تبليغاتX
راه نو - دریای دانش

هُوَالعَليُّ الأعْلی

                      شکّر شکن شوند همه طوطيان هند                     زين قند پارسی که به بنگاله ميرود

        مکتوب آن جناب بر مکمن فنا واصل و بر مخزن تسليم و رضا وارد و آنچه مسطور شد منظور گشت و هر چه مذکور آمد صحيح و درست ، و لکن محبّان کوی محبوب و محرمان حريم مقصود از بلا پروا ندارند و از قضا احتراز نجويند ، از بحر تسليم ، مرزوقند و از نهر تسنيم مشروب . رضای دوست را بدو جهان ندهند و قضای محبوب را بفضای لا مکان تبديل ننمايند . زهر بليّات را چون آب حيات بنوشند و سمّ کشنده را چون شهد روح بخشنده ، لا جرعه بياشامند . در صحراهای بی آب مهلک بياد دوست موّاجند و در باديه های متلف بجانفشانی چالاک . دست از جان برداشته اند و عزم جانان نموده اند .  چشم از عالم بر بسته اند و بجمال دوست  گشوده اند. جز محبوب ، مقصودی ندارند و جز وصال کمالی نجويند . به پر توکّل  پرواز نمايند و بجناح توسّل طيران کنند. نزدشان شمشير خونريز از حرير بهشتی محبوب تر است و تير تيز از شير امّ مقبول تر .

زنده دل بايد در اين ره صد هزار                          تا کند در هر نفس صد جان نثار

        دست قاتل را بايد بوسيد و رقص کنان آهنگ کوی دوست نمود . چه نيکوست اين ساعت و چه مليح است اين وقت که روح معنوی سر جان افشانی دارد و هيکل وفا عزم معارج فنا نموده . گردن بر افراختيم و تيغ بيدريغ يار را بتمام اشتياق مشتاقيم . سينه را سپر نموديم و تير قضا را بجان محتاجيم . از نام بيزاريم و از هر چه غير اوست در کنار . فرار اختيار نکنيم و بدفع اغيار نپردازيم . بدعا بلا را طالبيم تا در هواهای قدس روح ، پرواز کنيم و در سايه های شجر انس ، آشيان سازيم و بمنتهی مقامات حبّ منتهی گرديم . از خمرهای خوش وصال ، بنوشيم و البتّه اين دولت بی زوال را از دست ندهيم و اين نعمت بی مثال را از کف نگذاريم . و اگر در تراب ، مستور شويم از جيب رحمت ربّ الارباب سر بر آريم . اين اصحاب را بلا، فنا نکند و اين سفر را قدم ، طی ننمايد و اين وجه را پرده ، حجاب نشود . بلی اين معلوم است که با اين همه دشمن داخل و خارج که علم اختلاف بر افراخته‌اند و بکمال جدّ در دفع اين فقرا کمر بسته اند البتّه بقانون عقل بايد احتراز نمود و از اين ارض بلکه از روی زمين فرار اختيار کرد . و لکن بعنايت الهی و تأييد غيب نامتناهی  چون شمس ، مشرقيم و چون قمر ، لائح . بر مسند سکون ، ساکنيم و بر بساط صبر جالس . ماهی معنوی از خرابی کشتی چه پروا دارد و روح قدسی از تباهی تن ظاهری چه انديشه نمايد ؟ بل تن ، اين را زندان است و کشتی آن را سجن . نغمهء بلبل را بلبل داند و لحن آشنا را آشنا شناسد . باری ايّام قبل را ناظر باشيد که بخاتم انبياء و مبدأ اصفيا چه نازل شده تا چون روح ، خفيف شوی و چون نفس ، از قفس تن بر آئی . در نهايت احاطهء اعداء و شدّت ابتلا، طاير قدس نازل شده و اين آيه آورد : " و إن کان کبر عليک اعراضهم فَإِن استطعت أَن تبتغی نفقاً فی الأرض أو سلَّماً فی السّماء " . هزار چشم بايد تا خون گريد و صد هزار جان بايد تا ناله از دل بر آرد . و همچنين در جای ديگر ميفرمايد : " و إذ يمکر بک الّذين کفروا ليثبتوک أو يقتلوک أو يخرجوک  ، و يمکرون و يمکر اللّه ، و اللّه خير الماکرين " . در اين دو آيه مبارکهء شريفه که از مبدأ الوهيّه نازل شده بسيار ملاحظه فرمائيد تا بر اسرار غيبيّه واقف شويد . اگر چشم بصيرت ناس باز بود همين جلوس اين عبد در ظاهر همه را کافی بود که با همهء اين اعداء و موارد بلا چون شمع  ، روشنيم و چون شاهد عشق ، در انجمن . ستر و حجاب را سوختيم و چون نار عشق ، بر افروختيم . و لکن چه فايده که جميع عيون محجوبست و همهء گوشها مسدود . در وادی غفلت سير مينمايند و در بادی ضلالت مشی ميکنند . هم بريئون عمّا أعمل و أنا بریءٌ عمّا يعملون . معلوم آن جناب باشد که يکی از معتکفين آن ارض که مشغول بزخرف دنيا است و از جام رحمت نصيبش نه و از کأس  عدل و انصاف بهره اش  نه و در لحظه ای اين بنده  را نديده و در مجمعی مجتمع

نشده و ساعتی مؤانست نجسته ، قلم ظلم برداشته و بخون مظلومان رقم کشيده .

" فطوعا لقاض أتی فی حکمه عجبا                     افتی بسفک دمی فی الحلّ و الحرم "

  بعضی حرفهای بی معنی هم بجمعی گفته و در همين روزها هم بشخص معروف ، بعضی  مقالات از ظنونات خود بيان نموده . و آن شخص اين دو روزه بطهران رفته با دفتری حکايت و کتابی روايت .

" آنچه در دل دارد از مکر و رموز                      پيش حق پيدا و رسوا همچو روز "

همهء اين مطالب معلوم و واضح است و بنای آن هم مکشوف و محقّق . از اين بنده اگر کتمان کنند از   حضور حقّ " لا يعزب عن علمه من شیءِ " چگونه مستور ماند ؟ و ندانستم که آخر بکدام شرع متمسّک اند و بچه حجّت مستدلّ . اين بنده که مدّتی است بالمرّه عزلت جسته ام و خلوت گزيده ام . در از آشنا و بيگانه بسته ام و تنها نشسته ام . اين حسد از چه احداث شد و اين بغضا از کجا هويدا گشت ؟ و معلوم نيست که بآخر خير برند و کام دل حاصل نمايند .

       اگر چه ايشان بهوی سالکند اين فقير بخيط تقی متمسّک و انشاء اللّه بنور هدی مهتدی . کدورتی از ايشان ندارم و غِلّ در دل نگرفته ام ، بخدا وا گذاشته ام و بعروه عدل تشبّث جسته ام . بعد از حصول مقاصد ايشان شايد از حميم جحيم مشروب شوند و از نار غضب الهی مرزوق . زيرا که حاکم مقتدر در ميان است و از ظلم البتّه نمی گذرد . آخر بايد يک مجلس ملاقات نمايد و بر امور مطّلع شود تا بر ايشان مبرهن گردد . آنوقت حکم جاری کنند، قضی و امضی . دست ظنون ايشان کوتاه است و شجر عنايت الهی بغايت بلند . تا زمان آن نرسد هيچ نفسی را بر ما قدرت نيست و چون وقت آيد بجان مشتاقيم و طالب . نه تقديم يابد نه تأخير . إنّا للّه و إنّا إليه راجعون . إنْ يَنْصُرْکُمُ اللّه فلا غالبَ لَکُم و إنْ يَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی يَنْصُرُکُمْ بعده . والسّلام علی مَن اتّبع الهُدی .

هُوْ

        علّت آفرينش ممکنات حبّ بوده چنانچه در حديث مشهور ، مذکور که ميفرمايد کنت کنزاً مخفيّاً فأحببت أن اعرف ، فخلقت الخلق لکی اعرف ، لهذا بايد جميع بر شريعت حبّ الهی مجتمع شوند بقسمی که بهيچوجه رائحه اختلاف در ميان احباب و اصحاب نوزد . کلّ ناظر بر حبّ بوده در کمال اتّحاد حرکت نمايند چنانچه خلافی مابين احدی ملحوظ نشود . در خير و شرّ و نفع و ضرر و شدّت و رخا جميع شريک باشند . ان شاء اللّه اميدواريم که نسيم اتّحاد از مدينهء ربّ العباد بوزد و جميع را خلع وحدت و حبّ و انقطاع بخشد .

هُوَاللّهُ الْعَزِيزُ الْجَميلُ

      توحيد بديع مقدّس از تحديد و عرفان موجودات ، ساحت عزّ حضرت لايزالی را لايق و سزاست که لم يزل  و لا يزال در مکمن قدس اجلال  خود بوده و فی ازل الآزال در مقعد و مقرّ استقلال و استجلال خود خواهد بود . چه قدر غنی و مستغنی  بوده ذات منزّهش  از عرفان ممکنات  و چه مقدار عالی و متعالی خواهد بود از ذکر سکّان ارضين  و سماوات . از علوّ جود بحت و سموّ کرم صرف ، در کلّ شیء ممّا يشهد و يری ،آيه عرفان خود را وديعه گذارده تا هيچ شیء از عرفان حضرتش علی مقداره و مراتبه  محروم  نماند و آن  آيه ، مرآت  جمال اوست در آفرينش . و  هرقدر سعی و مجاهده در تلطيف اين  مرآت ارفع امنع  شود ظهورات  اسماء و صفات و شئونات علم و آيات در آن مرآت  منطبع و مرتسم گردد  علی مقام يشهد کلّ شیء فی مقامه و يعرف کلّ شیء  حدّه  و مقداره و يسمع  عن کلّ شیء علی انّه  لا اله الّا هو و انّ  عليّاً قبل نبيل مظهر کلّ  الاسماء و مطلع  کلّ الصّفات  و کلّ  خلقوا بارادته و کلّ بامره يعملون .  و اين مرآت  اگر چه بمجاهدات نفسانی  و توجّهات  روحانی  ازکدورات ظلمانی و توهّمات شيطانی بحدايق قدس  رحمانی و حظائر انس  ربّانی تقرّب جويد و واصل گردد  و لکن  نظر بآنکه هر امری  را وقتی مقدّر است و هر ثمری را فصلی معيّن ،  لهذا ظهور اين عنايت و ربيع اين مکرمت فی ايّام اللّه بوده. اگر چه جميع ايّام را از بدايع فضلش  نصيبی علی ما هی عليه عنايت فرموده  و لکن  ايّام ظهور را مقامی  فوق ادراک  مدرکين مقرّر داشته چنانچه  اگر جميع قلوب من فی السّموات  و الارض  در آن  ايّام خوش  صمدانی بآن  شمس  عزّ ربّانی مقابل شوند و توجّه  نمايند جميع خود را مقدّس  و منير و صافی مشاهده نمايند.  فتعالی من هذا الفضل الّذی  ما سبقه من فضل . فتعالی  من هذه العناية الّتی  لم يکن  لها شبه فی الابداع  و لا لها نظير فی الاختراع. فتعالی عمّا هم يصفون  او يذکرون . اين است که در آن ايّام احدی محتاج  باحدی نبوده و نخواهد بود.  چنانچه ملاحظه شد که  اکثری از قاصدين حرم ربّانی در آن يوم الهی بعلوم و حکمتی ناطق شدند که  بحرفی از آن دون آن نفوس مقدّسه اطّلاع نيافته  و نخواهد يافت اگر چه بالف سنه  بتعليم و تعلّم مشغول شوند.  اينست  که احبّای الهی  در ايّام ظهور شمس ربّانی  از کلّ علوم مستغنی  و بی نياز بوده اند بلکه  ينابيع علم و حکمت از قلوب و فطرتشان من غير تعطيل  و تأخير جاری و ساريست.   ای هادی  ان شاء اللّه  بانوار صبح  ازلی و ظهور فجر سرمدی  مهتدی شده تا قلب ازنفوس مظلمه فانيّه مقدّس شود و جميع  علوم و اسرار آن  را در او مکتوب بينی ، چه که  اوست  کتاب جامعه و کلمه تامّه و مرآت  حاکيّه . کلّ شیءٍ احصيناه کتاباً ان انتم تعلمون.    و بعد سؤال از انقطاع  شده بود.  معلوم آن جناب بوده که مقصود از انقطاع ، انقطاع نفس از ما سوی اللّه است ، يعنی ارتقا بمقامی جويد که هيچ شيئی از اشياء از آنچه در مابين  سماوات  و  ارض مشهود است  او را از حقّ منع ننمايد.  يعنی حبّ شیء و اشتغال  بآن او را از حبّ الهی و اشتغال بذکر او محجوب ننمايد.  چنانچه مشهوداً ملاحظه می شود که اکثری از ناس اليوم  تمسّک بزخارف فانيه و تشبّث باسباب باطله  جسته  و از نعيم باقيه و اثمار شجره مبارکه محروم گشته اند.  اگر چه سالک سبل حقّ بمقامی فائز گردد که جز انقطاع ،  مقامی و مقرّی ملاحظه ننمايد و لکن  اين مطلب  را ذکر، ترجمان نشود و قلم ، قدم نگذارد و رقم نزند، ذلک من فضل اللّه يعطيه من يشاء.  باری مقصود از انقطاع ، اسراف و اتلاف اموال نبوده و نخواهد بود بلکه توجّه الی اللّه  و توسّل باو بوده. و اين رتبه بهر قسم حاصل شود و از هر شیء ظاهر و مشهود گردد ، اوست انقطاع  و مبدأ و  منتهای آن . اذاً نسأل اللّه بان ينقطعنا عمّن سواه و يرزقنا لقاءه ، انّه ما من اله الّا هو ، له الامر و الخلق ، يحبّ ما يشاء لمن يشاء و انّه کان  علی کلّ شیءٍ قديرا.

      و ديگر سؤال از رجعت شده بود.  اين مسأله در جميع الواح ، مفصّل و مبسوط ذکر شده ببيانات شتّی و حکم لا تحصی .  ان شاء اللّه رجوع بآن  فرمائيد تا بر کيفيّت آن  اطّلاع بهم رسانيد.  بدأ کلّ ، من اللّه بوده و عود کلّ ، الی اللّه خواهد بود .  مفرّی از برای احدی نيست .  رجوع کلّ بسوی حقّ بوده  و لکن  بعضی  الی رحمته و رضائه و بعضی الی سخطه و  ناره . و در الواح فارسيّه و عربيّه اين مطالب باسرها و اتمّها ذکر شده فارجعوا اليها ان انتم تريدون ان تعرفون .  و همچنين نقطهء اولی  جلّت کبرياؤه  در بيان فارسی  بتفصيل مرقوم داشته اند رجوع  بآن نمائيد که حرفی از آن کفايت ميکند همه اهل ارض را .  و کان اللّه  ذاکراً کلّ شیءٍ فی کتاب مبين .  و همچنين  مشاهده در بدأ خود نما که من اللّه بوده و الی اللّه خواهد بود.  کما بدأتم تعودون و اليه ترجعون .

        و امّا ما سألت فی الحديث المشهور :" من عرف نفسه فقد عرف ربّه :"  معلوم آن جناب بوده که اين بيان را در هر عالمی از عوالم لا نهايه باقتضای آن عالم معانی  بديعه  بوده که دون آن  را اطّلاع  و علمی  بآن نبوده و نخواهد بود . و اگر تمام آن کما هو حقّه ، ذکر شود اقلام امکانيّه  و ابحر مداديّه کفايت ذکر ننمايد. و لکن رشحی از اين طمطام بحر اعظم لا نهايه ذکر می شود که شايد طالبين  را بسر منزل  وصول  رساند و قاصدين  را بمقصود اصلی کشاند.  و اللّه  يهدی  من يشاء الی صراط العزيز المقتدر القدير.  مثلاً ملاحظه در نفس ناطقه  که وديعهء  ربّانيّه است  در انفس  انسانيّه نمائيد. مثلاً در خود ملاحظه نماکه حرکت و سکون  و اراده و مشيّت و دون آن و فوق آن  و همچنين  سمع و بصر و شمّ  و نطق  و مادون آن از حواسّ ظاهره  و باطنه، جميع  بوجود آن موجودند .  چنانچه اگر نسبت او از بدن ، اقلّ من آن ، مقطوع شود جميع اين حواسّ از آثار و افعال خود محجوب  و ممنوع شوند. و اين بسی  واضح و معلوم بوده  که اثر جميع اين اسباب مذکوره منوط و مشروط بوجود نفس  ناطقه که آيه تجلّی  سلطان احديّه است ، بوده و خواهد بود . چنانچه از ظهور او جميع  اين اسماء و صفات ظاهر و از بطون آن جميع  معدوم و فانی  شوند . حال اگر گفته شو او بصر است او مقدّس از بصر است چه که بصر باو ظاهر و بوجود او قائم .  و اگر بگوئی سمع است مشاهده می شود که سمع بتوجّه  باو مذکور و کذلک دون آن  از کلّ  ما يجری عليه الاسماء و الصّفات  که در هيکل انسانی  موجود و مشهود است . و جميع اين اسماء مختلفه  و صفات ظاهره  از اين آيه احديّه ظاهر و مشهود و لکن  او بنفسها و جوهريّتها ، مقدّس از کلّ اين اسماء و صفات بوده ،  بلکه دون آن در ساحت او معدوم صرف و مفقود بحت است . و اگر الی  ما لا نهايه بعقول اوّليّه  و آخريّه در اين  لطيفه ربّانيّه و تجلّی عزّ صمدانيّه تفکّر نمائی  ، البتّه  ازعرفان او کما هو حقّه خود را عاجز و قاصر مشاهده نمائی .  و چون عجز و قصور خود را از بلوغ بعرفان  آيه موجوده  در خود  مشاهده نمودی البتّه  عجز خود و عجز ممکنات را از عرفان ذات احديّه و شمس عزّ قدميّه بعين سِرّ و سر ملاحظه نمائی . و اعتراف بر عجز در اين مقام  از روی بصيرت منتهی مقام عرفان عبد است و منتهی  بلوغ  عباد . و اگر بمدارج  توکّل و انقطاع ، بمعارج عزّ امتناع  عروج نمائی و بصر معنوی  بگشائی  اين  بيان  را از تقييد نفس ، آزاد و مجرّد بينی و " من عرف شيئاً فقد عرف  ربّه بگوش هوش از سروش  حمامه قدس ربّانی  بشنوی . چه که  در جميع  اشياء آيه تجلّی عزّ صمدانيّه و بوارق ظهور شمس  فردانيّه ، موجود و مشهود است  و اين مخصوص  بنفسی  نبوده و نخواهد بود .  و هذا لحقّ  لا ريب  فيه ان انتم تعرفون . و لکن  مقصود اوّليّه از عرفان  نفس  در اين  مقام عرفان  نفس اللّه بوده در هر عهد و عصری، زيرا که  ذات  قدم  و بحر حقيقت  ، لم يزل متعالی  از عرفان دون  خود بوده . لهذا عرفان  کلّ عرفاء راجع  بعرفان  مظاهر امر او بوده .  و ايشانند نفس اللّه بين  عباده و مظهره فی  خلقه و آيته  بين بريّته  . من عرفهم فقد عرف اللّه و من أقرّ بهم فقد أقرّ باللّه  و من اعترف فی حقّهم فقد اعترف بآيات اللّه  المهيمن القيّوم .  کذلک نصرّف

لکم  الآيات  لعلّ انتم  بآيات اللّه تهتدون .

    ان يا هادی !  فاهتد بهداية اللّه  ربّک و ربّ کلّ شیء ثمّ  اشدد ظهرک  لنصرة امراللّه و لا تعقّب الّذين اتّخذوا السّامريّ لانفسهم  وليّاً من دون  اللّه  و يستهزءون بآيات اللّه  سخريّاً و يکوننّ من المعتدين  . و اذا تتلی  عليهم آيات ربّک  يقولون هذه حجبات .  قل فبأيّ  حديث آمنتم  باللّه  ربّکم  فأتوا بها ان  انتم  من الصّادقين .

     حال امر بمقامی  رسيده که فو الّذی  نفسی بيده  ، که کلّ من فی السّموات  و الارض  بعين  سرّ  بر مظلوميّت اين عبد نوحه و ندبه مينمايند . و نحن توکّلنا علی اللّه  ربّنا و ربّ  کلّ شیء و لن  اشاهد کلّ  من  فی الملک الّا ککفٍّ من  الطّين  الّا الّذين  هم دخلوا فی  لجّة حبّ اللّه  و عرفانه و کذلک  نذکر لتکون من العارفين .

    و امّا ما سألت  فيما ورد فی الحديث بأنّ  " المؤمن حيّ فی الدّارين ".  بلی ذلک  حقّ  بمثل وجود الشّمس  الّتی اشرقت  فی هذا الهواء الّذی ظهر فی هذا السّماء الّذی  کان فی هذا العماء ان  انتم  من العارفين . بل  انّک  لو تثبت فی حبّک مولاک و تصل الی المقام الّذی لن  تزلّ قدماک يظهر منک ماتحيی به الدّارين و هذا تنزيل من لدن عزيز عليم. اذاً فاشکر اللّه  بما رزقک  من هذا الکوثر الّذی  يحيی  به ارواح المقرّبين  و رفعک  بالحقّ  و انزل عليک  الکلمات الّتی  بها تمّت  حجّ