"نهی از غرور و خود پسندی "
حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند :
١- " مِنَ النَّاسِ مَنْ غَرَّتْهُ الْعُلُوْمُ وَ بِهَا مُنِعَ عَنْ اسْمِيَ الْقَيُّوْمِ وَاِذَا سِمِعَ صَوْتَ النِّعَالِ عَنْ خَلْفِهِ يَرَی نَفْسَهُ اَکْبَرَمِنْ نَمْرُوْدَ قُلْ اَبْنَ هُوَ يَا اَيَّهَا الْمَرْدُوْدُ تَاللّهِ اِنَّهُ لَفِي اَسْفَلِ الْجَحِيْمِ ."
(K 41)
٢- " اِنَّ الْاِنْسَانَ مَرَّةً يَرْفَعُهُ الْخُضُوْعُ اِلَی سَمَاءِالْعِزَّةِ وَالْاِقْتِدَارِ وَ اُخْرَی يُنْزِلُهُ الْغُرُوْرُ اِلَی اَسْفَلِ مَقَامِ الذِّلَّةِ وَ الْاِنْکِسَارِ ".
(از ورق سوم از کلمات مبارکه فردوسيّه - ص ٣٥مجموعهای ازالواح جمال اقدس ابهی)
٣- " ای پسران آمال جامه غرور را از تن برآريد و ثوب تکبّر از بدن بيندازيد ".
(ق ٤٧ کلمات مکنونه )
٤- " بلی انسان عزيز است چه که در کلّ آيت حقّ موجود لکن خود را اعلم و ارجح وافضل و اتقی ديدن خطائی است کبير" .
(ص ٩٥ ج ٣ امر و خلق )
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
١- " انانيّت و خود پسندی سبب جميع اختلافات است . هيچ آفتی در عالم وجود مثل خود پسندی نيست و آن اين است که انسان ديگران را نپسندد وخود را بپسندد . خود پسندی عجب ميآورد تکبّر ميآورد و غفلت ميآورد. هر بلائی که در عالم وجود حاصل ميشود چون درست تحرّی بکنيد از خود پسندی است . مانبايد خود را بپسنديم بلکه سايرين را بهتر بدانيم حتّی نفوسی که مؤمن نيستند زيرا حسن خاتمه مجهول است . چه بسيار نفوسی که حال مؤمن نيستند و روزی بيايد که ايمان آورند و مصدر خدمات عظيمه شوند و چه بسيار نفوسی که حال ايمان دارند ولی در آخر حيات غافل ازحقّ گردند . ماها بايد هر نفسی را بر خود ترجيح دهيم و اعظم و اشرف و اکمل ببينيم ولی بمجرّد اينکه خود را از ديگران ممتاز ببينيم از طريق نجات و فلاح دور شده ايم . اين از نفْس امّاره است که هر چيزی را بنظر انسان بد مينماياند بغير از نفس خود انسان و باين واسطه او را د رچاه عميق ظلماء که ته ندارد مياندازد . هر ساعتی يک ظُلمی را بنظر انسان عدل مينماياند . يک ذلّت محض را شرف کبری ابراز ميکند . يک مصيبت عظمائی را آسايش بی منتهی جلوه ميدهد و چون خوب تحقيق ميکنيم می بينيم اين آن بئر ظلماء خودپسندی است زيرا انسان اطوار و رفتار و اقوال ديگران را نمی پسندد بل احوال و آداب و شؤون خود ر اميپسندد . خدا نکند که د رخاطر يکی از ما خود پسندی بيايد . خدا نکند . خدانکند . خدانکند . ماها بايد وقتی که بخودمان نگاه ميکنيم ببينيم که از خودمان ذليل تر خاضع تر پست تر کسی ديگر نيست و چون بديگران نظر بيندازيم ببينيم که از آنها عزيز تر کامل تر دانا تر کسی نيست زيرا بنظر حقّ بايد بجيمع نگاه کنيم . بايد آنها را بزرگوار ببينيم و خود را خوار و هر قصوری که در نفسی می بينيم آن را از قصور خود دانيم زيرا ما اگر قاصر نبوديم آن قصور را نمی ديديم انسان بايد هميشه خود را قاصر و ديگران را کامل ببيند...". بعد از بيان حکايت عبور حضرت مسيح و حواريون بر حيوان مرده (که بنقل از يکی از الواح مبارکه در قسمت "نهی ازعيبجوئی " در صفحات قبل مندرج است )ميفرمايند : " اينرا بدانيد در قلبی که ذرّه ای نورانيّت جمال مبارک هست کلمه من از لسانش جاری نميشود يعنی کلمه من که دلالت بر خودپسندی کند که من چنين و چنان کردم ، من خوب کردم فلانی بد کرد اين کلمه انانيّت ظُلمتی است که نور ايمان را ميبرد و اين کلمه خود پسندی بکلّی انسان رااز خدا غافل ميکند ".
(ص ٦-١٠٥ قسمت سوم مجموعه خطابات )
٢- " وسائل وصول به حُسن خاتمه اين است که بايد از عُجْب و کِبْر احتراز نمود و خود پسندی را مبغوض دانست و در جميع اوقات شرمسار بود و از هواجس نفس و هوی بيزار و از اهل فتور و غرور در کنار و ثابت برعهد و ميثاق وَ عَلَيْکُمُ البَهاءُ الْاَبْهَی ع ع ".
(ص ٢٧١ ج ٥ مائده آسمانی ط ١٢٩ بديع )
٣- " هر نفْس از برای خويش وجودی بيند و خيال تميُّز و تفرّدی آن از آثار نعاق است و علامت نفاق . بايد شؤون خود را فراموش کرد و در مقام فنای محض آمد والّا ملاحظه وجود عاقبت سببِ شِرک گردد و بادی کفر "٠
(ص ٩٧ ج ٣ امر و خلق )
* بنصوص مبارکه در قسمتهای "تواضع " و "نهی از افتخار " نيز مراجعه شود *

