حضرت بهاءالله مي فرمايند: قوله الاحلي: " يا عبد حاضريك ذبيح در عالم يافت شده ازآن يوم تا حين السن خلايق وكتب موجود به ذكرش ناطق وبر علو مقامش شاهد وما درهر مقامي ذبيحي فرستاديم وكل از قربانگاه دوست زنده برنگشته هريك اكليل حيات را رايگان به كمال شوق واشتياق نثار قدوم محبوب امكان نمودند ."
بهاءالله موعود كتب آسماني صفحه 166
به منظور جامعيت تحقيق پيشينه تاريخي قرباني را دراديان واقوام قبل مورد بررسي قرار داده سپس از نظر لغوي مورد مداقه قرار داده درنهايت نظر ديانت بهائي را دراين زمينه جويا مي شويم .
محل قرباني كردن انسان در مراسم ديني درابتدايي ترين اقوام واديان وجود داشته است وبه كرات اتفاق مي افتاده است چنانكه هنري لوكاس دركتاب تاريخ تمدن ذكر آن وقايع را آورده است:" دين كهن بويژه بررابطه مستقيم انسان با خدايان تاكيد مي ورزد ودين سومري ازاين قاعده بركنار نبود با جانداراني كه مرتبا در پرستشگاهها قرباني مي كردند خوراك خدايان را تامين مي نمودند وخشم آنها را فرومي نشانيدند وانسان رانيز قرباني مي كردند ...هسته اصلي دين هراس ازخدايان وقرباني كردن براي جلب لطف آنها بود" .
كتاب تاريخ تمدن صفحه 84
از طرف ديگر درعمل قرباني كردن فرزندان ونخست زادگان نسبت به ديگران تقدم داشتند به عبارت ديگر فردي كه قرباني مي شود بايد داراي ارزش واعتباري خاص باشد .
" دو عمل ديني قابل توجه درميان فنيقيها وكنعانيهاي خويشاوند ايشان معمول بود...نخست قرباني كردن فرزندان و بويژه نخست زادگان بود.مولك كه درعهد عتيق بارها به او اشاره شده خداي پرهيبتي بود كه قرباني كردن فرزندان را طلب مي كرد . "
كتاب تاريخ تمدن صفحه108
چنانكه خداوند نيز جهت امتحان كردن حضرت ابراهيم امر به قرباني كردن نخست فرزندش نمود ." قرباني نمودن انسان كه درزمان حضرت ابراهيم دربين اقوام وملل مجاوره معمول بود ترك شد وازآن جهت داستان امتحان خداوند ابراهيم را به قرباني كردن يگانه فرزندش كه بني اسرائيل اسحق ومسلمانان اسمعيل مي دانند مشهور مي باشد واينك خلاصه آن بنابر معتقدات يهود ومندرجات سفر پيدايش :"خداوند ابراهيم رامورد آزمايش قرار داده بدو فرمان داد پسر يگانه خود(اسحق)را به كوه موريا برده براي قرباني سوختن بگذارند او نيز اطاعت نمود اسحق را با خود به آن مكان برد وهمين كه خواست او را ذبح نمايد نداي آسماني او رااز اين عمل باز داشته گوسفندي رابراي قرباني حاضر ديد واو راذبح نموده برآتش سوزانيد . اما حكايات مزبور در قرآن بدون آنكه اسمي از اسمعيل يا اسحق برده باشد بدين نحو وارد گرديد كه ابراهيم درخواب ديد كه خدا به او فرمان مي دهد كه فرزند خود را قرباني نمايد وزماني كه بااو به محل رسيد گفت اي پسر من درخواب ديدم كه ترا سر مي برم ببين نظر تو چيست؟ گفت اي پدر بجا آور آنچه را كه ماموري انشاءالله مرا از صبر كنندگان خواهي يافت زماني كه تسليم شدند واو را به پيشاني انداخت ندا داديم او را كه اي ابراهيم روياي تو راست بود وما چنين جزا مي دهيم نيكوكاران را اين بلا وآزمايش آشكار بود وجزا كرديم او را به قرباني بزرگ . دراين موضوع كه كدام يك از فرزندان ابراهيم مورد آزمايش وامتحان الهي قرار گرفته مابين يهود و اسلام اختلاف است وهركدام اين افتخار رانصيب جد اعلاي خود مي دانند ."
تاريخ ديانت اسرائيل صفحه 12 و13
بعد از اين واقعه قرباني كردن حيوان در مراسم ديني واعمال ومناسك حج مرسوم گرديد ولي عملا قرباني كردن فرزندان تا زمان ظهور حضرت محمد بين اقوام رايج بود چنانچه درتاريخ نيز به اين مطلب اشاره شده . پس ازوفات مطلب منصب پذيرايي حجاج وسقايه آنان به عبدالمطلب رسيد واو مردي بود محترم واين شغل براي او به واسطه كمي فرزند ايجاد زحمت نموده بود چون آب را بايد از مسافت دور آورده در حوضچه هاي پوستي بريزد وبه مصرف سقايه حجاج برساند به اين جهت نذر كرد هرگاه داراي ده پسر شد كه كمك او براي ايفاي اين وظيفه باشند يكي از آنها را در پيشگاه خانه كعبه وبتها قرباني نمايد . پس از سالها فرزندان او چنان كه خواسته بود به ده رسيد وآنها رابراي وفاي به عهد خود حاضر نمود ودر پيش هيل به طوري كه رسم عرب بود بوسيله ازلام قرعه به نام آنها وقرعه به نام عبدالله كه ازهمه فرزندانش كوچكتر بود درآمد وخواست به نظر خود وفا نموده عبدالله را قرباني نمايد ولي خويشاوندان مادرش كه ازاهل مدينه بودند راضي نشده وعبدالمطلب راراهنمايي كردند كه فديه اي به جاي آن بدهد واو از قبول اين راي بيم داشت تا بالاخره چاره اين كار را ازشخص كاهني كه درمدينه بود خواستند واو گفت بين ده شتر كه خونبها ومامول عرب است وشخص كه براي قرباني انتخاب شده قرعه بياندازند اگر باز قرعه به نام آن شخص كه براي قرباني انتخاب شده بيافتد بر تعداد شتران آنقدر بيافزايد تا خدا راضي شود لذا به گفته او عمل كرده باز به نام عبدالله درآمده وبر شماره شتران افزود تابه صد رسيد وقرعه به نام شتران درآمد واين عمل راتكرار نمودند ودر هردفعه به نام شتران قرعه درآمد وعبدالمطلب ازرضايت خداوند مطمئن گرديد وشترها را كشته بين فقرا تقسيم نمودند وعبدالله كه مقدر بود ازاو شخص بزرگي پا به عرصه وجود گذارد محفوظ ماند ازاين رو است كه حضرت محمد درمقام فخر ومباهات خود را (انا ابن الذبيحين) يعني( من فرزند دو قرباني هستم) ناميد كه اشاره است به قرباني اسمعيل ابن ابراهيم جد اعلاي آن حضرت وعبدالله پدر بلا فصل خود .
تاريخ اسلام صفحه 12 و13 واژه قرباني
واژه قرباني در فرهنگ عميد اينچنبن معني گرديده: قرباني هر چيزي كه بوسيله آن به سوي خداوند تقرب پيدا كنند . آنچه رادرراه خداوند بكشند وگوشت آن را بخشش نمايند .
فرهنگ عميد صفحه 790
ذبيح به معني كشته شده – گلو بريده- قرباني شده- آنچه براي كشته شدن وقرباني شدن لايق باشد. ازجهتي ديگر ذبيح لقب اسمعيل پسر حضرت ابراهيم(دراسلام) ولقب اسحق(در يهود) ولقب جناب سيد اسمعيل زواره اي ازمومنين اوليه عهد اعلي وعشاق طلعت ابهي كه در بغداد خود را ذبيح الله وكشته عشق حضرت معبود فرمود است همچنين لقب جناب حاجي محمد اسمعيل كاشاني برادر تني جناب ميرزا جاني(پرپا)ازمومنين اوليه عهد اعلي وازعشاق جمال اقدس ابهي كه درلوح رئيس نامش مستور است وبه لقب انيس منعوت شده وسوره الذبح نيز به اعزاز وي نازل شده است . قلم اعلي جناب آقا محمد حسن سلطان الشهداء راهم به نعت ذبيح معزز مي فرمايند .
نوزده هزار لغت
با توجه به متن مورد سئوال حضرت بهاءالله به مقايسه ذبيح وقرباني در زمان حضرت ابراهيم واين ظهور مي فرمايند وعظمت ظهور مبارك را چه از نظر تعداد قربانيان وچه از نظر انجام وپذيرش قرباني آشكار مي فرمايند . جزوه تفاسير وجوه آيات از جزوات معارف عالي صفحه 82
جمال قدم درلوحي مقصود از ذبح ومقام قرباني را مشخص مي فرمايند:" وما سمعت في خليل الرحمن انه حق لا ريب فيه مامور شدند به ذبح اسمعيل تا آنكه ظاهر شود استقامت وانقطاع اودرامرالله بين ماسواه ومقصود از ذبح او هم فدايي بود از براي عصيان وخطاي من علي الارض چنانكه عيسي ابن مريم هم اين مقام را از حق جل جلاله خواستند وهمچنين رسول الله حسين را فدا نمودند . احدي اطلاع بر عنايات خفيه حق ورحمت محيطه او نداشته وندارد . نظر به عصيان اهل عالم وخطاهاي واقعه درآن و مصيبات وارده بر اصفياء واولياء جميع مستحق هلاك بوده وهستند . ولكن الطاف مكنونه الهيه به سببي ازاسباب ظاهره حفظ فرموده ومي فرمايند . تفكر لتعرف وكانوا من الثابتين .
دربيانات فوق قرباني داراي مقامات عظيم است چه كه او براي راحت وحيات وآسايش بشري فدا مي شود . حضرت عبدالبهاء دربياني درتوضيح"قرباني" چنين مي فرمايند:"
" مقصود از ذبح وقرباني در كور حضرت خليل مقام فدا بود نه مراد قصابي وخونريزي .اين سر فدا است وسر فدا معاني بي حد وشماردارد از جمله فراقت از نفس وهوي وجانفشاني درسبيل هدي وانقطاع از ماسوي الله وازجمله محويت وفنا دانه وظهور درشجر وثمر به جميع شئون . في الحقيقه آن دانه خود را فداي آن شجر نموده زيرا اگر دانه به حسب ظاهر متلاشي نشود آن شجر وآن شاخ وآن ثمر و آن ورق وآن شكوفه درحيز وجود تحقق نيابد واز جمله معني سر فدا اين است كه نقطه حقيقت به جميع شئون وآثار واحكام وافعال درمظاهر كلي وجزئي ظاهر ومشهود وعيان گردد يعني نفوس مستفيض از اشراقات او شوند وقلوب مستشرق ازانوار او واين سرفدا به حسب مراتب درهر حقيقتي ازحقايق مقدسه وكينونات علويه ومظاهر اشراقيه مشهود وظاهر گردد كل ذبيح هستند وكل فدائيان سبيل الهي وكل به قربانگاه عشق شتافتند . لهذا اسمعيل واسحق هر دو ذبيحند بلكه جميع بندگان الهي واين مقامي ازمقامات الهي است كه از لوازم نجوم توحيد است وازاين گذشته درمقام توحيد اسمعسل واسحق حكم يك وجود دارد وعنوان هريك بر ديگري جايز است واما درتورات اسحق است وهمچنين دراحاديث حضرت رسول نيز ذكر اسحق است وذكر اسمعيل است هردو . واين عبد ذكر اسمعيل را نمود بر حسب اصطلاح قوم چون درالسن وافواه اهل فرقان ذكر اسمعيل است لهذا به اين مناسبت در ضمن بيان احباي الهي را هريك به اسمعيل موسومند به اين مقام اعز دلالت كردند ."
جزوه تفاسير ووجوه آيات صفحه 84
با توجه به تبيينات حضرت مولي الوري شمس حقيقت در كليه موجودات جلوه گر شده است وهمه نفوس مستفيض ومستنير از اشراقات او مي باشند . بنابراين ذبيح نيز آنچه از او ظاهر شده باشد رتبه اي ازمراتب فيض الهي را منعكس ساخته است به عبارت ديگر جلوه شمس حقيقت به اشد اشراق بوده اشت كه انعكاس آن درقلوب عاشقين خود نه تنها به تعدد بوده بلكه درنهايت استعداد بوده است .
جمال قدم در خصوص عظمت ظهور مبارك چنين مي فرمايند:"امر عظيم است ومطلب بزرگ ويوم يومي است كه مي فرمايد يا بني انها ان تك مثقال حبه من خردل فتكن في صخره او في السموات او في الارض يأت بهاءالله ان الله لطيف خبير .
كتاب دور بهائي صفحه21
ونيز مي فرمايند:" چنان قوه اي در يد اقتدار ما است كه اگر ظاهر شود سم ناقع را به درياق اعظم تبديل نمايد ." .
كتاب دور بهائي صفحه 22
از جهت ديگر لسان قدم دراعزاز علو مقام مومنين حقيقي اين امر افخم مي فرمايد:" قسم به حزن جمال ذوالجلال كه از براي مقبل مقامي مقدر شده كه اگر اقل من سم ابره از آن مقام بر اهل ارض ظاهر شود جميع از شوق هلاك شوند اين است كه در حيات ظاهره مقامات مومنين از خود مومنين مستور شده ." ونيز مي فرمايند: " اگر كشف غطا شود وعظمت مقام نفوسي كه به خداوند توجه نموده ودر سبيل محبت الهي از ماسوي الله چشم دوخته اند ظاهر گردد هرآينه جميع كائنات منصعق شوند. "
بنا بر ادله وشواهد موجود عظمت ظهور الهي جنان است كه در جميع استعداد روحانيه وقواي مكنونه بشري تحت تأثيرات اشعه هاي شمس حقيقت چنان به غليان آيد كه اثرات آن الي الابد در عالم امكان موج زند چه كه درياي غفران در امكان ظاهر .
حضرت عبدالبهاء استعداد ومقام ذيبح را درحق كليه احبا موجود مي بينند وامر مي فرمايند كه احباي الهي بايد ذبيح الهي باشند منظور اصلي از فدا را ترك اراده ورضاي خود ومقام فناي في الله بيان مي فرمايند : " قوله الاعز : " اي اسمعيل جليل جميع ياران الهي بايد ذبيح الهي باشند يعني جميع شئون خويش را فداي قربان جمال يزدان نمايند تا به مقام فناء في الله كه قرباني كلي رباني است فائز گردند وآن ترك اراده ورضا وخواهش خود وعبوديت بندگان جمال ابهي روحي لاحبائه الفداءست چه كه ذات احديتش مقدس از عبوديت عالم بشريت است وغني از رقيت مادون است . "
مكاتيب جلد 4 صفحه 14
