تبليغاتX
راه نو - مناجات

خدمت و عبوديّت

هُو الابهی

ای بهاء ابهی ای شمس حقيقت ملأ اعلی ای نيّر اعظم ملکوت غيب اخفی اين بندگان الوارت شيفته روی تواند و آشفته موی تو سر مست جام تواند و می پرست ميکده مدام تو بسته دام تو اند و مرغ شباهنگ بام تو گلهای چمن تو اند و سبزه جويبار گلشن تو تأييد و توفيق بخش که در راه محبّتت جانفشانی نمايند و در ظلّ عنايتت کامرانی  ای يزدان مهربان توانائی ده تا به خدمت امرت قيام نمايند و بينائی بخش تا اسرار احديّتت کشف کنند وقوّت نطق عنايت کن تا به ثنايت مشغول گردند و در ظلّ الطافت محفوظ .     ع ع

هُو اللّه

پروردگار مهربانا ياران سر گشتهء کوی تو اند و دلبسته روی تو مشتاق ديدارند و گرفتار حسرت و حرقت بيحدّ و شمار سوی تو پويند روی تو جويند راز تو گويند تأييد فرما توفيق بخش تا در عبوديّت استقامت نمايند و به خدمت پردازند محفل انس بيارايند و در ظلّ عنايت بياسايند و به قربانگاه عشق بيايند و روی و موی به خون خويش بيالايند ای دلبر آسمانی ياران شايان عنايت و مهربانی و تو دانی آنچه خواهی می نمائی عون توئی صون توئی  بخشندهء دو کون توئی انت التّوّاب الرّحيم .     ع ع

هُو اللّه

ای معشوق اين شيدائيان و مقصود اين سودائيان پريشانيم جمعيّت خاطری عطا فرما مستمندانيم توانگر کن دردمنديم درمانی عنايت نما مجروح و موجوعيم مرهمی مرحمت فرما گمگشتگانيم هدايت کن تشنگانيم سيراب نما آشفتگانيم راحت و سکون ده ذليليم پرتو عزّت بخش افتاده ايم دستگير شو آزردگانيم شادمانی بخش افسردگانيم حرارت و شوقی عطا فرما به خدمت دوستانت موفّق نما و به عبوديّت يارانت مؤيّد کن اينست منتهی آرزوی دل و جان اينست منتهی آمال  جنان و وجدان .    ع ع

هُو اللّه

خدايا ما ضعيفيم تو قوی کن ما نادانيم تو دانا فرما خدايا فقيريم غنای ملکوتی ده خدايا مرده ايم حيات سرمدی بخش خدايا ذلّت محضيم در ملکوت عزيز فرما اگر تأييدات آسمانی شامل گردد هر يک از ما ستاره درخشنده گردد واِلّا از خاک پست تر شود خدايا تأييد کن نصرت فرما ما را غالب بر نفس و هوی کن و از عالم طبيعت نجات ده خدايا به نفثات روح القدس زنده فرما تا به خدمت تو قيام نمائيم و به عبادت تو مشغول گرديم و با نهايت صدق و صفا به انتشار آثار ملکوتت پردازيم توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان .   ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار بيچارگانيم چاره فرما بی سر و سامانيم پناهی بخش پراکنده ايم مجتمع فرما به گلهء خويش پيوسته کن بی نصيبانيم بهره و نصيب بخش تشنگانيم به چشمه حيات دلالت کن ضعيفانيم قوّتی ده تا به نصرت امرت بر خيزيم و در سبيل هدايتت جانفشانی کنيم .  ع ع

هُو الابهی

ای پروردگار عبدالبهاء خاکسار را به خدمت ابرار موفّق فرما و اين بنده بی سر و پا را به عبوديّت احرار مؤيّد کن تا در انجمن عالم به نور محبّتت روشن گردد و چنان اشراقی نمايد که ظلمت کلفت زائل گردد و حقيقت الفت رخ بگشايد آفاق انسانی نورانی گردد و صلح و سلام و آشتی و فلاح فيض رحمانی شود وحدت اصليّه جمال بنمايد و روابط قديمه شاهد انجمن عالم گردد هر يک ديگری را جان فشان شود و هر فرد سائر افراد را قربان گردد کلّ در ظلّ عبوديّتت در آيند و از بحر احديّتت نصيب برند آيات مُصحف توحيد شوند و رايات لشکر تجريد گردند تا جهان فانی

نمونه عالم باقی شود و فرح و شادمانی جلوه عالم انسانی . ع ع

هُو الابهی

خدايا اين چه فضليست که عنايت فرمودی و اين چه احسانيست که ارزان کردی قلوب را حکم قلب واحد دادی و نفوس را رابطه شخص منفرد اجسام را احساس جان عنايت کردی و اجساد را ادراک روح و روان اين ذرّات ترابيّه را به شعاع آفتاب رحمانيّه نمايش و وجودی عنايت کردی و اين قطرات فانيه را به امواج بحر احديّت هيجان و طوفان مرحمت فرمودی ای توانائی که کاه را قدرت کوه عنايت کنی و خاک را جلوه گاه آفتاب پر شکوه فرمائی لطف و مرحمتی که بر خدمت امرت قيام نمائيم تا در بين ملأ امکان شرمسار نگرديم .   ع ع

هُو الابهی

ای بنده حق دست شکرانه به درگاه خداوند يگانه بلند نما و بگو ای بها جان جانم به فدايت ای دلبر نازنينم ای يار دلنشينم عنايتی فرما که در ملکوت ابهايت با رخی روشن و وجدانی چون گلزار و چمن راه يابم و در خدمت امرت کوشم و جان در رهت افشانم و خاک ره احبّايت گردم انّکَ انتَ الکريم الرّحيم .   ع ع

هُو اللّه

ای دلبر مهربان اين ياران سر مست جام پيمانند و در محبّتت سر گشته و باديه پيما از فراقت پر احتراقند و به اشراقت در نهايت اشتياق

از ملکوت غيب جهان پنهان تجلّی عنايت نما و پرتو موهبت افشان هر دم فيضی جديد فرست و فضلی بديع پديد فرما  ای پروردگار ما ناتوانيم تو توانا مورانيم و تو سليمان ملکوت ابهی عنايتی فرما موهبتی بنما تا شعله ئی زنيم و لمعه ئی نثار کنيم قوّتی بنمائيم و خدمتی مجری داريم سبب نورانيّت اين جهان ظلمانی گرديم و روحانيّت در اين خاکدان فانی دمی نياسائيم و خود را به شئون فانيه نيالائيم بزم هدايت بيارائيم و به خون خويش آيات محبّت بنگاريم خوف و خطر بگذاريم شجر پر ثمر شويم و در اين جهان بی بنيان سبب ظهور کمالات عالم انسان گرديم انّک انت الکريم الرّحيم الغفور التّوّاب .    ع ع

هدايت

هُو اللّه

خداوندا رحيما کريما عبادت را به سرچشمه حيات ابدی برسان و از عذب فرات سرشار کن بندگانت را در خلد برين داخل فرما و از شراب کأس کان مزاجها کافورا سر مست کن قلوب را به انوار رحمتت نورانی کن ديده ها را روشن نما نفوس را مصدر الهامات حيّ قدير فرما و ارواح را مهابط علوم لدنّی ابواب ملکوتی را بر قلوب يارانت باز کن و به هدايت کبری فائز نما فقيران را از بحر بخششت نصيبی ده و از رشحات دريای بی نهايتت وجودات عالم کون را طراوت و لطافت بخش توئی بخشنده و توانا و توئی دانا وبينا .  ع ع

اللّه ابهی

ای خدای پر عطا خطا بپوش و بخشش رايگان و آمرزش بی پايان مبذول فرما چشمها را باز و گوشها را با راز دمساز کن تا در اين کور عظيم آيات توحيد تجسّم نمايد و حقيقت تجريد تحقّق يابد چه که سزاوار  اين کور نورانی چنين موهبت رحمانی است .    ع ع

هُو اللّه

ای بی نياز ستايش ترا سزاست که اين گمگشتگان را به شاهراه هدايت دلالت فرمودی و اين تشنگان را به عين عنايت رساندی و اين درماندگان را در ظلّ کلمه الهيّه پناه دادی انّکَ انت الکريم .  ع ع

هُو اللّه

ای محبوب دلها ياران ثابت را بنواز و آئينهء قلوب را از ما سِوی ممتاز فرما تا آهنگ و آواز اهل راز به ملکوت بی نياز رسد و جانها همراز عشق و محبّت دلبر طنّاز گردد ای مهربان ياران را نورانی فرما رحمانی کن ربّانی فرما آسمانی کن يزدانی نما تا هر يک در گلشن توحيد بلبل تجريد گردند و گلبانگ تقديس زنند و بيان معانی فرمايند غافلان را بيدار کنند نادانان را هشيار نمايند جاهلان را دانا نمايند گمگشتگان را راه هُدی بنمايند توئی ملجأ و پناه هر بنده آگاه و توئی فرياد رس هر بيچاره پر گناه ای ربّ غفور ياران تحمّل جفای موفور نمودند و در دست اهل غرور گرفتارند  حالت مشکور دارند و در طوفان بلا آهنگ سرور زنند و به الحان طيور حيرت بخش مدارک و شعور شوند تجلّی الطاف فرما و اهل اعتساف را انصاف بخش بيگانگان را آشنا کن و اغيار را يار فرما ای رحمن و رحيم فضل عظيم مبذول فرما و رحمت قديم شايگان کن توئی کريم و رؤف و رَبِّ عظيم لا اله الّا انت المقتدر المؤيّد الموفّق المعين .   ع ع

هُو الابهی

ای خداوند بی نياز اين دلها را به راز خويش دمساز کن و از بيگانه و خويش بی نياز فرما از جام صبوحی در صبح احديّت بنوشان و از جام الست سرمست نما اين بندگان واله و شيدای تو اند و اين مشتاقان آشفته و پريشان تو سر گشتهء کوی تو اند و پر جذبه در روی تو و گله آهوی تو در بيابان هجران سر گشته و سر گردان هستيم و در وادی حرمان پريشان بدرقه عنايت بفرست و پيک هدايت تا بوئی از کوی تو به مشام در آيد و پرتوی از رويت در کلبه احزان اين حسرت زدگان افتد ظلمت ديجور به نور تبديل گردد و گلخن حرمان گلشن احسان گردد توئی توانا و بينا و شنوا .   ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار ملجأ بيچارگانی و ملاذ آوارگان فضل و عطايت درمان هر دردی و خوان نعمتت در هر پست و بلندی به انوار بخشايش عالم هستی را آرايش بخشيدی و به موهبت کبری جهان بی پايان را آسايش عطا فرمودی ای آمرزگار درماندگانيم ولی موهبتت بی پايان افتادگانيم ولی رحمتت دستگير بيچارگان اسير نفس و هوائيم ولی عنايتت مجير بينوايان ای کريم منهج قويم بنما و قلب سليم بده به فيض جليل بنواز و جنّت نعيم بخش و از عذاب اليم برهان هدايت رهبر کن حيات جانپرور بخش دانائی عطا کن بينائی ده شنوائی احسان نما تا به حقيقت امور پی بريم پرده بدريم و از فوز عظيم نصيب گيريم در جميع مراتب به يگانگی آشنا گرديم و از ذلّت بيگانگی آزاد شويم توئی مقتدر و توانا و توئی بينا و شنوا عنايت فرما هدايت کن عزّت ابدی عطا فرما از ذلّت نادانی خلاصی  بخش انّک انت الغفور الکريم العزيز  الوهّاب .   ع ع

طلب برکت و عزّت و گشايش در امور

هُو الابهی

پروردگارا آمرزگارا جمعی هستيم پريشان تو هستيم هر چند بيگانه ايم ولی خويشان تو هستيم بی سر و سامانيم و بی چاره و بی درمان خستهء هر تيريم و زخمی هر شمشير درمانی از داروخانه رحمتت عنايت فرما و مرهمی از درياق فاروق اعظمت مرحمت کن تا اين دلهای شکسته را سلوتی حاصل گردد و اين جانهای پژمردهء افسرده را راحت و مسرّتی ميسّر شود اين شام احزان را صبح روشنی از پی در آيد و اين سمّ نقيع را  شهد بديعی تسکين بخشد .  عبد البهاء ع

هُو اللّه

ای بی نياز بندگان و کنيزان را بنواز و آرزوی جميع را شايان و رايگان ساز به اوج محبّت پرواز ده و با طيور حديقه الطاف همراز و دمساز نما قوّتی ديگر بخش و حالتی خوشتر عطا فرما چشم از خطا بپوش و عزّت و برکت در اين جهان و آن جهان عطا فرما راحت و آسايش ده و به نصايح و وصايای خويش آرايش بخش و از آزمايش برهان بخششت جهانگير است و الطافت مجير و دستگير هر مستجير عدم را موهبت وجود بخشيدی و سر گشتگان را به ظلّ ممدود رساندی و تشنگان را به ماء مورود وارد نمودی ، کرمت عميم است و فضل و جودت عظيم عنايتت آفتاب است و مشقّات و مشکلات خلق ظلمات پرتوی بينداز و جميع ياران و اماء رحمن را راحت ساز توئی مقتدر و عزيز و توانا و توئی دارنده  و رهاننده  و بيننده و مهربان .     ع ع

فضل و احسان

هُو الابهی

پروردگارا مور ضعيفم و پشهء نحيف بال و پری شکسته دارم و پائی از دوری باديهء حسرت خسته چشم گريانم بين و جگر سوزانم نظر فرما آه و فغانم جمع طيور را به فرياد آورده و آه پر حسرت قلبم چون شعلهء سوزان به جان جهان آتش زده از افق ابهايت فيض انوار کن و از ملکوت اعلايت بذل اسرار نما  ای نيسان عنايت بارش و ريزش ارزان کن و ای شمس حقيقت تابش و درخشش فراوان بنما شايد اين قلوب افسرده تازه و زنده گردد و اين نفوس مرده حيات بی اندازه يابد .  ع ع

هُو الله

ای پاک يزدان من اين ياران با وفا مفتون روی تو اند و مجنون موی تو و سر گشتهء کوی تو و تشنهء جوی تو نظر عنايتی فرما و موهبتی مبذول دار که هر دم روحی جديد يابند و حياتی بديع خواهند به وصايا و نصائح تو پردازند و درس عشق و محبّت بياموزند و به موجب تعاليم رحمانی روش و سلوک نمايند  ای خدای مهربان اين بندگان از بيوفايان جفا ديدند و در هر روزی بلائی کشيدند و تحمّل مشقّتهای بی پايان نمودند و صبر و تحمّل کردند و زبان به شکرانه گشودند و از شدّت محبّت گريستند و خنديدند و در نهايت سرور و بشاشت آتش ظلم و ستم را گلزار و گلشن يافتند چون غنچه شکفتند و مانند گل جلوه نمودند ای خداوند يکتا اين نفوس مطمئنّه را جام عطا بخش و اين قلوب راضيهء مرضيّه را نشئهء صهباء احسان کن تا ياد کمال و جمالت باده گردد و به نغمه و ترانه پردازند و سامعين را فرح و وله بخشند و طالبان را به جذب و طرب آرند جام عشق به دور آرند و باده سرور و شادمانی ابدی بنوشند و بنوشانند خدايا اين مستمندان را توانگر فرما و اين مظلومان را ارجمند کن و اين سرگشتگان را سر و سامانی ده و اين محزونان را سرور ابدی  بخش توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان .   ع ع

هُو اللّه

ای خداوند بيمانند مقدّس از بيگانه و خويش و پيوند دردمندان توئيم درمانی عنايت فرما مستمندان توئيم سر و سامانی مرحمت کن مدهوش جام الستيم جوشی بده و باده نوش بزم محبّتيم خروشی احسان کن گوشها منتظر ندای سروش برسان هوشها مترصّد الهام بفرما اين بندگان را بنواز و اين افتادگان را بردار گنه کاريم  بيامرز افسردگانيم بر افروز پژمردگانيم به نار محبّتت بسوز توئی معطی  و توانا و آشنا .  ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار آمرزگاری و ای کردگار بزرگواری پس ياران مشتاق را بهره ئی از اشراق ده و عشّاق روی خويش را پرتوی از دلبر آفاق بخش آوارگان باديه هجران را به حريم وصال در آر و گمگشتگان صحرای فراق را محرم حرم وصال کن عاشقان را از حرمان نجات ده و آشفتگان را در بزم قرب سر و سامان بخش صامتان را ناطق کن و قانطان را اميدوار فرما بيگانگان را آشنا کن و محرومان را محرم راز فرما مخمودان را برافروز و منجمدان را به نار محبّتت بسوز طريق هُدی بنما و ابواب ملکوت ابهی بگشا بنيان حسد و بغضا برانداز ايوان محبّت و وفا برافراز و بيچارگان را چاره ساز ای دلبر مهربان هر بينوائی سر گشتهء تو و هر مرغ بی پر و بالی گرفتار موی تو و هر سر گشته و سر گردانی ناظر به سوی تو و هر سوخته دلی تشنه جوی تو و جهانيان هر چند غافلند ولی به جان در گفتگوی تو ندانند و نشناسند نجويند و نپويند ولی مستحقّ الطافند و سزاوار عنايت و اعطاف  ای کريم نظر به استعداد هر سقيم مفرما به فضل عميم معامله کن و به نور مبين هدايت فرما ياران خويش را ياوری کن و عاشقان ملکوت جمال را بشارت وصال ده و دردمندان عشق را درمان دل و جان بخش هر يک را بر خدمت آستانت موفّق کن و در زمره راستان در آر و از دوستان راستان کن توئی مقتدر و توانا توئی بخشنده و  درخشنده و تابان .  ع ع

هُو اللّه

ای خداوند بی نيازم و مَحرم رازم و يار دلنوازم آن ياران ديرين را مذاق شکّرين نما و در درگاه احديّتت بندهء نازنين فرما و در ديوان  علّيّين صدر نشين کن توئی حنّان توئی منّان توئی مهربان.   ع ع

بلايا و تضييقات _ استقامت و حراست

هُو اللّه

ای پروردگار ياران در هر گوشه و کنار در تحت تهديد بيگانه و اغيارند از جان بيزار و از هر فکری در کنارند روی تو جويند و سوی تو پويند راز تو گويند  ای دلبر مهربان بيچارگان را از بيگانگان در صون حمايت حفظ و صيانت فرما و افتادگان را به يد قدرت بلند فرما وبی نصيبان را به فيض قديم بهرهء فراوان بخش محرومان را محرم اسرار کن و مشتاقان را به موهبت ديدار بپرور و بنواز زيرا اسير آن زلف مشکبارند و در هر دم صد جان نثار نمايند توئی مقتدر و توانا و توئی دهنده و بخشند و بينا .  ع ع

هُو اللّه

ای خداوند پر عطا صد هزار امير در کمندت اسير و هزاران سروران در آستانت پاسبان اين نفس نفيس را به انفاس طيّب رياض احديّتت مشام معطّر نموده و به مشاهده آيات وحدانيّتت ديده منوّر کرده حال مانند باز ساعد شهرياری در خطر تعرّض جغدان حسود و زاغان عنود است ای پروردگار تو حفظ و حمايت فرما و بر رضايت موفّق کن و اين نهال بيهمال باغ هدايت را به فيض عنايت هر دم طراوت و لطافت و تر و تازگی عطا فرما تا مير وفا گردد و شمع منير انجمن اصفياء توئی مقتدر و توانا .  ع ع

طلب تسکين و تشجيع

هُو اللّه

ای پروردگار ای آمرزگار اين محفل به ذکر تو آراسته و اين جمع توجّه به ملکوت تو نموده  . دل ها پر مسرّت است و جان ها در نهايت بشارت .      خداوند مهربانا اين جمع را شادمان کن و در ملکوت خويش کامران فرما گناه ببخش پناه بده آگاه کن و به بارگاه ملکوت درآر . توئی دهنده توئی بخشنده و مهربان .

اللّه ابهی

ای پروردگار مهربان ای يزدان پاک اين بندهء ضعيف را در ظلّ کلمه رحمانيّتت مقرّ ده و اين عبد حزين را در سايه شجرهء سرور مأوی بخش، اين بی نصيب را نصيبی عنايت کن و اين بی بهره را بهره ای بخش از بحر عنايت قطره ای برسان و از نهر موهبت رشحه ای مبذول کن تا حيات تازه  يابم و موهبت بی اندازه جويم .   ع ع

هُو الابهی

ای يزدان مهربان قصورم چوق و عمل مبرورم يوق گنهکارم بد کردارم غمگينم بی تمکينم بيچاره ام آواره ام گرفتارم ستمکارم سن غفور سن  سن غيور سن  سن  صبور سن  سن کاشف ظلام ديجور سن  الهی فضل ايله لطف ايله کرم ايله رحمت ايله معامله ايله گوگلری شاد ايله  جانلری آزاد ايله احسان مزداد ايله .  ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار هر چند عاجز و نا توانم ولی تو قادر و توانا شرمنده ايم درمانده ايم و عاجز مانده ايم تو معينی تو ظهيری تو دستگيری آنچه سزاوار پروردگاريست شايان فرما و آنچه شايان آمرزگاريست ارزان کن  توئی بخشنده و دهنده و حفظ کننده و مهربان .   ع ع

طلب شفا

إِلهی إِلهی انّی ابتهل الی ملکوت رحمتک و اتذلّل الی جبروت سلطنتک و ادعوک بقلب خاضع و خاشع الی مرکز الجلال و اقول رَبِّ قَدّر الشّفاء لعبدک المُبْتَهِلِ الی ملکوتک الأَعلی و اجعله آية رحمتک بين الوری و قدّر له البُرْءَ من کلّ سَقَمٍ و داءٍ حتّی يشکرک علی کشف الغَمَّة وَ سِعَةِ الرَّحمة و سُبُوغ النّعمة و ظهور الرّأفة و الشِّفاء من کلّ علّة رَبِّ قَدّر له کلّ خير فی حيّز الامکان و أَدْخِلْهُ فی حديقة الرّضوان و انْشُلْهُ من غمرات العلل و الامراض و ايّده علی خدمتک يا رَبِّيَ الفيّاض انّک انت الکريم انّک انت العظيم انّک انت الرّحمن الرّحيم .    ع ع

هو الله

ای پروردگار اين تشنهء سلسبيل حيات را از چشمهء حيوان بنوشان و اين عليل را از درمان ملکوتی معالجه فرما اين مريض را شفای حقيقی بخش و اين طريح فراش را از درياق اعظم قوّه و توانائی عطا فرما  توئی شافی توئی کافی و توئی وافی .    ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار اين ياران را بزرگوار نما و در ملکوت عزّتت پايدار کن و از صهبای محبّتت سرشار نما تا آهنگ تسبيح به ملکوت تقديس رسانند و سبب انتشار نفحات گردند و به گفتار و رفتار اثبات نمايند که بهائی صميمی اند و روحانيان حقيقی مظاهر انوار توحيدند و مطالع اسرار تجريد از غير تو بيزارند و شب و روز مشتاق ديدار پروردگارا عنايت فرما و بنواز و به اخلاق روحانيان همراز کن توئی مقتدر و توانا  و توئی مربّی و معلّم بيهمتا .  ع ع

روحانيّت و فضائل عالم انسانی

هُو الابهی

إِلهی إِلهی انّ هؤلاءِ نفوسٌ زَکَتْ و اطمئنّتْ بنفحات قدسک فی بلادک و وجوهٌ اسْتَبْشَرَتْ بطلوع انوارک بين عبادک اسئلک برحمتک الکُبری و موهبتک العظمی و نور هدايتک الّتی يتلئلأ بين الارض و السّماء ان تجعل هؤلاءِ آيات تقديسک بين الوری و تُزَيِّنَ رُؤُوْسَهُمْ بِتِيْجانٍ يَتَلَئْلَأُ علی مَمَرِّ  القرون و الاعصار  انّک انت الکريم انّک انت العظيم و انّک انت الرّحمن الرّحيم .  عبد البهاء عبّاس

هُو اللّه

ای يزدان من اين حقايق نورانيّه نجوم بازغه افق هدايتند وجوهشان را در ملکوت احديّت روشن فرما و اشجار بوستان انجذاب و استقامتند به فيض و ريزش باران عنايت در هر دمی تازه و زنده و پر طراوت و لطافت فرما سُرُج عرفانند در انجمن عالم روشن کن و فارِسان ميدان ثبوت و رسوخند به جنود ملکوت ابهی تأييد کن تشنگان باديه اشتياقند بر ساحل بحر الطاف وارد کن در هر دمی نصرتی فرما و در هر نفسی روحی بدم از نسيم حديقهء عنايت قلوبشان را روح و ريحان بخش و از شميم موهبت مشامشان را معطّر فرما توئی مقتدر و توانا و توئی کريم و رحيم و مهربان .   ع ع

هُو الابهی

ای مهربان يزدان من اين تن را جان بخش و به جانان برسان و از زندان برهان و به ايوان آسمان در آر جهان خاک تنگ است به عالم پاک بی رنگ پرواز ده و عالم ترابی ظلمانی است به جهان نورانی طيران بخش امکان نقص صرف و نيستی محض است از کمال وجوب مطلق جلوه و فيض بخش پستی را بلندی ده و مستمندی را ارجمندی عنايت فرما توده غبرا را جنّت اعلی کن و گلشن دلها را حديقه ابهی فرما بيهوشان را هوشی ده و خفتگان را بيدار نما و غافلان را هوشيار کن و محرومان را محرم اسرار نما و مجرمان را مظهر غفران کن و مأيوسان را اميدوار نما قرن عظيمت را به عنايت قديمت مزيّن کن توئی مقتدر و توانا و توئی عالم و بينا .    ع ع

هو الابهی

خدايا اين بيچارگان را در ظلّ سدره منتهايت مأوی بخش و اين آوارگان باديه حرمان را در جوار فضل و عنايت ملجأ و پناهی ده اين تشنگان مفازه بينوائی را بر شاطی بحر احديّت برسان و اين طالبان ملکوت ابهايت را به سر منزل وحدانيّت واصل کن اين طيور بال و پر شکسته را در حدائق تقديس داخل کن و اين مرغان دم بسته را به الحان جوهر توحيد در جنّت تجريد و فردوس تفريد آواز و ترانه بخش اين ذليلان را به عزّت قديمه ات دلالت فرما و اين عليلان را به درياق فاروق اعظمت درمانی عطا کن و اين فقرا را در ظلّ عنايت مسکن ده و اين ضعفا را به شديد القوی تأييد فرما تا اين گمگشتگان صحرای محبّتت در مدينه تقديس وارد شوند و اين بيهوشان باده عشقت در انجمن توحيد چون شمع روشن شوند .  ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار آن مشتاقان را تجلّی عنايت فرما و ابواب موهبت بگشا از هر آلودگی طيّب و طاهر کن و از هر ناشايستگی آزادی بخش قميصشان چون پيرهن يوسف معطّر کن و خلق و خويشان را چون جيب نسيم صبا پر مشک و عنبر نما به صفات رحمانيّت متّصف کن و به اخلاق روحانيان متخلّق تا آيات توحيد گردند و بيّنات اشراق نور ربّ فريد سبب عزّت امر تو گردند و علّت بزرگواری قدر خود تا شدّتشان به رخا مبدّل گردد و فقرشان به غنا عزّت ابديّه يابند و موهبت سرمديّه مظاهر تقديس گردند و مطالع تنزيه از عالم نورانيّت و روحانيّت حکايت کنند تا جميع ابواب از جميع جهات بر وجوهشان گشوده گردد انّکَ انتَ القويّ القدير .   ع ع

هُو اللّه

پروردگارا ابرار را انوار بخش و ورقات را آيات ملکوت اسرار فرما روحانی کن نورانی فرما سبحانی کن ربّانی نما و حيات جاودانی بخش و بقای سرمدی ده سراجهای نورانی نما و آيات رحمانی کن امواج بحر تقديس نما و افواج ملکوت ابهی کن طيور حديقهء معانی نما و ماهيان دريای سرمدی کن از هر آفتی محفوظ نما و از هر حوادثی محروس و مصون کن در سبيل رضا سالک فرما و  در اقليم وفا مالک کن هر دم روحی جديد بدم و در هر نَفَس از نَفَس رحمانی زنده نما و در جميع مراتب ترقّی بخش و به جميع شئون رهنمون فرما توئی مقتدر و توانا و توئی واقف اسرار و بينا و عليهم و عليهنّ من فضلک البهآء الابهی .  ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار ابرار را بزرگوار کن و فيض ابدی آشکار کن اسرار پديدار نما و انوار انتشار ده هر دلی را همدم يادت کن و هر چشمی را روشن و بينا دوستان را عزيز کن و ياران را با فرهنگ و تميز نما هر يک را شمع جمع کن و شاهد انجمن نما و سرو اين چمن کن و طاوس اين گلشن نما تا جهان را تزئين بخشند و اين نور مبين منتشر نمايند و جبين به پرتو فيض قديم بيارايند توئی مقتدر و توانا و توئی دهنده و بخشنده و بينا لا اله الّا انت الکريم الرّحيم  المعطی الفضّال .    ع ع

هُو اللّه

ای بخشندهء مهربان ياران را دل و جان شادمان کن و روح و وجدان جنّت رضوان فرما در هر دمی تأييدی جديد بخش و در هر نَفَسی نَفَس رحمانی بفرست نفوس را آيات هُدی کن و وجوه را سرج ملأ اعلی زبانها گويا کن و گوشها شنوا نما تا ترتيل آيات تقديس کنند و استماع الحان بديع از ملکوت جديد هر يک را کوکبی کن و از افق موهبت کبری درخشنده فرما تا از مشرق هُدی بر قرون و اعصار بتابند توئی مقتدر و عزيز و بخشنده  و درخشنده و دانا لا اله الّا انت العزيز المستعان .   ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار اين دوستانت را در بوستان عنايت و گلستان موهبت در کنار جويبار احديّت سروهای پر نضارت و طراوت فرما و اين اختران نورانی را در خاور رحمانی روشن و درخشان نما و اين تشنگان باديه هجران را بر بحر بی پايان وارد کن و اين گمگشتگان صحرای اشتياق را به وثاق نور آفاق درآر تا در ظلّ کلمه توحيد به تمجيد تو مشغول گردند و در انجمن امکان سر مست جام تو شوند و در بزم الست هر يک قدحی به دست گيرد و رقص کنان و پاکوبان در وجد و سرور آيد و در شوق و شور نغمه آغاز کند که محيّر عقول و شعور گردد ای يار مهربان ای پاک يزدان عنايتی نما موهبتی عطا فرما احسانی کن تأييدی ده توفيقی بخش تا به آنچه رضای مبارک است موفّق گرديم و مؤيّد شويم توئی مقتدر و توانا و مؤيّد و دانا .  ع ع

فداکاری

هُو اللّه

ای خداوند تو آگاهی و دانا و بينا که آنی فراغت از ياد يارانت ندارم و بدون ذکر ايشان نفسی برنيارم و به جز لقايشان آرزوئی ندارم محبّتشان راحت جان است و لقايشان مسرّت وجدان ای خداوند شکر ترا که ياران ارجمند را هوشمند فرمودی و هر مستمند را از کنز هدايت بهره مند کردی مواهب بيکران مبذول داشتی و بخشش بی پايان شايان فرمودی هدايت کبری رايگان بخشيدی و موهبت عظمی ارزان نمودی پس اين ياران را در ملکوتت بزرگوار فرما و با يکديگر رؤف و مهربان فرما تا هر يک بجهت ديگری جانفشانی نمايد و گوهر افشانی  کند و به ميدان قربانی شتابد فيض رحمانی يابد و مواهب آسمانی جويد. ع ع

هُو اللّه

ای خدا تو شاهدی و گواهی که در دل و جان آرزوئی ندارم جز آنکه به رضايت موفّق گردم و به عبوديّتت مؤيّد شوم به خدمتت پردازم و در کرم عظيمت بکوشم و جان و دين را در راهت فدا نمايم توئی دانا توئی بينا هيچ آرزوئی جز اين ندارم که از محبّت سر به کوه و صحرا نهم و فرياد به ظهور ملکوتت نمايم و ندايت را به جميع گوشها برسانم ای خدا اين بيچاره را چاره ئی بخش و اين دردمند را درمانی ده و اين مريض را علاجی عطا کن با قلبی سوزان و چشمی گريان به درگاهت مناجات مينمايم ای خدا در سبيلت هر بلائی را مهيّا هستم و هر صدمه ای را به جان و دل آرزو نمايم ای خدا از امتحان محافظه نما تو ميدانی که از هر چيزی گذشته ام و از هر فکری فارغ شده ام جز ذکر تو شغلی ندارم و جز خدمتت آرزوئی نخواهم .   ع ع

هُو اللّه

               ای پروردگار عاشقان را از بلا ساغر لبريز در کام ريز و مشتاقان را در راه محبّتت زهر شهد کن و نوش نيش نما سرها را زينت سنان کن و دلها را هدف سهم بی امان فرما اين جان پژمرده را در سبيل فدا زنده فرما و اين قلب افسرده را به کأس جفا طراوت و لطافت بخش مدهوش جام الست کن و سرمست پيمانه بدست فرما به جانفشانی مؤيّد فرما و به قربانی موفّق کن توئی مقتدر و توانا و توئی دانا و بينا و شنوا .  ع ع

هُو اللّه

ای پروردگار اين عزيزان ذليل سبيل تو گشتند و اين مه رويان در راه محبّتت به خون آغشتند هر سينه ای مانند آينه پاره پاره گشتند و هر دلی از آب و گِل آزاده شرحه شرحه شده سرهای بزرگوار در زير پايهای جهّال پايمال شده حنجر نورانی به خنجر نفوس ظلمانی آزرده گشته و قلوب رحمانی به سهام شيطانی خسته گرديده اين نفوس نفيسه در دست هر خسيسی گرفتار شده و اين وجوه نورانيّه به غبار طغيان مظاهر شيطانيّه افسرده گشته  ای پروردگار از آن جام سرشار قطره ای نثار فرما و از آن گلشن فدا نفحه ای به مشام من آر تا منجذب آفا