تبليغاتX
راه نو - اغلاط ادبی ایقان و ابزار سنجش ادیان

اغلاط ادبی ایقان و ابزار سنجش ادیان

 

دوستان عزیز در این مبحث اصلا هدف ما غلط گیری بر قرآن نمی باشد, بلکه تنها حکمت این تناقض ظاهری را عنوان کردیم تا بیان نماییم که چطور تناقضات و تعارضات ظاهری در ادیان نشان از حکمت حق و عدم درک ما از اسرار الهی دارد و چگونه این تنا قض ظاهری اشاره مستقیم به دیانت جدید می کند؟

در ادامه بیان می نماییم که ایا عدم تطابق رسم الخط کتب الهی با معیار قواعد زبان می تواند دلیل باطل بودن آیینی باشد؟ اصولا استدلال می شود از آنجا که کتب الهی از جانب خدا است نباید در آن خطایی وجود داشته باشد و اگر خطایی وجود داشت نتیجه می گیریم که این کتاب از جانب خدا نیست.

 

جمله فوق گزارۀ واقعا مبهمی می باشد. زیرا درآن از مفاهیمی نسبی چون خطا استفاده شده است. درابتدا باید آن را تعریف کنیم. باید مشخص کنیم که خطا نسبت به چه معیاری سنجیده می شود. باید قبل آن مشخص نماییم که چه چیز صحیح است تا نقطه مقابلش را خطا بنامیم. در واقع باید مشخص کنیم که این خطا چیست که اگر درکتب وجود داشت، می توان حکم به بشری بودن کتب را صادر نمود؟

در غیر این صورت وارد جدلی خواهیم شد، که سر انجامی نخواهد داشت و دردام سفسطه ای زیرکانه گرفتار خواهیم ماند.

 

همچنین باید ابزار سنجش خود را برای آزمودن دین مورد مداقه قرار دهیم و بررسی نماییم که چه ابزارهایی می تواند معیار الهی بودن یک دعوت را مشخص نماید.

 

ابزار محک ادیان باید بگونه ای باشد همه پژوهندگان راستین حقیقت بتوانند برای سنجش همه ادیان به کارش گیرند. نه در اختیار افرادی خاص باشد و نه مخصوص دینی خاص. مثلا اگر بخواهیم اشیا را به فلز و غیر فلز تقسیم نماییم، در ابتدا باید خصایصی برای فلز برشماریم و سپس همه اشیا را با آن میزان مشترک بسنجیم. در این صورت فلز و نا فلز به درستی از یکدیگر تمییز می یابند. در مورد ادیان نیز همین طور است، اما آزمون خطای املایی آزمونی است که برای بسیاری از ادیان کاربرد ندارد. مثلا انجیل را حضرت مسیح خود ننوشنتد و حتی در زمان حیات ایشان هم نوشته نشد. بلکه حواریون پندهای ایشان را ثبت نمودند . برای ایشان کلام حضرت مسیح مهم بود، نه رسم الخط کتاب ایشان که به دست حضرتش نگاشته شود و یا تایید گردد.

 

در مورد قرآن هم این آزمون صادق نیست. زیرا امروزه قرآن را با قواعدی می سنجیم که بر گرفته از خود قرآن است و می دانیم که قواعد دستور زبان عرب مشحون است از استثنائات. و مسلما هر چیز خود را تایید می کند و دستور زبان عرب نیز مرجع خود را. ولی همان طور که می دانیم در زمان پیامبر دستور زبانی بر دنیای عرب حاکم نبود. هر قومی در آن عصر جاهلیت خود و کلام خود را برتر می دانست و به همین دلایل ظاهری قرآن را هجو و باطل ویا دروغ می شمردند. در نتیجه قرآن نیز نتوانست در زمان خود به مشکلات زبانی اقوام عرب پاسخ دهد. مگر آنکه همه آنها را از میان رفتند تا تمام تفاوتها مرتفع گردید. تحدی با قرآن کریم از لحاظ فصاحت و بلاغت و زیبایی های ادبی نیز امری محال بود، زیرا در این میان معیار و میزان مشترکی و واحدی برای ارزیابی وجود نداشت. برای تحدی با قرآن فرد باید معیارهای نحوی و بلاغی .و... قرآن را می پذیرفت تا شرایط لازم برای مقایسه مهیا شود و این پذیرش یعنی سلاح خود را بر زمین نهادن و با دست خالی به میدان نبرد قدم گذاشتن. از طرف دیگر داور این نبرد چه کسی بود؟ خدا؟ پیامبر اکرم (ص)؟ کفار ؟ یا تمام غیر مسلمانانی که به این پیکار فرا خوانده شده اند؟ اگر کسی ادعا نماید که چنین کتابی آورده چه کسی به داوری می نشیند و پاداش وی چه خواهد بود؟ اسارت، حبس؛ اعدام و یا حکم به ارتداد؟

 

به این دلیل است که بهائیان معتقدند که تحدی طلبی قرآن مبتی بر قوه خلاقه آن کتاب آسمانی است نه زیبایی های ظاهری آن. که به قلوب پژمرده اعراب حیات جدید بخشید و صفات پست غیر انسانی را به کمالات روحانی، به از خود گذشتگی ها، به تحمل مصائب و ظلم ها تبدیل کرد و هیچ مرجع دیگری جز حق تعالی این توان را ندارد که چنین تحولی در میان خلق ایجاد نماید.

*(ام یقولون افتره قل فاتوا بسوره مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین)*38-یونس

 

از طرف دیگر قرآن را پیامبر اکرم(ص) کتابت نفرمودند و بنا به استدلال جناب رعدی حضرتشان امی بوده و توان خواندن و نوشتن نداشتند . مسلما وحی ای هم در مورد صحت کتابت آیات نازل نشده است، زیرا دراین صورت در قرآن ثبت می گشت. زیرا هرآنچه بر پیامبر اکرم(ص) وحی شد، ایشان بی کم و کاست ابلاغ فرمودند. پس کتابت قرآن به وحی الهی نبوده است که بخواهیم در مورد آزمونی برای الهی بودن یا نبودنش بحث کنیم.(استدلال بر عدم نظارت الهی بر کتابت قران مجید با توجه به مفروضات جناب رعدی صورت گرفت. به فرموده ایشان:" همچنین پیامبر (ص) خود کاتب قرآن نبوده است که بخواهد این کلمه را با « سین » بنویسد و همچنین ایشان امّی بوده اند و سواد نوشتن و خواندن نداشتند ".)

 

بنابراین تعارضات زبانی در کتب الهی نمی تواند به عنوان ابزاری مناسب برای سنجش ادیان شمرده شود. زیرا همه ادیان را بنا به دلایل ذکر شده، نمی توان باآن ارزیابی نمود. بنابراین باید به دنبال معیاری مناسب تر برای ارزیابی حقیقت ادیان باشیم. معیاری که افراد امی و بی سواد را هم در بر گیرد و به اندازه ای قدرتمند باشد که بتواند بلال حبشی بی سواد را که برده ای ناچیز بیش نبود به یکی از بزرگترین صحابه پیامبر تبدیل نماید.

 

حال به بررسی مفهوم خطا درکتب الهی می پردازیم.عده ای ایقان را کلام حق نمی دانند زیرا بر این باورند که " درکلام الهی خطایی رخ نمی دهد. در ایقان کلماتی وجود دارد که با زبان عرف مطابقت ندارد وهمچنین با قواعد صرف و نحو عربی که برگرفته از کتاب الهی است، همخوانی ندارد. پس این کتاب نمی تواند از جانب حق باشد."

 

این موضوع را از دو دیدگاه بررسی می نماییم:

 

نخست آنکه زبان مجموعه ای از قراردادهای بشری است که به کمک ان انسان ها قادر به ارتباط با یکدیگر خواهند بود. خداوند نیز در زمان هر پیامبر مجموعه ای از این قواعد را برای ایاتش برمی گزید تا بتواند با خلقش ارتباط برقرار نماید. حال ایا درست است که خداوند را ملزم به رعایت مجموعه ای از ضوابط بشری بنماییم. در حالی که اعتقاد داریم حق یفعل ما یشاء هستند. محیط بر این عالم و ضوابط آن هستند. ما با اصرار بر رعایت قواعد زبانی، خداوند را مجبور به محاط شدن در قوانین زمینی خود می نماییم. این ما هستیم که باید خود را با معیار های حق وفق دهیم تا بتوانیم از استعدادهای خدادایمان به درستی بهره بریم؛ نه این که حق را ملزم به رعایت قوانین بشری نماییم تا به درستی کلام وی پی بریم. این محض فضل است که حق برای هدایت خلق نبی مبعوث می نمایند و فضلی دو چندان است که به زبان آن قوم و در سطح درک مردم زمان و متناسب با نیازهای وقت با آنان سخن می گویند و شاید یکی دیگر از حکمتهای خداوند که در کتبش معیارها با قواعد عآمیانه فرق میکند این است که میخواهد به انسانها بفهمانند و تاکید نمایند که آنها باید از گفته و قواعد وی پیروی کنند نه اینکه خداوند از قواعد آن قوم پیروی نمایند.و مردم باید معیارهای خود را تغییر دهند و معیارهای الهی را بپذیرند. در واقع خطا ان است که انتظار داشته باشیم خداوند از معیارهای بشری تبعیت نمایند، به سبک ما بنویسند و آنگونه که ما می پسندیم رفتار نمایند. خطا به این معنی نمی باشد که حق قوانین بشری را رعایت نکنند.

 

 

دوم آنکه خداوند به زبان خاصی سخن نمی گویند و ما اصلا کیفیت نزول وحی را نمی توانیم درک کنیم. فقط می دانیم که هر یک از انبیا به زبانی سخن گفته اند. این امر که قرآن عربی است دلیل بر این نیست که همه کتب الهی باید عربی باشد. حق در قرآن کریم می فرمایند:

 

"وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ".

 

 

با توجه به این آیه این سوال مطرح میشود که ایقان چرا فقط به زبان فارسی نازل نشده است. حضرت بهاءالله پیامبر فارس ها بوده اند و بنا براین باید به این زبان ایقان را نازل می فرمودند.

باید توجه داشت که از این آیه می توان این برداشت را کرد که پیامبران در هر عصری و در هر دوره ای بنا به سطح و درک مردم روزگار خود سخن می گویند. حال که خداوند پیامبران را برای هدایت خلق فرستاده اند، این مسلم است که به زبان و گویش همان قوم با آنها صحبت خواهند نمود تا بتوانند اوامر الهی را در جامعه مجری دارند. مگر می شود کسی برای نجاح اعراب بیاید و به زبان فارسی و یا لاتین با آنها سخن گوید. بنابراین به نظر می رسد که مقصود اصلی از این جمله خبری بیان حقایق و لطایف نامتناهی اسرار الهی به قدر درک مردم است.جرمی که منصور را بر سر دار برد و بسیاری از علماء و عرفا و حتی دانشمندان (مثل گاوس که بسیاری از نظریاتش را از ترس مردم در طول حیات فاش نکرد) از آن ابا داشتند. زیرا می دانستند که مردم سخن آنها را نخواهند فهمید در نتیجه به قدر فهم آن ها سخن می گفتند و اگر قراربود پیامبران از اسرار و کمالات نامتناهی آن جهان بی پروا با زمینی ها سخن بگویند، عاقلان باور نمی کردند و عاشقان زنده نمی ماندند.

 

"تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی **** گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش"

 

از طرف دیگر همواره انبیاء اکثر اداب اجتماعی جامعه ای را که درآن ظهورمی نمودند را می پذیرفتند و به مرور پاره ای از احکام جدید را وضع می نمودند، تا پیروان به مرور تغییر یابندو به کمالات رحمانی متصف گردند یعنی باایجاد حداقل تغییرات در آداب و سننِ اقوامی که از لحاظ اخلاقی بسیارضعیف هستند، بیشترین تغییرات اخلافی را در جهت تعالی آن جامعه ایجاد می نمودند. و این خلق روحانی از بزرگترین معجزات ادیان است.مثلا با وجود آنکه پیامبراسلام شراب خوردن را مناسب احوال اعراب نمی دانستند تا مدت ها آن را به طور کامل حرام نکردند و یا آنکه اعراب نیز گوشت خوک نمی خوردند و ...

حضرت محمد(ص) با همه سنت های اعراب مبارزه نکردند و تغییرات را به مرور ایجاد نمودند. در زمان حضرت بهاءالله و حتی قرتها قبل از آن استفاده متون عربی و فارسی به طور همزمان در نظم و نثر مرسوم بود. درآثار سعدی ، حافظ و مولانا و ... این خصیصه به وضوح مشخص است. در واقع شاعران و نویسندگان علاوه بر استناد به احادیث خود نیز قسمت هایی از متن را به عربی می نوشتند. این خصیصه از سنن آن زمان بود و حضرت بهاءالله ضرورتی ندیدند که با آن مخالفتی نمایند و حتما به یک زبان بنویسند.

 

اگر در مورد این آیه رای به ظاهر هم نماییم، ایرادی بر ایقان وارد نیست. زیرا حضرت بهاءالله این کتاب را دردوران تبعید از ایران به عراق در سرزمینی عرب زبان نازل نمودند. مخاطب این کتاب دایی حضرت اعلی که ایرانی بودند؛ می باشند و ایشان برای زیارت عتبات عالیات به این کشور سفر نمودند. ایشان هم فارسی می دانستند و هم عربی. حضرت بهاءالله در سرزمینی زندگی می نمودند که مخاطبشان از هر دو زبان بودند و هر دو زبان را می دانستند. این استدلال بر مفهوم ظاهری این ایه ارائه شد.بنابراین زبان ایرانیان تبعیدی پس از چند سال فارسی- عربی بود.

 

 

تطابق قواعد زبانی با محتوای یک کتاب نمی تواند دلیل راستین و الهی بودن آن باشد و کتب الهی نیز لزومی ندارد که از قواعد بشری متابعت نماید. حضور آیت الله براین کره خاکی بزرگترین فیض الهی است . وسیله رهیافت ان باید چیزی باشد که بتواند همه اقشار جامعه را پوشش دهد.

 

در پناهش شادمانید

http://saghar.org/

+ نوشته شده توسط یک بهایی در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 12:40 |