در پيام 27مي1966بيت العدل اعظم الهي در جواب سؤال يكي از احباء مي فرمايند: "...در1957مجمع ايادي پس از تحقيق وتعمق كامل متفقا اعلام داشت كه حضرت شوقي افندي جانشيني تعيين نفرموده و وصيت نامه اي بجاي نگذاشته است و اين موضوعي است مستند ومحرز اين حقيقت را كه حضرت شوقي افندي وصيت نامه اي از خود بجاي نگذاشته نبايد حمل بر عدم اطاعت امر حضرت بهاءالله كرد بلكه بايد اذعان كنيم كه در همين سكوت حضرتش حكمي نهفته و نشانه هدايت مصون از خطاي آن وجود مبارك است اما بايد در آثاري كه در دسترس داريم تمعن و تفكر كنيم وكوشش نماييم به جواهر معاني كثيره مندرجه در آنها پي بريم و فراموش نكنيم كه حضرت شوقي افندي فرموده اند كه براي درك بيشتر نظم جهان آراي حضرت بهاءالله دو چيز لازم است يكي مرور زمان و ديگري هدايت بيت العدل اغظم . "
جزوه اركان نظم بديع صفحه 292
با توجه به تبيين بيت العدل اعظم الهي نسبت به سكوت حضرت ولي امرالله و عدم به جاي گذاشتن وصيت نامه و حمل اين سكوت بر هدايت مصون از خطاي آن مولاي توانا هيچ نقطه ابهامي به جاي نمي گذارد. زيرا به نص صريح حضرت عبدالبهاء " آنچه كه بيت العدل باتفاق آراء يا اكثريت در آن قراري دهد آن قرار و حكم محفوظ از خطاست "
پس با صدور اين حكم محكم و تبيين اين نكته مبهم از طرف ديوان عدل الهي راه هرگونه استنباط نادرست مسدود شد .گذشته از تصريح بيت العدل اعظم الهي در اين مورد نفس عمل حضرت شوقي افندي يعني به جاي نگذاشتن وصيت ،خود تبيين آشكار در مورد وضعيت موجود ونفس نفس اين عمل از طرف آن گوهر يكتا خود ميزاني است در جهت اطاعت يا عدم اطاعت دين الله و شريعت الله وبايد توجه داشت اگر چه احكام صادره از مصدر مشيت تغيير ناپذير و واجب الاجرا است ولي همان ذات قدم و فرع منشعب از اصل قديم تنفيذ و اجراء احكام را به مركز ولايت و ديوان عدل الهي واگذار نموده اند تا هر وقت اقتضاء دانند آن احكام الهي را اجراء نمايند . چنانچه حضرت ولي امرالله مي فرمايند:
" ...با لساني مؤكد و مصرح دو مؤسسه بيت العدل و ولايت امر را معين فرموده كه قائم مقام آنها گردد و مقدر است كه اين دو مركز اصول الهيه را بكار برده و احكام را تنفيذ نموده و مؤسسات را حفظ و نگاهباني كنند ... . "
اركان نظم بديع صفحه 143
بنابراين طبق تفويض حكم اجراء احكام به دو مقام ولايت و ديوان الهي حضرت ولي امرالله نه فقط در مورد خود آن حضرت بلكه در مورد كليه احباي الهي قادر بودند اجراي اين حكم محكم الهي را بنا به مقتضياتي كه خود آن حضرت صلاح مي دانستند به تفويض بيندازند ولي آن هيكل نوراء به قوه اختيارات مفوضه و به دلايلي مكتومه اجراء اين حكم مبرم الهي را در آن مقطع خاص براي نفس خود در قالب سكوت ظاهر فرمودند .
جداي از اراده حضرت ولي امرالله كه خود اراده الله و مرادالله وخود نياز به دليل و برهان ديگر ندارد ولي صدور هزاران توقيع و كتاب از كلك معجز شيم حضرت عبدالبهاء و يراعه مولاي توانا حضرت ولي امرااله و تفويض حكم تبيين و تفويض حكم تببيننكات مبهمه به بيت العدل اعظم الهي و تأكيد اكيد در جهت پيروي احباءالله از منويات بيت العدل اعظم راه هرگونه تأويل و تفسير و انحراف را مسدود نموده است وخود آثار نازله از كلك معجز شيم آن مولاي توانا را مي توان به مثابه وصيت نامه آن حضرت تلقي نمود . چنانچه به شهادت ايادي امرالله جناب ذكرالله خادم عليه بهاءالله آن هيكل انور "كتاب دور بهايي " را به عنوان وصيت نامه خود به بعضي از احباء الهي كه مورد ثقه و اعتماد آن حضرت بودند معرفي فرمودند كه از آن جمله خود جناب خادم بودند .
در مفدمه كتاب دور بهايي آمده است : " ...اكنون در اين مقام نبذه ئي از توقيع مبارك به نام دور بهايي كه از مهمترين آثار مولاي محبوب است در بيان عقايد اهل بهاء درج مي گردد . اهميت اين رساله مبارك به درجه اي است كه مولاي بي همتا به بعضي از زائرين از جمله اين بنده فرمودند كه اين رساله در حقيقت وصيت مبارك است و بيان مبارك به اين عبد شرمسار آن بود كه فرمودند من رساله اي نوشته ام به اسم DISPENS ATION OF BAHA O LLAH نسخه اي از آن به شما مي دهم و اين در حقيقت وصيت من است كه در آتيه اختلافي حاصل نشود .
كتاب دور بهايي صفحه 1و2
پس بنابر دلايل مذكور و هزاران دليل ديگر كه در اين مختصر نمي گنجد الحمد الله جاي هيچ گونه نگراني نيست و تنها وظيفه احباي الهي انقياد تام و عاشقانه از تعاليم روح بخش جمال اقدس ابهي با توجه به تبيينات مبين آيات و تشريعات بيت العدل است تا در ظل انقياد و تسليم آنها را قادر سازيم تا بشر غافل را به اعلي ثمره وجود كه همان عرفان مظهر امر است برساند .
