی از استماع کلام غير من و جاهل شو يعنی از سوای علم من تا با چشم پاک و دل طيّب و گوش لطيف بساحت قدسم درآئی *

(١٢)

) ای صاحب دو چشم)

چشمی بربند و چشمی برگشا * بربند يعنی از عالم و عالميان برگشا يعنی بجمال قدس جانان*

(١٣)

(ای پسران من )

 ترسم که از نغمه ورقاء فيض نبرده بديار فنا راجع شويد و جمال گُل نديده بآب و گِل باز گرديد *

(١٤)

(ای دوستان )

 بجمال فانی از جمال باقی مگذريد و بخاکدان ترابی دل مبنديد *

(١٥)

(ای پسر روح )

 وقتی آيد که بلبل قدس معنوی از بيان اسرار معانی ممنوع شود و جميع از نغمه رحمانی و ندای سبحانی ممنوع گرديد*

(١٦)

(ای جوهر غفلت )

دريغ که صد هزار لسان معنوی در لسانی ناطق و صد هزار معانی غيبی در لحنی ظاهر و لکن گوشی نه تا بشنود و قلبی نه تا حرفی بيابد *

 

(١٧)

(ای همگنان )

 ابواب لا مکان باز گشته و ديار جانان از دم عاشقان زينت يافته و جميع از اين شهر روحانی محروم مانده‌اند الّا قليلی و از آن قليل هم با قلب طاهر و نفس مقدّس مشهود نگشت الّا اقلّ قليلی *

(١٨)

(ای اهل فردوس برين )

اهل يقين را اخبار نمائيد که در فضای قدس قرب رضوان روضه جديدی ظاهر گشته و جميع اهل عالين و هياکل خلد برين طائف حول آن گشته‌اند * پس جهدی نمائيد تا بآن مقام درآئيد و حقائق اسرار عشق را از شقايقش جوئيد و جميع حکمتهای بالغه احديّه را از اثمار باقيه‌اش بيابيد * قرّت أبصار الّذين هم دخلوا فيه آمنين *

(١٩)

(ای دوستان من )

 آيا فراموش کرده‌ايد آن صبح صادق روشنی را که در ظلّ شجره انيسا که در فردوس اعظم غرس شده جميع در آن فضای قدس مبارک نزد من حاضر بوديد ؟ و بسه کلمه طيّبه تکلّم فرمودم و جميع آن کلماترا شنيده و مدهوش گشتيد و آن کلمات اين بود *

( ای دوستان )

 رضای خود را بر رضای من اختيار مکنيد و آنچه برای شما نخواهم هرگز مخواهيد و با دلهای مرده که بآمال و آرزو آلوده شده نزد من ميائيد * اگر صدر را مقدّس کنيد حال آن صحرا و آن فضا را بنظر در آريد و بيان من بر همه شما معلوم شود *

(٢٠)

(در سطر هشتم از اسطر قدس که در لوح پنجم از فردوس است ميفرمايد )

( ای مردگان فراش غفلت )

قرنها گذشت و عمر گرانمايه را بانتها رسانده‌ايد و نَفَس پاکی از شما بساحت قدس ما نيامد * در ابحر شرک مستغرقيد و کلمه توحيد بر زبان ميرانيد * مبغوض مرا محبوب خود دانسته‌ايد و دشمن مرا دوست خود گرفته‌ايد و در ارض من بکمال خرمی و سرور مشی مينمائيد و غافل از آنکه زمين من از تو بيزار است و اشيای ارض از تو در گريز * اگر فی الجمله بصر بگشائی صد هزار حزن را از اين سرور خوشتر دانی و فنا را از اين حيات نيکوتر شمری *

(٢١)

(ای خاک متحرّک )

 من بتو مأنوسم و تو از من مأيوس * سيف عصيان شجره اميد ترا بريده * و در جميع حال بتو نزديکم و تو در جميع احوال از من دور * و من عزّت بيزوال برای تو اختيار نمودم و تو ذلّت بی منتهی برای خود پسنديدی * آخر تا وقت باقی مانده رجوع کن و فرصت را مگذار *

 

(٢٢)

(ای پسر هوی )

 اهل دانش و بينش سالها کوشيدند و بوصال ذی الجلال فائز نگشتند و عمرها دويدند و بلقای ذی الجمال نرسيدند * و تو نادويده بمنزل رسيده و ناطلبيده بمطلب واصل شدی * و بعد از جميع اين مقام و رتبه بحجاب نفس خود چنان محتجب ماندی که چشمت بجمال دوست نيفتاد و دستت بدامن يار نرسيد * فتعجّبوا من ذلک يا اولی الأبصار *

(٢٣)

) ای اهل ديار عشق)

شمع باقی را ارياح فانی احاطه نموده و جمال غلام روحانی در غبار تيره ظلمانی مستور مانده * سلطان سلاطين عشق در دست رعايای ظلم مظلوم و حمامه قدسی در دست جغدان گرفتار * جميع اهل سرادق ابهی و ملأ اعلی نوحه و ندبه مينمايند و شما در کمال راحت در ارض غفلت اقامت نموده‌ايد و خود را هم از دوستان خالص محسوب داشته‌ايد * فباطل ما أنتم تظنّون *

(٢٤)

(ای جهلای معروف بعلم )

چرا در ظاهر دعوی شبانی کنيد و در باطن ذئب اغنام من شده‌ايد * مَثَل شما مثل ستاره قبل از صبح است که در ظاهر درّيّ و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهای مدينه و ديار من است *

(٢٥)

(ای بظاهر آراسته و بباطن کاسته )

 مَثَلِ شما مثل آب تلخ صافی است که کمال لطافت و صفا از آن در ظاهر مشهود شود چون بدست صرّاف ذائقه احديّه افتد قطره ای از آن را قبول نفرمايد * بلی تجلّی آفتاب در تراب و مرآت هر دو موجود ولکن از فَرْقَدان تا ارض فرق دان بلکه فرق بی منتهی در ميان *

(٢٦)

(ای دوست لسانی من )

 قدری تأمّل اختيار کن هرگز شنيده ای که يار و اغيار در قلبی بگنجد ؟ پس اغيار را بران تا جانان بمنزل خود در آيد *

(٢٧)

(ای پسر خاک )

 جميع آنچه در آسمانها و زمين است برای تو مقرّر داشتم مگر قلوب را که محلّ نزول تجلّی جمال و اجلال خود معيّن فرمودم * و تو منزل و محلّ مرا بغير من گذاشتی چنانچه در هر زمان که ظهور قدس من آهنگ مکان خود نمود غير خود را يافت اغ