حضرت باب اعظم
حضرت باب در تاريخ 28 مهر ماه 1198 مطابق با اول محرم 1235 هجري قمري و 20 اکتبر 1819 در شهر شيراز در خانواده اي از سادات متولد شدند . نام ايشان را علي محمد گذاشتند پدرشان سيد محمد رضا و مادرشان فاطمه بيگم نام داشت بعد از چند سال پدرشان وفات يافت و ايشان تحت سرپرستي دايي بزرگشان سيد علي تاجر، بزرگ شدند و چون به سن پنج يا شش سالگي رسيدند ايشان را جهت سوادآموزي به مکتب فرستادند در آن دوران در مکتب به کودکان خواندن و نوشتن مي آموختند و بغير از زبان فارسي قرآن هم تدريس مي شده است مکتبدار شخصي متقي و پرهيزگار بود به نام شيخ عابد وي که بعدها به حضرت باب ايمان آورد از حالات و رفتار آن حضرت حکاياتي نقل مي کند که آن حکايات به علم الهي حضرت باب از دوران کودکي دلالت مي نمايد وي مي گويد : روزي به ايشان گفتم جمله اول قرآن يعني بسم الله رحمن الرحيم را تلاوت نمايد او فرمود من تا معني آنرا ندانم تلاوت نمي کنم من وانمود کردم که معني آن را نمي دانم ايشان گفتند ولي من مي دانم اگر اجازه فرماييد آن را بيان کنم بعد شروع نمودند به شرح وتوضيح آن چه بيان عجيبي بود سراپاي مرا حيرت فرو گرفت در معني کلمه الله رحمن و رحيم مطالبي گفت که تا آن روز نمي دانستم و از کسي هم نشنيده بودم شيريني آن گفتار هنوز در مخيله ام موجود است ناچار آنحضرت را پيش جناب سيد علي ببرم و به ايشان گفتم من خود را لايق درس دادن به اين کودک نمي دانم اين طفل مثل سايرين نيست قوه اي در اين طفل وجود دارد که جز در حضرت قائم در کس ديگري موجود نيست بگذاريد اين طفل در منزل بماند زيرا حقيقتاً احتياجي به معلم ندارد جناب خال (دايي ) با لحن ملامت آميزي به آن حضرت فرمود مگر نگفتم مانند سايرين رفتار کني وبه معلم گوش دهي. حضرت باب براي مراعات داييشان به مکتب مراجعه کردند از ديگر سخنان شيخ عابد معلوم مي شود ايشان مانند ديگر کودکان به بازي مايل نبودند در مکتب جز به درس و مشق به چيز ديگري مشغول نمي شدند و چون فرصت مي يافتند به نماز مشغول مي شدند اين قضيه يعني علاقه زيادشان به خواندن نماز در گفتار اغلب کساني که ايشان را در کودکي ديده بودند آمده است . حضرت باب حدود پنج الي شش سال در مکتب بسر بردند و آن هم ظاهراً به صورت منظم نبوده است آنچه مسلم است حضرت باب تمايل چنداني به حضور در کلاس درس نداشتند و اغلب اوقات خود را به عبادت مي گذراندند سر انجام جناب خال (دايي ) با ترک تحصيل ايشان موافقت نموده و آنحضرت مکتب را نيمه کاره رها نموده و در پايان ده و آغاز يازده سالگي تحصيلات ابتدايي را رها کرده و از مکتب خارج شدند و در حجره تجارتي دايي بزرگ خود مشغول شدند بايد متذکر شد که حضرت باب سه دايي داشتند که هر سه تاجر بودند و در شهر هاي مختلف چون اصفهان يزد شيراز و بوشهر شعبه تجارتي داشتند در سن پانزده سالگي حضرت باب به بوشهر رفته در حجره تجارتي دايي بزرگشان مشغول شدند در آنجا ابتدا با شراکت دايي و سپس مستقلاً به تجارت پرداختند ايشان در تجارت شديداً به اصول اخلاقي پايبند بودند وچون ايام کودکي اغلب اوقات را به عبادت مي گذراندند يکي از تجار به نام محمد حسين ايشان را اينگونه توصيف مي کند : جواني است زيبا ملبس به لباس پاکيزه با شال سبز و عمامه سياه و مستغرق در تلاوت آيات و مناجات و تکرار اوراد و اذکار . حضرت باب غالباً در تابستان داغ و سوزان بوشهر به بام خانه خويش رفته و ساعتها زير آفتاب به عبادت مي پرداختند و اين کار موجب سوء ظن افراد نادان شده ايشان را به خورشيد پرستي متهم مي نمودند .
البته همانگونه که قبلاً نيز ذکر گرديدحضرت باب از همان آغاز طفوليت به صفات تقوا و حسن اخلاق و ادب و وقار و 000 موصوف و مشهور بودند و در اثبات اين امر همين نکته کافي است که مخالفان ديانت بهايي که در تهمت و افتراء و دروغگويي گويا حيا و شرم بر گرد قلم ايشان نگرديده است در تاريخ حيات ايشان نتوانستند نکته اي بگيرند جز اينکه نوشتند در شهر بوشهر در عبادات و رياضات چنان کوشا بود که از کثرت دعا و نماز مجنون گرديد .
آنحضرت حدود پنج سال در بوشهر اقامت داشتند و در دو سال آخر مستقلاً به تجارت مشغول بودند . بعد از پنج سال و در سن بيست و يک سالگي تصميم گرفتند جهت زيارت به عراق سفر نمايند بنابراين دفتر حسابهاي تجارتي خود را مرتب نموده ودر روز اول ربيع الاول سال 1257 (1841 ميلادي ) به شهر مقدس کربلا وارد شدند مدت اقامت حضرت باب در کربلا بنا به فرموده خودشان و همچنين گفته مورخين در حدود يک سال بود . اغلب اوقات حضرت باب در عراق صرف عبادت و زيارت اماکن متبرکه شيعيان مي گشت . اما نحوه زيارت حضرت باب جاذب قلوب همگان بود .شيخ حسن زنوزي در مورد نحوه زيارت حضرت باب مي گويد : چند مرتبه او را ديدم که در حرم سيدالشهداء غرق مناجات و دعا بود . به هيج کس نظري نداشت اشک از چشمانش مي ريخت و کلماتي در نهايت فصاحت از لسانش جاري مي شد که به آيات شباهت داشت مي شنيدم که مکرر مي گفت يا الهي و محبوب قلبي . حالت او به طوري بود که اغلب نمازگزاران نماز خويش را ناتمام گذاشته و به کلمات و بيانات آن جوان توجه مي نمودند و از خضوع و خشوع او حيرت مي کردند گريه او سبب مي شد که همه گريان شوند . حالت خضوع ، خشوع و روحانيت حضرت باب در آثار مخالفين ديانت بهايي نيز تأييد شده است .
اقامت حضرت باب در کربلا مصادف بود با زماني که سيد کاظم رشتي شاگردان خود را تعليم و آموزش مي داد در تاريخ ديانت بهايي دو سه ملاقات که بين سيد کاظم وحضرت باب صورت گرفته ثبت شده است اين ملاقات ها حکايت از احترام فوق العاده سيد کاظم نسبت به حضرت باب دارد شيخ حسن زنوزي مي گويد : پس از سه روز همان جوان وارد محضر سيد کاظم شد و نزديک در جلوس نمود . با نهايت ادب و وقار درس سيد را گوش مي داد بمحض آنکه چشم سيد کاظم بر آن جوان افتاد سکوت اختيار نمود . يکي از شاگردان خواهش نمود که بيان خود را ادامه دهد سيد به او فرمود : چه بگويم سپس بطرف آن جوان متوجه شده و گفت : حق از آن نور آفتابي که بر آن دامن افتاده آشکار تر است . من چون نظر کردم ديدم نور آفتاب بر دامن آن جوان بزرگوار افتاده . دو مرتبه همان شخص از سيد پرسيد چرا اسم موعود را به ما نمي گوييد و شخص او را به ما نشان نمي دهيد سيد با انگشت به گلوي خود اشاره کرده و مقصودش اين بود که اگر نام او را بگويم و شخص او را معرفي کنم فوراً من و او هر دو به قتل خواهيم رسيد 000 با آنکه سيد کاظم رشتي با انگشت خويش به دامن آن جوان اشاره کرد با اين حال هيچ کس مقصود او را از اين اشاره نفهميد .
· نکاتي چند در مورد تحصيلات حضرت باب
همانگونه که ذکر شد حضرت باب تنها چند سالي تحصيلات ابتدايي در مکتب شيخ عابد داشتند و اين دوره ابتدايي فقط تا سن يازده سالگي به طول انجاميد . علم و دانش حضرت باب آنچنان بود که مخالفان ديانت بهايي نمي توانستند معارف و تعاليم حضرت باب را با چند سال درس خواندن در يک مکتب توجيه کنند و بگويند صاحب اين آيات تحصيلاتي ابتدايي دارد و تا يازده سالگي بيشتر درس نخوانده و بعد از يازده سالگي هم در يک حجره در بازار شاگرد دايي خود بوده است بنابر اين بر آن شدند که تحصيلات بيشتري جهت آن حضرت بيابند و اين همه کتاب و آيات و معارف را بوسيله آن توجيه کنند و چه موقعي بهتر از زمان توقف حضرت باب در کربلا مي توان يافت به خصوص که آن حضرت در مجلس درس سيد کاظم هم ديده شده اند بنابر اين گفتند که حضرت باب چندي شاگرد سيد کاظم رشتي بوده اند و اطلاعات و معارف حضرت باب از آن دوران مي باشد . البته همانطوري که ذکرگرديد اين ادعا به اين خاطر بود که ظهور و بروز آثار و کتب مختلف از يک جوان با تحصيلات ابتدايي با عقل جور در نمي آمد . آنچه مسلم است آن حضرت کمتر از يک سال در کربلا اقامت داشته اند و تنها چند بار- به صورت مستمع آزاد - در مجلس درس سيد کاظم وارد شده اند و اين حضور در حقيقت تلمذ تلقي نمي گردد . و عنوان « معلمي » خطاب به سيد کاظم رشتي ناشي از خضوع و خشوع حضرت باب و در حقيقت فضل و عنايت آن حضرت نسبت به سيد کاظم و نيز تأييد ضمني شيخيه و تعاليم سيد کاظم است زيرا اصولاً مکتب شيخيه راه را براي ظهور حضرت باب آماده مي ساخت بنابراين تأييد مکتب شيخيه توسط حضرت باب امري کاملاً طبيعي مي باشد و اصولاً مؤمنين اوليه همگي از مکتب شيخيه برخاسته بودند و بعضاً سالها در محضر سيد کاظم تلمذ کرده و درس خوانده بودند و طبيعتاً به کسي ايمان مي آورند که از لحاظ علمي درسطح بالايي باشد بخصوص که آن شخص را داراي مقامات عالي معنوي و صاحب علم لدني بدانند و مشخص است کسي که چند سال مکتب رفته و يا حتي نزد سيد کاظم درس خوانده باشد نمي تواند در سطحي باشد که خاست و توقع آنان را برآورده سازد . در بررسي اسامي مومنين اوليه به اين نکته بر مي خوريم که همگي از اهل علم و به اصطلاح روحاني بوده اند مانند : ملا حسين بشرويه اي ، ملا علي بسطامي ، آقاسيد يحيي دارابي ، ملا محمد علي زنجاني ، ملا سعيد بارفروشي ، ملا نعمه الله مازندراني ، ملا يوسف اردبيلي ، ملا مهدي خويي ، آقا سيد حسين ترشيزي ، ملا مهدي کندي ، ملا علي برقاني و 000 که بعضاً مجتهد و صاحب منبر و محراب بودند و اغلب جان خود را در راه حضرت باب فدا نمودند و اصولاً چه در نزد طبقه عوام وچه در بين علما و روحانيون موعود و به صورت خاص آن قائم آل محمد صاحب علم الهي و معدن و مخزن علم بود پس ايمان اينگونه افراد نشان مي دهد علم ومعارف حضرت باب را در سطح بالايي مي دانستند و دانش حضرت باب را علم الهي و فطري مي دانستند نه علم کسب شده از طريق تحصيل چه که اکثراً تحصيلاتشان به مراتب و چندين مرتبه از حضرت باب بيشتر بوده است . ابن کربلايي از اصحاب اوليه حضرت باب در رساله خويش تصريح مي کند که حضرت باب تنها دو يا سه بار در مدرس سيد رشتي حضور داشته اند و سپس استدلال مي نمايد که معارف الهيه که از طريق آثار حضرت باب افاضه شده اکتسابي نيست زيرا شخصاً ( يعني ابن کربلايي ) در مدت ده سال تلمذ نزد جناب سيد رشتي هرگز شاهد بروز اينگونه معارف بديعه از سيد نبوده است . ملا جعفر واعظ قزويني نيز تصريح مي کند که حضرت باب را تنها سه بار در مدرس جناب سيد کاظم زيارت کرده است . بعضي از دشمنان حضرت باب نيز به عدم تحصيل حضرت باب نزد سيد کاظم اشاره کرده اند چنانکه ميرزا ابو القاسم خان ابراهيمي پيشواي پيشين شيخيه در کرمان در کتاب خود شکايت نامه در اين خصوص چنين تصريح مي نمايد : « 000 سيد باب از شاگردان سيد مرحوم اعلي الله مقامه نبوده بلکه شاگرد هيچ استادي نبوده و 000 نزد يک ملاي مکتب دار هم تحصيل درستي نکرده است 000 »
از مطالب فوق مشخص مي شود که آنچه که مخالفين ديانت بهايي در مورد تحصيلات حضرت باب بزرگنمايي مي کنند هيچ پايه و مايه اي ندارد و تحصيلات حضرت باب منحصر مي شود به همان مکتب شيخ عابد و آن هم به صورت مداوم و منظم نبوده است . آنچه بديهي است حضرتشان قدري فارسي و عربي و قرآن را در مکتب آموخته اند و لذا به اعتباري امي بوده اند . لفظ امي در اين مقام به فردي اطلاق مي شود که باصطلاح اهل علم نيست . بعبارت ديگر تحصيلات عاليه علميه ( از جمله در مسائل ديني ) نکرده است نه آنکه به طور کلي بيسواد باشد و به اين معني همه مظاهر الهيه به ظاهر امي بوده اند يعني به حسب ظاهر تحصيل امور اکتسابي نکرده اند مدارک تاريخ اسلام نشان مي دهد حضرت محمد که مسلمانان ايشان را امي ( بيسواد ) مي دانند با قرائت و کتابت زبان عربي آشنا بوده اند چنانکه هنگام رحلت به اطرافيان خود فرمودند قلم و کاغذي حاضر کنند تا ايشان مکتوبي مرقوم نمايند و مانع گمراهي اصحاب شوند .
حضرت باب در موارد متعدده از آثار حضرتش خود را « امي » خوانده اند . در صحيفه عدليه میفرمايند : « در اعجمين نشو و نما نموده و در اين آثارحقه نزد احدي تعلم نگرفته بل امي صرف بوده . » در توقيع مبارک خطاب به محمد شاه مي فرمايند : « خداوند شاهد است که مرا علمي نبود زيرا که در تجارت پرورش نموده بودم . » در توقيع ميرزا حسن وقايع نگار نيز مي فرمايند که نزد خلق تعلم نيافته اند < 000 الذي لم يتعلم عند الخلق > و در توقيع ديگري خطاب به محمد شاه مي فرمايند که جواني ايراني از تجار و اصولاً امي مي باشند
حضرت باب علاوه بر اينکه برعدم تحصيل خود تأکيد نموده اند ندانستن علوم رايج از قبيل صرف و نحو عربي را فخر خود دانسته و به آن افتخار کرده اند چنانچه در يکي از توقيع هاي مبارکه مي فرمايند : فانّي لعمرک ما قرأت حرفاً من ذلک العلم البيان و لا اعلم اليوم حرفاً من قواعد اهل البيان و ما کان عندي من قبل کتب علم حتّي استحفظ الکلمات و لا لي سبب في هذا العطاء من الرحمن الا فضل الله و جوده و ان ّ اليوم لو يسأل مثل جنابک عنّي في شؤون العلميه المسطوره في الکتب فو ربک لا اعلم بل و لا الصرف و لا النحو و بذلک افتخر و به احتج الله يوم القيمته علي الکلّ . ( اسرار الآثار ج 1 ص 190 )
مضمون بيان مبارک به فارسي : ( من از قواعد اهل بيان آگاهي ندارم و کتابهاي علمي نزد من نبوده تا به حفظ مطالب آن بپردازم . من از قواعد قوم و شؤون علمي نزد آنان بي خبرم . صرف و نحو نيز نمي دانم و به جميع اين شؤون افتخار مي کنم آنچه از قلم من جاري مي شود ناشي از فضل الهي و عطيه رحماني است .)
حضرت باب علت اينکه بعضي از آيات برخلاف قواعد صرف و نحو زبان عربي نازل شده است را يقين مردم بر عدم تحصيل ايشان مي دانند چنانچه در صحيفه عدليه مي فرمايند : <000 و اينکه در بعضي مقامات تبديل کلمات و در بعضي بخلاف اهل سبحات جاري گشته لاجل اين است که مردم يقين نمايند که صاحب اين مقام بر سبيل تحصيل اخذ آيات و و علوم نکرده بل بنور الله صدر آن منشرح بعلوم الهيه شده و حکم تبديل بشأن بديع و خلاف قواعد را بقاعده الهيه راجع نمايند > و در باب نخست از واحد دوم بيان فارسي ضمن بحث از اعراب و قواعد لسان عرب ميفرمايند : < شبهه نيست که صاحب اين آيات نفي اين قواعد و علم به آنها را از خود نموده 000>
البته بحث در مورد آيات حضرت باب و تلاش مخالفان در مخدوش نمودن و تحريف آثار آنحضرت در جاي خود بررسي خواهد شد .
باري اقامت حضرت باب در عراق بيش از يازده ماه به طول نينجاميد سر انجام به اصرار مادر و دايي اعظم و وساطت حاجي سيد جواد کربلايي به ايران باز گشتند و در بوشهر وشيراز به تجارت مشغول شدند .
در سال1258 هجري قمري ( 1842 ميلادي ) با خديجه خانم ازدواج فرمودند از اين ازدواج فرزندي به نام احمد به وجود آمد که پس از مدتي درگذشت . پس از صعود احمد مناجاتي از قلم حضرت باب نازل گشت که مضمون آن به فارسي چنين است : < اللهم يا الهي کاش اين ابراهيم ترا هزار اسماعيل بود تا همه را در راه محبت تو قرباني مي نمود . يا محبوبي يا مقصود قلبي محبت اين احمد که بنده تو علي محمد او را در راه تو قرباني کرد هيچگاه نمي تواند شعله محبت تو را که در قلبش افروخته خاموش سازد . تا جانم در پاي تونثار نشود و تا جسمم در راه تو به خاک و خون نغلطد و تا سينه ام براي تو هدف گلوله هاي بي شمار نشود اضطراب من تسکين نيابد و دل من راحتي نپذيرد . اي خداي من اي يگانه مقصود من قربان شدن يگانه فرزند مرا بپذير و قبول فرما و فدا شدن او را فاتحه و علامت فدا شدن من در راهت قرار بده و بفضلت فداکاري مرا قبول فرما . آرزو دارم که خون من در راه تو ريخته شود تا بذر امر تو را با خون خود آبياري نمايم . تأثير مخصوصي بخون من عطا کن تا بذر الهي به زودي در قلوب عباد انبات نمايد و سرسبز گردد و نمو کند و درختي توانا گردد و جميع اهل عالم در در سايه آن مجتمع شوند . اللهم تستجب دعايي و حقق لي املي و منايي انک انت المقتدر الکريم . >
باري حضرت باب پس از ازدواج همچنان در شيراز به کسب و تجارت اشتغال داشتند و اوقات خويش را صرف عبادت و نزول ادعيه و تفاسير آيات و سور قرآني مي فرمودند حرم مبارک خديجه خانم نقل مي کنند : 000 اغلب اوقات به مناجات و نماز وزيارت مشغول بودند . شبها به قاعده تجار دستمال نوشتجات و دستک محاسبات مي طلبيدند . لکن من ملاحظه مي نمودم که اينها دفتر تجارتي نيست . گاهي سؤال مي کردم اين اوراق چيست متبسمانه مي فرمودند اين دفتر حساب خلائق است 000 .
· - اظهار امر
از پيش گفته شد که ملا حسين بشرويه اي يکي از شاگردان مهم سيد کاظم رشتي براي انجام مأموريتي به ايران رفته بود و چون از سفر خود به کربلا باز گشت سيد کاظم وفات يافته بود ملاحسين از شاگردان سيد کاظم در مورد آخرين وصاياي استاد سؤال کرد آنها گفتند سيد بزرگوار به ما فرمود بعد از من به اطراف و اکناف متفرق شويد و به جستجوي موعود بپردازيد . ملا حسين به آنها گفت پس چرا تا به حال در اينجا مانده ايد و اقدام به سفر ننموده ايد آنها از قصور خويش عذر خواهي کرده وگفتند اکنون هر چه بگويي انجام مي دهيم .
بعد از آن ملا حسين نزد مشاهير شاگردان سيد رشتي رفته با آنان در مورد سفر بجهت يافتن موعود به گفتگو پرداخت ولي هر کدام از آنان عذر و بهانه اي آورده و از انجام سفر شانه خالي کردند . چون ملاحسين از ديگران نا اميد شد به همراه برادرش ميرزا محمد حسن و خواهر زاده اش ميرزا محمد باقر از کربلا به نجف رفته و از آنجا به کوفه مسافرت کرد . مسافرت ملاحسين و همراهانش به کوفه شايد به خاطر احاديثي بوده که کوفه را با ظهور موعود مرتبط مي سازد. باري چون به مسجد قديمي و مخروبه کوفه رسيدند تصميم گرفتند جهت درک موعود قلب خود را صاف کرده و روح خود را تعالي بخشند به همين جهت به مدت چهل روز در آنجا اعتکاف نمودند و به عبادت پرداختند . چند روز پس از ورود ملا حسين و همراهان ملاعلي بسطامي از شاگردان برجسته سيد کاظم رشتي به همراه دوازده تن به مسجد مذکور وارد شده و آنان نيز به اعتکاف پرداختند . ملاحسين بشرويه اي پس از اعتکاف چهل روزه با همراهان خود به بوشهر مسافرت نموده و از آنجا به شهر شيراز رفت . پس از ورود به شهر هنگام غروب با سيد جواني روبرو شد . آن سيد جوان همانا حضرت باب بود .
حضرت باب او را به خانه دعوت کردند آن شب در آن خانه در يکي از گوشه هاي متروک و خاموش شهر شيراز در حالي که مردم شهر در بستر راحت خوابيده بودند حادثه اي بينظير رخ داد و آن حادثه ظهور آييني جديد در کشور ايران بود . آن شب حضرت باب طي گفتگويي که با ملاحسين داشتند به او اعلان قائميت نموده و او طي سؤالاتي که از حضرت باب نمود ايمان آورده انرژي و قدرت بي حدي در وجود خويش احساس نمود . ملا حسين در مورد مذاکراتي که از غروب آفتاب تا صبح به طول انجاميد مي گويد : " بنحوي مسحور بيانات آن شمس معاني گشتم که از خود بيخود شدم و از دنيا و ما فيها بي خبر ماندم و فکر اصدقاء که در خارج منتظر معاودت من بودند از صفحهء ضميرم محو گرديد و ندانستم چه وقت و چه هنگام است تا آنکه صداي مؤذّن بلند شد و اذان صبح طنين انداز گرديد و مرا از آن حالت جذبه که محو آن طلعت بيمثال و مستغرق در درياي تفکّر و تأمّل بودم بيدار نمود در آن حين گوئي نعم و مواهب الهيّه را که خداوند قدير در کتاب مبين براي اهل جنّت مقدّرفرموده بچشم حقيقت احساس مينمودم 000 در آن شب خواب از عيونم متواري شد و دل از نغمات جان پرورحضرتش متلذّذ گرديد وجان و وجدان از ترنّمات معنويّه اش حين نزول آيات قيّوم الاسماء اهتزاز جديد حاصل نمود 000 اين امر چنان ناگهاني و صاعقه آسا بر من القاء گرديد که ارکان وجودم را متزلزل نمود و انوارش ديدگانم را خيره ساخت و قوّهء سحرانگيزش روح و روانم را مسخّر کرد و هيجان و وحشت و انقلاب و اعجابي شديد در من نمودار شد. حالتي از سرور و اطمينان دست داد که از توصيف خارج است گوئي ماهيّت وجودم تغيير نمود و ضعف و خوف و ناتوانيم که خود را از تحرير و حرکت عاجز مشاهده مينمودم به قدرت و قوّت تبديل گرديد و در خويشتن روح شهامت و شجاعتي احساس نمودم که اگر جميع قواي عالم بمخالفت من بر ميخاست يک تنه مقاومت و ايستادگي توانستم نمود. جهان را چون مشتي خاک در کفّ خويش اسير يافتم و نداي ملائکهء آسماني را در قلب و فؤاد استماع نمودم که به اهل عالم صلا ميزد که اي خفتگان بيدار شويد و اي غافلان هشيار گرديد صبح هدايت طالع شده و آفتاب حقيقت ساطع گشته ابواب رحمت الهي باز است داخل شويد و خود را از اين عنايت و موهبت محروم منمائيد".
اطاقي که در آن گفتگوي تاريخي ميان حضرت باب و ملا حسين بشرويه اي رخ داد
چراغ محل جلوس حضرت باب را نشان مي دهد
در آن شب حضرت باب سوره الملک نخستين سوره از کتاب قيوم الاسماء را نازل فرمودند قيوم الاسماء نخستين اثر از قلم حضرت باب پس از اظهار امر به ملا حسين مي باشد که در جاي خود به مضامين مندرج در آن کتاب اشاره خواهد شد .
حضرت باب به خود لقب باب الله داده و به ملا حسين بشرويه اي لقب باب الباب عنايت فرمودند و بدين ترتيب دين بابي توسط حضرت باب تأسيس شد و آنروز يعني ششم خرداد ماه سال 1223 برابر با 23 ماه مي سال 1844 و پنجم جمادي الاولي سال 1260 قمري مبدإ تاريخ بهايي و آغاز عهد اول يا عهد اعلي مي باشد اين عهد که نه سال به طول انجاميد با اعلان دعوت حضرت باب ( اظهار امر ) آغاز گرديد و يکي از پر حادثه ترين دوران در تاريخ دين بهايي مي باشد . آن شب تاريخي سرآغاز فصلي جديد در تاريخ اديان بلکه در تاريخ ايران زمين بود زيرا از زمان حضرت زردتشت يعني از حدود سه هزار سال پيش تا آن زمان پيامبري در سر زمين مقدس ايران برنخاسته بود. ولي چنان که خواهيم ديد ظهور جديد با مخالفت شديد از جانب علما و دولت فاسد قاجار روبرو گشت .
باري ملا حسين بشرويه اي اولين شخصي بود که به حضرت باب ايمان آورد و چنان که خواهيم ديد جان خود را در راه حضرت باب فدا نمود . ايمان ملا حسين به حضرت باب بسيار مهم تلقي مي شد چون کساني که ملا حسين را مي شناختند از مراتب علمي او با خبر بوده او را شخصي متقي و پرهيزگار مي دانستند و عموماً به بزرگواري او معترف بودند شهرت و عظمت او به حدي بود که شاگردان سيد کاظم رشتي اقرار کرده بودند که اگر ملاحسين خود را قائم موعود مي شمرد ما دعوتش را اجابت کرده در مقابلش سر تسليم فرود مي آورديم چنانکه عالم شهير ملا محمد ممقاني مخالف سرسخت حضرت باب علني گفته بود : اگر ملاحسين به جاي سيد باب ادعاي قائميت مي کرد من پيش از همه بدون درنگ به صدق گفتارش اقرار مي کردم و اولين کسي که به او مؤمن مي شد من بودم زيرا اين شخص در در حسن اخلاق و اتساع علم و معارف بي نظير است اگر او ادعا ميکرد من شخصاً براي نشر دعوتش قيام مي نمودم و به تبليغ امرش مي پرداختم و آن را به شرق و غرب عالم منتشر مي کردم افسوس که اين شخص جليل به جاي انکه خود ادعا کند در مقابل ديگري خاضع شد از اين جهت بگفتارش اعتماد نکردم و دعوتش را نپذيرفتم .
بعد ازايمان ملاحسين تا چهل روز احدي به حضرت باب مؤمن نبود بعد از آن 17 نفر ديگر ايمان آوردند ايمان اين 17 نفر از طريق شهودي – سر نماز و يا در رويا – بود و کسي حضرت باب را به آنها معرفي نکرد اين هفده نفر با ملاحسين هجده نفر راتشکيل مي دهند و به حروف حي معروفند ( برابر با حروف ابجد 18 = حي ) اسامي اين هجده نفر عبارت است از :
1. ملا حسين بشرويه اي
2. ميرزا محمد حسن برادر ملا حسين
3. ميرزا محمد باقر خواهر زاده ملاحسين
4. ملا علي بسطامي
5. ملا خدابخش قوچاني
6. ملاحسن بجستاني
7. سيد حسين يزدي
8. ميرزا محمد روضه خوان يزدي
9. سعيد هندي
10. ملا محمود خويي
11. ملا جليل ارومي
12. ملا احمد ابدال مراغي
13. ملا باقر تبريزي
14. ملا يوسف اردبيلي
15. ميرزا هادي قزويني
16. ميرزا محمد علي قزويني
17. طاهره قره العين
18. قدوس
پس از تشکيل واحد اول ( 19 = 18 + حضرت باب ) حضرت باب هر يک از حروف حي را به جهتي براي تبليغ دين جديد گسيل داشتند . ديگر دوران راحتي و آسايش به پايان رسيده بود و حضرت باب به خوبي اين موضوع را مي دانستند بديهي بود که اين ادعا با مخالفت علما و طبعاً مردم روبرو خواهد گشت اصولا هر دين نو و جديدي با مخالفت علما و روحانيون وقت روبرو مي شود . و ما اين مخالفت را در طي فصول آتي بررسي خواهيم نمود .
· - نکاتي در مورد قيوم الاسماء
نخستين اثر حضرت باب پس از اظهار امر به ملاحسين بشرويه اي کتاب قيوم الاسماء يا تفسير سوره يوسف است سوره يوسف يکصد و يازده آيه دارد . حضرت باب براي تفسير هر آيه يک سوره مرقوم فرموده اند سوره نخست از يکصد و يازده سوره اين کتاب سوره الملک نام دارد که در شب اظهار امر به ملاحسين بشرويه اي نازل گرديد و بقيه اين اثر در چهل روز نخست پس از اظهار امر حضرت باب از قلم آنحضرت صدور يافت به غير از بخش نخست که تقريباً مقدمه تفسير و مستقل است و اصولاً مجموعه اي از خطابات مبارک به افراد علماء و زمامداران حکومت وقت است هر سوره به تصريح حضرت باب چهل و دو آيه است و هر سوره داراي نام خاص مي باشد . کل تفسير بيش از نه هزار و سيصد بيت ( خط ) است تفسير سوره يوسف به عربي و به لهجه قرآن نازل شده و تمام متن آن بوسيله جناب طاهره به فارسي ترجمه گرديده است . نام هاي اين تفسير عبارتند از : احسن القصص ، قيوم الاسماء ، کتاب الحسينيه ، کتاب الاکبر ، تأويل الاعظم ، و 000
اين کتاب اول و اعظم و اکبر کتب حضرت باب به شمار مي آيد ودر بين مومنين حضرت باب به مانند قرآن در بين مسلمانان تلقي مي شده است حضرت باب اين اثر خود را با نام فرقان و قرآن ناميده اند چنانکه مي فرمايند : « ان هذا القرآن من عندالله قد نزل عليکم بالحق » ( سوره بيست وششم ) و اگر حضرت محمد در مدت 23 سال قرآن را نازل فرمود حضرت باب در مدت 40 روز اين کتاب عظيم را نازل فرمودند . حروف حي جهت تبليغ از مندرجات اين کتاب استفاده نموده بداعت و جاذبيت کتاب قيوم السماء چنان وجد و حالي در مومنين بابي ايجاد مي نمود که در هنگام زيارت آن اشک شوق از ديدگان آنان جاري بود . در اين کتاب منيع در مواضيع مختلف اهل شرق و غرب را به قبول امر جديد دعوت فرموده اند . به اهل مغرب زمين خطاب فرموده اند که از ديار خود براي نصرت امرالله قيام نمايند در اين کتاب محمد شاه قاجار را به قبول و نصرت دين جديد دعوت فرموده از افتخار به سلطنت ظاهري تحذير مي نمايند و در صورت امتناع از پذيرش امر بديع ، مرگ وسقوط او را در نار دوزخ تصريح مي فرمايند . خطاب به حاج ميرزا آقاسي صدر اعظم ايران با قاطعيت تمام مي فرمايند که از خدا بترسد و از منصب خويش کناره گيرد زيرا ما (حضرت باب ) وارثان حقيقي سلطنت الهي هستيم . علما را به تبعيت از کتاب جديد فراخوانده وبه نصرت امر جديد دعوت مي نمايند و همچنين آرزوي شهادت کرده مي فرمايند : "يا بقيّة اللّه قد فديت بکلّي لک و رضيت السّبّ في سبيلک و ما تمنّيت الّا القتل في محبّتک و کفي باللّه العليّ معتصماً قديماً. " « اي بقيه الله (حضرت بهاءالله ) به تحقيق خود را به تمامي فداي تو کردم و خشنود شدم به دشنام شنيدن در راه تو و آرزو نکردم مگر کشته شدن در راه محبتت را و در اين راه ، حفاظت خداوند قديم کفايت مي کند . »
در سوره 64 به شدت مصائب وارده بر خويش در سالهاي آتي اشاره نموده و در سوره هاي 17 ، 68 و 109 مسجونيت و سر انجام شهادت خود را پيشگويي نمودند .
منتخباتي از قيوم الاسماء :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه الّذي نزل الكتاب علي عبده بالحقّ ليكون للعالمين سراجاً وهّاجاً ... يا معشر الملوك و ابناء الملوك انصرفوا عن ملك اللّه جميعكم علي الحقّ بالحقّ جميلا ... يا ايّها الملك لا يغرنّك الملك فانّ لكلّ نفسذائقة الموت قد كان بالحقّعلي الحقّ من حكم اللّه مكتوباً ... يا ملك المسلمين فانصر بعد الكتاب ذكرنا الاكبر بالحقّ فانّ اللّه قد قدّر لك و للحافّين من حولك في يوم القيمة علي الصّراط موقفاً علي الحقّ مسئولاً يا ايّها الملك تاللّه الحقّ لو تعادي مع الذّكر ليحكم اللّه في يوم القيمة عليك بين الملوك بالنّار و لن تجد اليوم من دون اللّه العليّ علي الحقّ بالحقّ ظهيراً
يا وزير الملك خف
