سر هر داستان نامِ يزدان است
ای دوستان يزدان ! آواز يکتا خداوند بی نياز را بگوش جان بشنويد ، تا شما را از بند گرفتاريها و تيرگی تاريکيها آزاد فرمايد و بروشنائی پاينده رساند . صعود و نزول ، حرکت و سکون از خواست پروردگار ما کان و ما يکون پديد آمده . سبب صعود خفّت و علّت خفّت حرارت است . خداوند چنين قرار فرمود . و سبب سکون ثقل و گرانی و علّت آن برودت است . خداوند چنين قرار فرمود . و چون حرارت را که مايه حرکت و صعود و سبب وصول بمقصود بود اختيار نمود لذا آتش حقيقی را بيد معنوی برافروخت و بعالم فرستاد ، تا آن آتش الهيّه کلّ را بحرارت محبّت رحمانيّه بمنزل دوست يگانه کشاند و صعود و هدايت نمايد . اينست سرّ کتاب شما که از قبل فرستاده شد و تا اکنون از ديده و دل مکنون و پوشيده بوده . اکنون آن آتش آغاز ، بروشنی تازه و گرمی بی اندازه هويدا است . اين آتش يزدان بخودی خود بی مايه و دود روشن و پديدار ، تا جذب رطوبات و برودات زايده که مايه سستی و افسردگی و سرمايه گرانی و و پژمردگی است نمايد و همه امکان را بمقام قرب رحمن کشاند. هر که نزديک شد برافروخت و رسيد و هر که دوری جست باز ماند .
ای بنده يزدان ! از بيگانگان بيگانه شو تا يگانه را بشناسی . بيگانگان مردمانی هستند که شما را از يگانه دور مينمايند . امروز روز فرمان و دستوری دستوران نيست . در کتاب شما گفتاريست که معنی آن اينست ، دستوران در آن روز مردمان را دور مينمايند و از نزديکی باز ميدارند . دستور کسی است که روشنائی را ديد و بکوی دوست دويد . اوست دستور نيکوکار و مايه روشنائی روزگار .
ای بندهء يزدان ! هر دستور که تو را از اين نار که حقيقت نور و سرّ ظهور است دور می نمايد او دشمن تو است . بگفتار اغيار از يار دور ممان و از سخن دشمن از دوست مگذر .
ای بنده يزدان ! روز کردار آمد ، وقت گفتار نيست . پيک پروردگار آشکار ، هنگام انتظار نه . چشم جان بگشا ، تا روی دوست بينی . گوش هوش فرا دار . تا زمزمه سروش ايزدی بشنوی .
ای بنده يزدان ! پيراهن بخشش ، دوخته و آماده ، بگير و بپوش و از مردمان دل بردار و چشم بپوش .
ای خردمند ! اگر پند خداوند بشنوی از بند بندگان آزاد شوی و خود را برتر از ديگران بينی .
ای بنده يزدان ! شبنمی از درياهای بخشش يزدان فرستاديم ، اگر بنوشند و زمزمه ای از آوازهای خوش جانان
آورديم ، اگر بگوش جان بشنوند . بپرهای شادمانی در هوای محبّت يزدانی پرواز کن . مردمان را مرده انگار بزندگان بياميز . هر يک از مردمان جهان که بوی خوش جانان را در اين بامداد نيافت از مردگان محسوب .
بی نياز بآواز بلند ميفرمايد : جهان خوشی آمده ، غمگين مباشيد . راز نهان پديدار شده ، اندوهگين مشويد . اگر به پيروزی اين روز پی بری از جهان و آنچه دروست بگذری و بکوی يزدان شتابی .
ای بنده يزدان ! بی روزی را ازين پيروزی آگاهی نه . و افسرده را از اين آتش افروخته گرمی نه .
ای بنده يزدان ! آن شجر که بدست بخشش کشتيم ، با ثمر آشکار . و آن مژده که در کتاب داديم ، اکنون با اثر هويدا .
ای بنده يزدان ! هنگامی در خوابگاه بر تو تجلّی نموديم بآن آگاه نشدی . اکنون بياد آر تا بيابی و بدل سوی دوست بی منزل شتابی .
ای بنده يزدان ! بگو : ای دستوران ! دست قدرت از ورای سحاب پيدا ، بديده تازه ببينيد و آثار عظمت و بزرگی بی حجاب هويدا ، بچشم پاک بنگريد .
ای بنده يزدان ! آفتاب جهان جاودانی از مشرق اراده رحمانی در اشراق و دريای بخشش يزدانی در امواج . بی بهره کسی که نديد و مرده مردی که نيافت . چشم از دنيا بر بند و بروی دوست يکتا بگشا و باو پيوند .
ای بنده يزدان ! بی آلايش جان بستايش پروردگار زبان بگشا ، زيرا از کلک گهربار ، تو را ياد نمود ، اگر پی باين بخشش بری خود را پاينده بينی ....
بنام دوست يکتا
ای احزاب مختلفه باتّحاد توجّه نمائيد و بنور اتّفاق منوّر گرديد . لوجه اللّه در مقرّی حاضر شويد و آنچه سبب اختلاف است از ميان برداريد ، تا جميع عالم بانوار نيّر اعظم فائز گردند و در يک مدينه وارد شوند و بر يک سرير جالس . اين مظلوم از اوّل ايّام الی حين ، مقصودی جز آنچه ذکر شد نداشته و ندارد . شکّی نيست جميع احزاب بافق اعلی متوجّه اند و بامر حقّ عامل . نظر بمقتضيات عصر اوامر و احکام مختلف شده و لکن کلّ من عند اللّه بوده و از نزد او نازل شده و بعضی از امور هم از عناد ظاهر گشته . باری بعضُد ايقان ، اصنام اوهام و اختلاف را بشکنيد و باتّحاد و اتّفاق تمسّک نمائيد . اينست کلمه عليا که از امّ الکتاب نازل شده . يشهد بذلک لسان العظمة فی مقامه الرّفيع .
آن جناب و ساير اولياء بايد باصلاح عالم و رفع اختلاف امم تمسّک نمائيد و جهد بليغ مبذول داريد . إنّه هو المؤيِّد الحکيم و هو المشفق الکريم .
بنام گوينده دانا
ستايش پاک يزدان را سزاوار که از روشنی آفتاب بخشش جهان را روشن نمود . از " با " بحر اعظم هويدا و از " ها " هويّه بحته . اوست توانائی که توانائی مردم روزگار او را از خواست خود باز ندارد و لشکرهای پادشاهان از گفتارش منع ننمايد . نامه ات رسيد ، ديديم و ندايت را شنيديم . در نامه ، لآلی محبّت مکنون و اسرار مودّت مخزون . از داور بی همال ميطلبيم ترا تأييد فرمايد بر نصرت امرش و توفيق بخشد ، تا تشنگان دشت نادانی را بآب زندگانی برسانی . اوست بر هر امری قادر و توانا . آنچه از دريای دانائی و خورشيد بينائی سؤال نمودی باجابت مقرون .
پرسش نخستين : نخست پرستش يکتا يزدان را بچه زبان و رو بکدام سو بنمائيم شايسته است ؟ آغاز گفتار پرستش پروردگار است و اين پس از شناسائی است . چشم پاک بايد تا بشناسد و زبان پاک بايد تا بستايد . امروز روهای اهل دانش و بينش سوی اوست بلکه سويها را جمله رو بر سوی او .
شير مرد ، از خداوند ميخواهم مرد ميدان باشی و به توانائی يزدان برخيزی و بگوئی : ای دستوران ! گوش از برای شنيدن راز بی نياز آمده و چشم از برای ديدار ، چرا گريزانيد ؟ دوست يکتا پديدار ، ميگويد آنچه را که رستگاری در آنست . ای دستوران ! اگر بوی گلزار دانائی را بيابيد جز او نخواهيد و دانای يکتا را در جامه تازه بشناسيد . و از گيتی و گيتی خواهان چشم برداريد و بياری برخيزيد .
پرسش دوم در کيش و آيين بوده . امروز کيش يزدان پديدار . جهاندار آمد و راه نمود . کيشش نيکوکاری و آيينش بردباری . اين کيش زندگی پاينده بخشد و اين آيين مردمان را بجهان بی نيازی رساند اين کيش و آئين دارای کيشها و آيينهاست .بگيريد و بداريد .
پرسش سوم : با مردم روزگار که جدا جدا کيشی گرفته اند و هر يک کيش و آيين خويش را پيشتر و بهتر از ديگری دانند ، چگونه رفتار نمائيم که از دست و زبان ايشان در رنج و آزار نباشيم ؟ ای شير مردمان ! رنج را در راه حضرت يزدان راحت دان . هر دردی در راه او درمانيست بزرگ و هر تلخی، شيرين و هر پستی ، بلند . اگر مردمان بيابند و بدانند جان رايگان در راه اين رنج دهند . اين رنج مفتاح گنج است ، اگر در ظاهر منکر است در باطن پسنديده بوده و هست . گفتار ترا پذيرفتيم و تصديق نموديم ، چه که مردمان روزگار از روشنائی آفتاب داد محرومند ، داد را دشمن ميدارند . اگر بی رنجی طلبی اين بيان که از قلم رحمن جاری شده ، قراءت نما :
" إلهی إلهی أشهد بفردانيّتک و وحدانيّتک ، أسئلک يا مالک الأسماء و فاطر السّماء بنفوذ کلمتک العليا و اقتدار قلمک الأعلی أن تنصرنی برايات قدرتک و قوّتک و تحفظنی من شرّ أعدائک الّذين نقضوا عهدک و ميثاقک ، إنّک أنت المقتدر القدير ". اين ذکر حصنی است متين و لشکريست مبين ، حفظ نمايد و نجات بخشد .
پرسش چهارم : در نامه های ما مژده داده اند شاه بهرام با نشانهای زياد از برای رهنمائی مردمان می آيد ...... إلی آخر بيانه . ای دوست ! آنچه در نامه ها مژده داده اند ظاهر و هويدا گشت . نشانها از هر شطری نمودار . امروز يزدان ندا مينمايد و کلّ را بمينوی اعظم بشارت ميدهد . گيتی بانوار ظهورش منوّر و لکن چشم کمياب . از يکتا خداوند بی مانند بخواه ، بندگان خود را بينائی بخشد . بينائی سبب دانائی و علّت نجات بوده و هست . دانائی خرد از بينائی بصر است . اگر مردمان بچشم خود بنگرند امروز جهان را بروشنائی تازه روشن بينند. بگو خورشيد دانائی هويدا و آفتاب دانش پديدار . بختيار آنکه رسيد و ديد و شناخت .
پرسش پنجم از پل صراط و بهشت و دوزخ بوده . پيمبران براستی آمده اند و راست گفته اند . آنچه را پيک
يزدان خبر داده پديدار شده و ميشود . عالم بمجازات و مکافات برپا . بهشت و دوزخ را خرد و دانائی تصديق نموده و مينمايد ، چه که وجود اين دو از برای آن دو لازم . در مقام اوّل و رتبه اولی بهشت رضای حقّ است . هر نفسی برضای او فائز شد او از اهل جنّت عليا مذکور و محسوب . و بعد از عروج روح فائز ميشود بآنچه که آمه و خامه از ذکرش عاجز است . صراط و ميزان و همچنين جنّت و نار و آنچه در کتب الهی مذکور و مسطور است نزد اصحاب بصر و مردمان منظر اکبر معلوم و مشهود است . حين ظهور و بروز انوار خورشيد معانی کلّ در يک مقام واقف و حقّ نطق ميفرمايد بآنچه اراده ميفرمايد . هر يک از مردمان که بشنيدن آن فائز شد و قبول نمود او از اهل جنّت مذکور . و همچنين از صراط و ميزان و آنچه در روز رستخيز ذکر نموده اند گذشته و رسيده و يوم ظهور يوم رستخيز اکبر است . اميد هست که آن جناب از رحيق وحی الهی و سلسبيل عنايت ربَّانی بمقام مکاشفه و شهود فائز شوند و آنچه ذکر نموده اند ظاهراً و باطناً مشاهده نمايند .
پرسش ششم : پس از هشتن تن که روان از تن جدا شده بآن سرا شتابد ..... إلی آخر . در اين مقام چندی قبل از خامه دانش ظاهر شد آنچه که بينايان را کفايت نمايد و اهل دانش را فرح اکبر بخشد . براستی ميگوئيم روان از کردار پسنديده خشنود ميشود و داد و دهش در راه خدا باو ميرسد .
پرسش هفتم : از نام و نژاد و نياکان پاک نهاد بوده . ابوالفضل گلپايگانی عليه بهائی در اين باب از نامه های آسمانی نوشته ، آنچه که آگاهی بخشد و بر بينائی بيفزايد . آيين يزدان با قوّت و نيرو بوده و هست . زود است آنچه از زبان گفته شد در ظاهر ديده شود . از خداوند ميخواهيم ترا بر ياری نيرو بخشد . اوست دانا و توانا . اگر آن جناب سوره رئيس و سُوَر ملوک را بيابد و بخواند از آنچه سؤال نموده بی نياز گردد و بخدمت امر الهی قيام نمايد ، قياميکه ظلم عالم و قوّت امم او را از نصرت مالک قدم منع نکند . از حقّ ميطلبيم شما را تأييد فرمايد بر آنچه سبب بلندی و بقای نام است . جهد نمائيد شايد بسور مذکوره هم برسيد و از لآلی حکمت و بيان که از خزينه قلم رحمن ظاهر شده ، قسمت بريد و نصيب برداريد . البهاء عليک و علی کلّ ثابت مستقيم و راسخ امين .
بِسْمِ الْلّهِ الرَّحْمن الرَّحيْم
اين مظلوم اراده نموده لوجه اللّه بر شما القا نمايد آنچه را که سبب بقای ابدی و ذکر سرمديست . شکّی نبوده و نيست که مقصود از آفرينش ، معرفت حقّ جلّ جلاله بوده . حال بايد خالصا لوجه المقصود انسان تفکّر نمايد که سبب اقبال نفوس بمشارق وحی و مطالع الهام در قرون و اعصار چه بوده و علّت اعراض چه ؟ اگر بعرفان اين مقام فائز شوی بکلّ خير فائزی و از امواج بحر عرفان حقّ جلّ جلاله محروم نمانی . ما سوی الحقّ را معدوم مشاهده کنی و مفقود بينی . انسان چون بمقام بلوغ فائز شد بايد تفحّص نمايد و متوکّلاً علی اللّه و مقدّساً عن الحبّ و البغض در امری که عباد بآن متمسّک اند تفکّر کند . و بسمع و بصر خود بشنود و ببيند ،چه اگر ببصر غير ملاحظه نمايد از مشاهده تجلّيات انوار نيّر عرفان الهی محروم ماند . احزاب مختلفه در عالم موجود و هر حزبی خود را حق دانسته و ميدانند ، بقوله تعالی " کلّ حزب بما لديهم فرحون "
در خاتم انبياء روح ما سواه فداه تفکّر نمائيد ، چون آن نيّر حقيقی باراده الهی از افق حجاز اشراق نمود احزاب اعراض نمودند و بر سفک دم اطهرش قيام کردند . وارد شد بر آنحضرت آنچه که عيون ملأ اعلی گريست و افئده مخلصين و مقرّبين محترق گشت . بايد در سبب و علّت اعتراض تفکّر نمود ، حقّ جلّ جلاله ميفرمايد " ما يأتيهم من رسول إلّا کانوا به يستهزءون " . و شکّی نبوده و نيست که اگر مظاهر اوامر الهی و مصادر احکام ربّانی موافق و مطابق آنچه در دست قومست از اشارات ظهور و اخبار و نصوص ظاهر ميگشتند احدی اعراض نمی نمود بلکه کلّ فائز ميشدند بآنچه که از برای او از عدم بوجود آمده اند و از نيستی بحت بات بطراز هستی مزيّن گشته اند . لذا بر هر نفسی لازم است که بعدل و انصاف در امر اللّه ملاحظه نمايد و تفکّر کند . علمای اماميّه بر آنند که حضرت قائم موعود بعد از ظهور در بيت اللّه بکلمه ای نطق ميفرمايند که نقبا از آن کلمه اعراض مينمايند و فرار اختيار ميکنند . اين کلمه ايست که آن حزب بآن مقرّ و معترفند . حال در غفلت بعضی تفکّر نمائيد باعراض نقبا که بعد از ائمّه باعتقاد خود ايشان اشرف عبادند قائلند و تصديق مينمايند و در خود گمان نمی کنند که شايد اين اعراض من غير حق باشد . باری ندای مظلوم و آنچه ذکر نموده بسمع انصاف بشنويد . يظهر لک الحقّ و صراطه المستقيم . در يک آن تفکّر نمی نمايند که شايد آنچه ظاهر شده حق باشد و اين اعراض و اعتراضات از غفلت و جهل واقع شده باشد . از حقّ ميطلبيم شما را تأييد فرمايد تا ببصر عدل و انصاف مشاهده کنيد و تفرّس نمائيد . إنّه يقول الحقّ و يهدی السّبيل و هو العزيز الجميل .
حضرت عيسی ابن مريم عليه سلام اللّه و عنايته بآيات واضحات و بيّنات باهرات ظاهر شد و مقصودش نجات خلق بوده . هر منصفی شاهد و هر خبيری گواهست آن حضرت از برای خود چيزی نطلبيده و نخواسته و مقصودش هدايت گمراهان بصراط مستقيم الهی بوده . لکن وارد شد بر آن جمال اقدس آنچه که اهل فردوس نوحه نمودند و بقسمی بر آن حضرت امر صعب شد که حقّ جلّ جلاله باراده عاليه بسماء چهارم صعودش داد . آيا سبب آنچه ظاهر شد چه بوده ؟ لعمر اللّه اعراض علماء . چه که حنَّان و قيافا که از فريسيين بوده اند يعنی علمای توراة مع علمای اصنام انکار نمودند و بسبّ و لعن مشغول گشتند .
و همچنين در حضرت کليم و سائر انبياء ملاحظه فرمائيد ، شايد آنچه در اين ورقه ذکر شده شما را بعرفان مذکور فائز فرمايد و بکمال همّت بر خدمت امر قيام نمائی ، قياميکه از سطوت ظالمين مضطرب نشود و از اعراض علماء تغيير نيابد .
بشنو ندای اين مظلوم را و از شمال وهم بيمين يقين توجّه نما و از مغرب ظنّ و گمان بمشرق ايقان اقبال کن . اين مظلوم از اوّل ايّام ما بين ايادی اعداء مبتلا ، البتّه بعضی از بلايای وارده را اصغا نموده ايد . بعنايت حقّ جلّ جلاله امام وجوه خلق از علماء و امراء من غير ستر و حجاب آنچه سبب نجات و راحت کلّ بود القا نموديم . هيچ امری از امور و هيچ شيئی از اشياء منع ننمود و حايل نگشت . و حال هم در سجن اعظم لوجه اللّه ذکر نموديم ، آنچه را که از برای منصفين کتابيست مبين . انظر ثمّ اذکر ما أنزله الرّحمن فی الفرقان بقوله تعالی " ذرهم فی خوضهم يلعبون " . اميد آنکه از فضل الهی باين کلمه فائز شوی و بآن عمل نمائی . از ما سوی اللّه ، يعنی اموريکه سبب منع و علّت احتجابست ، بگذری و آنچه سبب بلوغ و وصول است تمسّک جوئی . امر عظيم است و مطلب بزرگ . و يوم يوميست که ميفرمايد " يا بُنَيَّ ، إنّها إن تَکُ مثقالَ حبّةٍ منْ خردلٍ فتکنْ فی صخرةٍ أو فی السّموات او فی الارضِ يأتِ بِهَا اللّهُ ، إنّ اللّه لطيف خبير " . امروز روزيست آنچه در قلوب و نفوس مستور است ظاهر و آشکار شود . در نفوسی که رايگان جان و مال را در سبيل محبّت غنيّ متعال انفاق نموده اند تفکّر نمائيد ، إنّه يهديک إلی صراطه المستقيم و نبئه العظيم . در حضرت نوح و هود و صالح صلوات اللّه عليهم ملاحظه کن ، مقصود آن مشارق امر چه بود و چه وارد شد ! اين عبد از اهل علم نبوده و مدرسه نرفته و بر حسب ظاهر در بيت يکی از رجال دولت متولّد شده و باو منسوب . إنّ الأمر بيد اللّه ربّک ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الأولی . لا مانع لأمره و لا دافع لحکمه ، يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد و هو المقتدر القدير . اسمع نداء المظلوم . طهِّر قلبک بماء الانقطاع و زيّن رأسک بأکليل العدل و هيکلک برداء التّقوی و قل : الهی الهی أشهد بوحدانيّتک و فردانيّتک و أعترف بما نطقت به ألسن انبيائک و رسلک و ما أنزلته فی کتبک و صحفک و زبرک و الواحک . ای ربّ ، انا عبدک و ابن عبدک أشهد بلسان ظاهری و باطنی بأنّک أنت اللّه لا إله إلّا أنت الفرد الواحد المقتدر العليم الحکيم . آه آه يا الهی من جريراتی العظمی و خطيآتی الکبری و من غفلتی الّتی منعتنی عن التّوجّه إلی مشرق آياتک و مطلع بيّناتک و عن النّظر إلی تجلّيات انوار فجر ظهورک و مشاهدة آثار قلمک . فآه آه يا مقصودی و معبودی لم أدر بأيِّ مصيبة من مصائبی أنوح و أبکی . أ أنوح علی ما فات عنّی فی أيّام فيها أشرق و لاح نيِّر الظّهور من إفق سماء إرادتک ، أم أنوح و أبکی عن بعدی عن ساحة قربک إذ ارتفع خباء مجدک علی أعلی الأعلام بقدرتک و سلطانک ؟ کلّما زاد يا الهی رأفتک فی حقّی و صبرک فی أخذی زادت غفلتی و إعراضی . قد ذکرتنی إذ کنت صامتاً عن ذکرک و أقبلت إليَّ بمظهر نفسک إذ کنت معرضاً عن التّوجّه إلی انوار وجهک ، و ناديتنی إذ کنت غافلاً عن اصغاء ندائک من مطلع أمرک . و عزّتک قد أحاطتنی الغفلة من کلّ الجهات بما اتّبعت النّفس و الهوی . فآه آه ، إرادتی منعتنی عن إرادتک و مشيّتی حجبتنی عن مشيّتک بحيث تمسّکت بصراطی تارکاً صراطک المستقيم و نبأک العظيم .
تری و تسمع يا الهی حنينی و بکائی و ضجيجی و ذلّتی و بلائی ای ربّ هيکل العصيان أراد امواج بحر غفرانک و عفوک و جوهر الغفلة بدايع مواهبک و ألطافک . فآه آه ضوضاء العباد منعتنی عن اصغاء بيانک و نعاق خلقک حجبنی عن النّظر إلی أفق أمرک و عزّتک أحبّ أن أبکی بدوام ملکک و ملکوتک ، فکيف لا أبکی ؟ أبکی بما مُنِعَتْ عينی عن مشاهدة أنوار شمس ظهورک و أذنی عن اصغاء ذکرک و ئنائک . و عزّتک يا إله العالم و سلطان الأمم أحبّ أن أستر وجهی تحت أطباق الأرض و ترابها من خجلتی و بما اکتسبت أيادی غفلتی . فآه آه کنتَ معی و سمعتَ منّی ما لا ينبغی لک و بفضلک سترتَ عنّی و ما کشفتَ سوءَ حالی و أعمالی و أقوالی . فآه آه لم أدر ما قدَّرتَ لی من قلمک الأعلی و ما شاءت مشيّتک يا مالک الأسماء و فاطر السّماء . فآه آه أن يمنعنی قضاؤک المحتوم عن رحيقک المختوم . أسألک بنفحات وحيک و أنوار عرشک و بالّذی به تضوَّع عرف قميصک فی الحجاز و بنور أمرک الّذی به أشرقت الأرض و السّماء بأن تجعلنی فی کلّ الأحوال مقبلاً إليک منقطعاً عن دونک و متمسّکاً بحبلک و متشبّثاً بأذيال رداء جودک و کرمک و اختار لنفسی ما اخترته لی بعنايتک الکبری و مواهبک العظمی يا من فی قبضتک زمام الأشياء . لا إله إلّا أنت ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الأولی .
بنام يکتا خداوند بيهمتا
ستايش پاک يزدان را سزاست که بخودی خود زنده و پاينده بوده . هر نابودی از بود او پديدار شده و هر هستی از
هستی او نمودار گشته .
ای رستم ! انشاء اللّه بعنايت رحمن مرد ميدان باشی ، تا از اين زمزمه ايزدی افسردگان
