تبليغاتX
راه نو - دریای دانش

بسم ربّنا العليّ الاعلی

      اينست بدايع نصايح الهی که بلسان قدرت در مکمن عظمت و مقعد قدس رفعت خود ميفرمايد . پس بگوش جان بشنويد و خود را از اصغای نصايح محبوب محروم و ممنوع ننمائيد . ای مؤمن مهاجر ! عطش و ظمأ غفلت را از سلسبيل قدس عنايت تسکين ده و شام تيرهء بعد را بصبح منير قرب منوّر گردان . بيت محبّت باقی را بظلم شهوت ، فانی و خراب مکن و جمال غلام روحانی را بحجبات تيرهء نفسانی مپوش . تقوای خالص پيشه کن و از ما سوی اللّه انديشه منما و معين قلب منير را بخاشاک حرص و هوی مسدود مکن ، و چشمهء جاريهء دل را از جريان باز مدار . بحقّ متمسّک شو و بحبل عنايت او متوسّل باش . چه که دون او احدی را از فقر بغنا نرساند و از ذلّت نفس نجات نبخشد . ای عباد ! اگر از بحور غنای مستورهء احديّه مطّلع شويد ، از کون و امکان هر دو غنی و بی نياز گرديد . نار طلب در جان بر افروزيد تا بمطلب رفيع منيع که مقام قرب و لقای جانان است فائز گرديد . ای احمد ! از ابحر متموّجهء ملتطمهء مستوره خود را منع مکن و از صراط واضحهء مستقيمه محروم مباش . چشم را منير کن و بنور لائح روشن نما ، تا بسينای مبارکهء طيّبه که محلّ ضيا و استضای سنای الهيّه است وارد شوی و بتجلّيات انوار لا نهايه منوّر گردی و ندای جانفزای  "انظر ترانی"  از مشرق بيان سبحانی من غير تعطيل بشنوی . جمال غيب در هيکل ظهور ميفرمايد : ای احمد ! نفحه ای از عرف گلستان قدس روحانيم بر عالم هستی وزيده و جميع موجودات را بطراز قدس صمدانی مزيّن فرموده و رشحی از طمطام يم عنايتم بر عالميان مبذول گشته و جميع را سر مست از اين بادهء قدس الست ، از عدم محض فانی ، بعرصهء وجود باقی کشيده . ای احمد ! ديده را پاک و مقدّس نما تا تجلّيات انوار لا نهايات از جميع جهات ملاحظه نمائی و گوش را از آلايش تقليد منزّه کن تا نغمات عندليب  وحدت و توحيد را از افنان باقی انسانی بشنوی . ای احمد ! چشم وديعهء من است او را بغبار نفس و هوی تيره مکن ، و گوش مظهر جود من است او را باعراض مشتهيهء نفسيّه ، از اصغای کلمهء جامعه ، باز مدار . قلب خزينهء من است ، لئالی مکنونهء آن را بنفس سارقه و هوس خائن مسپار . دست علامت عنايت من است آن را از اخذ الواح مستورهء محفوظه محروم منما . بگو ای عباد ! فيض رحمت بی منتهايم از سماء مکرمت بی ابتدايم چون غيث هاطل در نزول و جريان است ، با ديده مقدّس و گوش منزّه و استقامت تمام باين رحمت سبحانی و فيض رحمانی بشتابيد .

     بگو ای بندگان من ! بتحديد نفس و تقليد هوی خود را مقيّد و مقلّد مسازيد چه که مثل تقليد مثل سراب بقيعه در وادی مهلکه است که لم يزل تشنگان را سيراب ننموده و لا يزال سقايه نخواهد نمود . از سراب فانی چشم بر داشته بزلال سلسال لا زوال بی مثالم در آئيد . لؤلؤ قدرت ربّانی را از لؤلؤ مصنوعی فرق دهيد و تميز گذاريد چه که مصنوعی آن بملاقات آب ، فانی و معدوم شود و قدرتی آن بملاقات آب صافی و منير گردد . پس جهد بليغ و سعی منيع نمائيد تا لؤلؤ قدس صمدانی را من دون اشاره بدست آريد و آن معرفت مظهر نفس من بوده و خواهد بود و لم يزل بآب عنايت من زنده و حيّ و باقی خواهد بود .

     ای بندگان من ! جمال قدم ميفرمايد که از ظلّ هوی و بعد و غفلت بظلّ بقا و قرب و رحمت بشتابيد و چون ارض تسليم شويد تا رياحين معطّرهء ملوّنهء مقدّسهء عرفانم از ارض وجود انبات نمايد . و چون نار مشتعل شويد تا حجبات غليظه را محترق نمائيد و اجساد مبرودهء محجوبه را از حرارت حبّ الهی زنده و باقی داريد . و چون هوا لطيف شويد تا در مکمن قدس ولايتم در آئيد .

     ای بندگان من ! از مدينهء وهميّهء ظنّيّه بقوّهء توکّل بيرون آمده بمدينهء محکمهء مشيّده يقين وارد شويد . و در جميع احوال از رحمت واسعه و عنايت محيطه مأيوس مباشيد که همهء هياکل موجودات را محض جود و کرم از نيستی محض بملک هستی آوردم . بی طلب عنايت فرمودم و بی سؤال اجابت فرمودم و بی استعداد منتهای فضل و جود را مبذول داشتم . جميع شما اشجار رضوان قدس منيد که بدست مرحمت خود در ارض مبارکه غرس فرمودم و بنيسان رحمت بی زوال خود تربيت نمودم و از حوادث کونيّه و خطرات ملکيّه بملائکهء حفظيّه ، حفظ فرمودم . حال از مغرس و حافظ و مربّی خود غفلت منمائيد و دون او را بر او ، مقدّم و مرجَّح  مداريد که مبادا ارياح سموميّهء عقيميّه بر شما مرور نمايد و جميع را از اوراق بديعه و اثمار جنيّه و افنان منيعه و اغصان لطيفه محروم نمايد . کلمات حکمتم را از لسان ظهور قبلم شنو که بپسر مريم فرمودم که هر مالک بوستانی شجرهء يابسه را در بوستان باقی نگذارد و البتّه او را قطع نموده بنار افکند چه که حطب يابس در خور و لايق نار است . پس ای اشجار رضوان قدس عنايت من ! خود را از سموم انفس خبيثه و ارياح عقيمه که معاشرت بمشرکين و غافلين است حفظ نمائيد تا اشجار وجود ، از جود معبود ، از نفحات قدسيّه و روحات انسيّه محروم نگردد و لازال در رضوان قدس احديّه ، جديد و خرم ماند .

    ای بندگان ! بنيان مصر ايقان حضرت سبحان را بنقر وهم و ظنون منهدم مکنيد چه که ظنّ لم يزل مغنی نبوده و لايزال نفسی را بصراط مستقيم هادی نگشته .

    ای عباد ! يد قدرت مبسوطهء ممدودهء مرتفعهء سلطنتم  را مغلول فرض گرفته‌ايد و رحمت منزلهء مسبوقهء غير مقطوعه‌ام را مقطوع داشته‌ايد و سحاب مرتفعهء متعاليهء جود و کرمم را ممنوع و غير مهطول فرض نموده‌ايد ؟ آيا بدايع قدرت سلطان احديّتم مفقود شده و يا نفوذ مشيّت و احاطهء اراده‌ام از عالميان ممنوع گشته ؟ اگر نه چنين دانسته‌ايد چرا جمال عزّ قدس احديّتم را از ظهور منع نموده‌ايد و مظهر ذات عزّ ابها را از ظهور در سماء قدس ابقا ممنوع داشته‌ايد ؟ اگر چشم انصاف بگشائيد ، جميع حقايق ممکنات را از اين بادهء جديدهء بديعه سرمست بينيد و جميع ذرّات اشيا را از اشراق انوارش مشرق و منوّر خواهيد يافت . فبئس ما انتم ظننتم و ساء ما انتم تظنُّون .

     ای بندگان ! بمبدأ خود رجوع نمائيد و از غفلت نفس وهوی بر آمده قصد سينای روح در اين طور مقدّس از ستر و ظهور نمائيد . کلمهء مبارکهء جامعهء اوّليّه را تبديل منمائيد  از مقرّ عزّ تقديس و قدس تجريد منحرف مداريد.

     بگو ای عباد غافل ! اگر چه بدايع رحمتم جميع ممالک غيب و شهود را احاطه نموده و ظهورات جود و فضلم بر تمام ذرّات ممکنات سبقت گرفته و لکن سياط عذابم بسی شديد است و ظهور قهرم بغايت عظيم . نصايح مشفقه ام را بگوش مقدّس از کبر و هوی بشنويد و بچشم سر و سرّ در بديع امرم ملاحظه نمائيد . از امواج بحر رحمتم که جميع ابحر لا نهايه قطره‌ايست نزد او ، محروم مشويد و از معين قدس عذب فرات سائغم خود را ممنوع مسازيد . قسم بذات غيبم که اگر اقلّ از ذرّه بشعور آئيد بسينه بسينای روح بشتابيد و بعين خود بمعين قدسيّهء منوّرهء واضحه وارد گرديد و نداء روح القدس را از سدرهء ناطقه در صدر منير بشنويد و غفلت منمائيد . ای احمد ! از تقييد تقليد بروضهء قدس تجريد و فردوس عزّ توحيد بخرام . بگو ای عباد ! باب رحمتم را که بر وجه اهل آسمانها و زمين گشودم بدست ظلم و اعراض مبنديد و سدرهء مرتفعهء عنايتم را بجور و اعتساف قطع منمائيد . براستی ميفرمايم قلب مخزن جواهر ممتنعهء ثمينهء من است ، محلّ خزف فانيهء دنيای دنيّه مکنيد و صدر محلّ انبات سنبلات حبّ منست او را بغبار تيرهء  بغضا ميالائيد . بصفاتم متّصف شويد تا قابل ورود ملکوت عزّم شويد و در جبروت قدسم در آئيد . جميع اشيا

کتاب مبين و صحف محکم قويم منند بدايع حکمت لدنّيم را بچشم طاهر مقدّس و قلب نورانی منزّه مشاهده نمائيد .                                    

     ای بندگان من ! آنچه از حکم بالغه و کلم طيّبهء جامعه که در الواح قدسيّهء احديّه نازل فرمودم مقصود ارتقای انفس مستعدّه است بسماوات عزّ احديّه ، و الّا جمالم مقدّس از نظر عارفين است و اجلالم منزّه از ادراک بالغين . در شمس مشرقهء منوّرهء مضيئه ملاحظه نمائيد که اگر جميع عباد از بصير و اعمی چه در منتها وصف مبالغه نمايند و يا در دون آن منتها جهد مبذول دارند ، اين دو رتبه از اثبات و نفی و اقبال و اعراض و مدح و ذمّ جميع در امکنهء حدوديّه بخود مقبل و معرض ، راجع بوده و خواهد بود . و شمس در مقرّ خود بکمال نور و اعطای فيض و ضيای خود من دون تغيير و تبديل مشرق بوده و خواهد بود . و همچنين در سراج مضيئه در ليل مظلمه که در محضر شما روشن است مشاهده نمائيد ، آيا آنچه از بدايع اوصاف منيعه و يا جوامع صفات ذميمه در حقّ او ذکر شود هيچ بر نور او بيفزايد و يا از ضياء او بکاهد ؟ لا ، فو الّذی نفسی بيده ، بلکه در اين دو حالت مذکوره ، او بيک قسم افاضهء نور مينمايد و اين مدح و ذمّ ، بقائلين راجع بوده و خواهد بود چنانچه مشهود ملاحظه ميشود . حال ای عباد از سراج قدس منير صمدانی که در مشکوة عزّ ربّانی مشتعل و مضیء است خود را ممنوع ننمائيد و سراج حبّ الهی را بدهن هدايت در مشکوة استقامت در صدر منير خود بر افروزيد و بزجاج توکّل و انقطاع از ما سوی اللّه از هبوب انفاس مشرکين حفظش نمائيد .

     ای بندگان من ! مثل ظهور قدس احديّتم مثل بحريست که در قعر و عمق آن لئالی لطيفهء منيره ، ازيد از احصاء مستور باشد و هر طالبی البتّه بايد کمر جهد و طلب بسته بشاطی آن بحر در آيد ، تا قسمت مقدّره در الواح محتومهء مکنونه را علی قدر طلبه و جهده اخذ نمايد . حال اگر احدی بشاطی قدسش قدم نگذارد و در طلب او قيام ننمايد ، هيچ از آن بحر و لئالی آن کم شود و يا نقصی بر او وارد آيد ؟ فبئس ما توهّمتم فی انفسکم و ساء ما انتم تتوهّمون.

     ای بندگان ! تاللّه الحقّ آن بحر اعظم لجّيّ و موّاج بسی نزديک و قريب است بلکه اقرب از حبل وريد . بآنی ، بآن فيض صمدانی و فضل سبحانی و جود رحمانی و کرم عزّ ابهائی واصل شويد و فائز گرديد .

     ای بندگان ! اگر از بدايع جود و فضلم که در نفس شما وديعه گذارده‌ام مطّلع شويد ، البتّه از جميع جهات منقطع شده ، بمعرفت نفس خود که نفس معرفت  منست ، پی بريد و از دون من خود را مستغنی بينيد و طمطام عنايت و قمقام مکرمتم را در خود بچشم ظاهر و باطن چون شمس مشرقه از اسم ابهائيّه ظاهر و مشهود بينيد . اين مقام امنع اقدس را بمشتهيات ظنون و هوی و افکيّات وهم و عمی ضايع مگذاريد . مثل شما مثل طيری است که باجنحهء منيعه در کمال روح و ريحان در هواهای خوش سبحان ، با نهايت اطمينان ، طيران نمايد و بعد بگمان دانه، بآب و گل ارض ميل نمايد و بحرص تمام ، خود را بآب و تراب بيالايد و بعد که ارادهء صعود نمايد خود را عاجز و مقهور مشاهده نمايد ، چه که اجنحهء آلوده بآب و گل قادر بر طيران نبوده و نخواهد بود . در اين وقت آن طائر سماء عاليه خود را ساکن ارض فانيّه بيند . حال ای عباد پرهای خود را بطين غفلت و ظنون و تراب غلّ و بغضا ميالائيد تا از طيران در آسمانهای قدس عرفان محروم و ممنوع نمانيد . ای عباد لآلی صدف بحر صمدانی را از کنز علم و حکمت ربّانی بقوّهء يزدانی و قدرت روحانی بيرون آوردم و حوريّات غرف ستر و حجاب را در مظاهر اين کلمات محکمات ، محشور نمودم و ختم اناء مسک احديّه را بيد القدره مفتوح نمودم و روايح قدس مکنونهء آن را بر جميع ممکنات مبذول داشتم . حال مع جميع اين فيوضات منيعهء محيطه  و اين عنايات مشرقهء لميعه ، اگر خود را منع نمائيد ملامت آن بر انفس شما راجع بوده و خواهد بود .

     ای اهل بيان ! اليوم مقصود از آفرينش و خلق خود را دانسته چه که جواهر جبال مرتفعهء الهيّه‌ايد و لئالی ابحر فضل احديّه . و دون شما از آنچه در سماوات و ارض مشهود است در ظلّ شما محشور و بالتّبع مرزوق و متنعّمند . مثلاً ملاحظه در ارض طيّبهء منبته نمائيد که مقصود زارع از سقايه ، سقايهء زرع خود است و بسا حجر صَلدهء صُلبه که در آن کشت و زرع بالتّبع مشروب می شوند . پس مقصود از نزول فيض فيّاض ، مزارع احبّای او بوده که محلّ انبات علم و حکمتند و من دون آن از اعداء و غافلين که احجار متروکهء ارضند بالتّبع برشحات فضليّه و قطرات سحابيّه مرزوق و مشروبند . ای اهل بيان با جميع اين مراتب عالی و مقامات متعالی از خود غفلت مجوئيد و از حقّ ، عزلت مگيريد و از مراقبت امر اللّه در جميع احوال غافل مشويد و جهد نمائيد که کلمات الهی را بدون آن قياس ننمائيد .

     ای بندگان ! اگر صاحب بصريد بمدينهء بينايان وارد شويد و اگر اهل سمعيد بشهر سامعين قدم گذاريد و اگر صاحب قلبيد بحصن موقنين محلّ گزينيد تا از مشاهدهء انوار جمال ابهائيّه در اين ايّام مظلمه محجوب نمانيد . چه که اين سنه ، سنه تمحيص کبری و فتنهء عظمی است .

     ای عباد ! وصايای روح را با قلم تسليم و مداد اذعان و ايقان بر لوح صدر خود مرقوم داريد و در هر آن ،  توجّه بآن نموده که مبادا از حرفی از آن  تغافل نمائيد و بجدّ تمام اقبال بحقّ جسته و از دون آن اعراض نموده که اينست  اصل ورقه امريّه منبته از شجره الهيّه .

       ای عباد ! نيست در اين قلب ، مگر تجلّيات انوار صبح بقا و تکلّم نمی نمايد مگر بر حقّ خالص از پروردگار شما . پس متابعت نفس  منمائيد و عهد اللّه را مشکنيد و نقض ميثاق مکنيد . باستقامت تمام بدل و قلب و زبان باو توجّه نمائيد و مباشيد از بی خردان . دنيا نمايشی است بی حقيقت و نيستی است بصورت هستی آراسته ، دل باو مبنديد و از پروردگار خود مگسليد و مباشيد از غفلت کنندگان . براستی ميگويم که مثل دنيا مثل سرابيست که بصورت آب نمايد و صاحبان عطش در طلبش جهد بليغ نمايند و چون باو رسند بی بهره و بی نصيب مانند و يا صورت معشوقی که ازجان و روح عاری مانده و عاشق چون بدو رسد لا يُسمن و لا يُغنی مشاهده نمايد و جز تعب زياد و حسرت ، حاصلی نيابد .

     ای عباد ! اگر در اين ايّام مشهود و عالم موجود ، فی الجمله امور بر خلاف رضا از جبروت قضاء واقع شود ، دل تنگ مشويد که ايّام خوش رحمانی آيد و عالمهای قدس روحانی جلوه نمايد و شما را در جميع اين ايّام و عوالم قسمتی مقدّر و عيشی معيّن و رزقی مقرّر است . البتّه بجميع آنها رسيده فائز گرديد ، اگر قميص فانی را بقميص باقی تبديل نمائيد و بمقام جنّت ابهائيّه که مقرّ خلود ارواح عزّ قدسيّه است وارد شويد . جميع اشياء دليل بر هستی شما است ، اگر از غبار تيرهء نيستی بدر آئيد . از زحمت ايّام معدوده دل تنگ مباشيد و از خرابی تن ظاهر ، در سبيل محبوب ، محزون مشويد چه که بعد هر خرابی عمارتی منظور گشته و در هر زحمتی نعيم راحت مستور .

    ای بندگان ! سلسبيل عذب صمدانی را از معين مقدّسهء صافيه طلب نمائيد و اثمار منيعه جنّت احديّه را از سدره

مغرسه الهيّه اخذ کنيد . چه که در وادی جرز يابس ، تسنيم خوش تسليم و کوثر قدس تکريم ، بدست نيايد و از شجرهء يابسه ، ثمرهء لطيفهء منيعه ، ملحوظ نگردد .

     ای طالبان بادهء روحانی ! جمال قدس نورانی در فاران قدس صمدانی از شجره روحانی بی حجاب لن ترانی ميفرمايد . چشم دل و جان را محروم ننمائيد و بمحلّ ظهور اشراق انوار جمالش بشتابيد . کذلک ينصحکم لسان اللّه لعلّ انتم الی شطر الرّوح تقصدون .

بنام خداوند يکتا

    محبوب عالميان در سجن اعظم ساکن است و قدر اين مظلوميّت را دانسته ، تو هم بدان . لعمر اللّه مظلوميّت بسيار محبوب است . کوثر عرفان رحمان را پنهانی بنوش و قدر بدان . ايّام غلبهء ظاهريّه خواهد آمد و لکن اين لذّت را نخواهد داشت و اگر درست ملاحظه کنی ، عظمت امر را با حالت مذکوره مشاهده نمائی . اينست بيان احلی که از قلم اعلی جاری شد . طوبی لک بما فزت به .

     ای حسين ! بذکر اللّه مأنوس شو و از دونش غافل ، چه که ذکرش انيسی است بی نفاق و مونسی است با کمال وفاق . ميهمانيست بی خيانت و همدميست بی ضرر و جنايت . مجالسی است امين و مصاحبی است با ثبات و تمکين . رفيقی است با وفا بشأنيکه هر کجا روی با تو آيد و هرگز از تو نگسلد ، غم را به سرور تبديل نمايد و زنگ غفلت بزدايد . اليوم يومی است که کلمهء جذبيّهء الهيّه ما بين سموات و ارض معلّق و جذب ميفرمايد جواهر افئدهء ممکنات را و آنچه از نفوسيکه از امکنهء ترابيّه صعود ننموده اند حکم ملل قبل و نفی بر آن نفوس من عند اللّه جاری . قسم بآفتاب معانی که اگر مقدار ذرّه ئی از جوهر ، بل اقلّ ، در جبلی مستور باشد البتّه کلمهء جذبيّه و فصليّه آنرا جذب نمايد و از جبل فصل کند . چنانچه در ملأ بيان ملاحظه مينمائيد که آنچه از قلوب صافيّه و نفوس زکيّه و صدور منيره در اين قوم بود  بمکمن اعزّ اعلا و مقرّ سدرهء منتها متصاعد شدند و آنچه از نفوس غير مطهّرهء کدره ، باصل خود راجع گشتند . بوهمی از سلطان يقين اعراض نمودند و بظلّ فانی از جمال باقی غافل شده اند . مردود ترين عالم و محروم ترين ناس اليوم بين يدی اللّه مشهودند . کذلک يبطل اللّه اعمال الّذين هم کفروا و أشرکوا و کانوا فی مرية من لقاء ربّهم بعد الّذی ظهر بکلّ الآيات و سلطان عليم .

        ای حسين ! کأس بقاء باتمّ ظهور و بروز ، بايادی ملائکهء جنّت و نار ، در دور آمده پس نيکو است حال نفسی که از کأس باقی مرزوق شود و کأس فانی را باهلش وا گذارد .

        ای حسين ! امر حقّ را اليوم چون شمس ملاحظه نما و جميع موجودات را مرايا . و هر يک از مرايا که بشمس توجّه نمود و مقابل گشت صورت او در او ظاهر و هويدا و اليوم قلبی که مقابل شد با جمال ابهی انوار وجه در او ظاهر و مشهود و من دون ذلک  محروم  بل مفقود . و اليوم مقابل نشده مگر معدودی و ايشانند جواهر وجود

عند