تبليغاتX
راه نو - 3- راز فهمیدن کلام خدادر قرآن (خاتمیت)؟

کد:   انتخاب  

[17:36] ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسءولا 

 

هيچ خبري را نپذير، مگر آنكه خودت درباره صحت آن تحقيق كني. من به تو شنوايي، بينايي و عقل داده ام و تو مسئولي از آنها استفاده كني.

 

آيه بالايي شاگردان دين خدا را هشدار ميدهد و اين مهمترين شرط براي پذيرفتن دين است. ما مثل هر انساني ديگر بوسيله خداي مهربان توانا دستور داده شده ايم تا كه از شنوايي و بينايي و ... خود استفاده كنيم نه اینکه بر اساس کتب علما به شناسایی دین بپردازیم و یا هر چیزی را که شنیدیم آنرا قبول کنیم پس اگر به کتاب خدا ایمان دارید خود باید تحقیق کنید و به شناسایی دین خدا مشغول شوید.

 

کد:   انتخاب  

[2:171] ومثل الذين كفروا كمثل الذي ينعق بما لا يسمع الا دعاء ونداء صم بكم عمي فهم لا يعقلون 

 

مثال چنين کافراني مانند طوطياني است که هر بانگ و ندايي را که بشنوند، بي آنکه بفهمند تکرار مي کنند. کر، گنگ، و کور؛ آنان نمي توانند بفهمند.

 

((شان نزول این آیه دقیقا برای مشرکان است که وقتی دعوت به خدای یگانه میشدند میگفتند ما از نیاکان و گذشتگان خود پیروی میکنیم))

 

قرآن پيروي كوركورانه را منع كرده است((تقلید)) و به تفكر و تعمق دستور داده است و اين راز فهميدن پيام خدا در قرآن است. ميزان سنجش خدا در قيامت به مقدار عكس العمل شنوايي و بينايي و دل ما (بدون پيروي كوركورانه) در مقابل آيات خدا ميباشد.پس اگر ندانسته مطالبی را از جایی نقل کنیم و بر آن پا فشاری کنیم مصداق طوطیانی خواهیم بود که خداوند میفرمایند .

 

دوستان گرامی پس به جای اینکه مطالب و گفته های علمای خود را قبول کنید ابتدا مطالب این سایت را با انقطاع کامل و بدور از هر گونه تعصبی مطالعه نمایید که هدف آن تنها آشنایی شما عزیزان با دین بهایی میباشد و باز اگر سئوالی برای شما باقی ماند میتوانید در قسمت گفتگو سئوالات خود را مطرح کرده تا پاسخ آنها را دریافت کنید.

 

با رجای تایید از رب مجید برای شما عزیزان

 

 

 

 

حال باید ببینیم منظور از اینکه اسلام دین حق در نزد خداست یعنی چه؟

 

 

کد:   انتخاب  

[20:126] قال كذلك اتتك ءايتنا فنسيتها وكذلك اليوم تنسى 

 

او خواهد گفت: "زيرا وقتي آيات ما براي تو آمد، آنها را فراموش كردي، اكنون تو فراموش شده اي."

 

كساني كه اعلام ميدارند كه ايمان آورده اند خدا آنان را بدون آزمايش باقي نميگذارد. كساني كه ايمان مياورند لحظه به لحظه ايمانشان آزمايش ميشود.

 

کد:   انتخاب  

[29:2] احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا ءامنا وهم لا يفتنون 

 

آيا مردم فکر مي كنند كه با گفتن "ايمان داريم،" به حال خود رها خواهند شد، بدون آنكه مورد آزمايش قرار بگيرند؟

 

هميشه انسانها نسبت به چيزهاي جديد مقاومت نشان ميدهند اين رسم روزگار است زيرا كه شيطان مارا از پيشرفت باز ميدارد و مارا از چيزهاي جديد ميترساند و به اين طريق مارا به فقر و فحشا ميكشاند جالب است كه شيطان از همان دين براي جلوگيري از تسليم شدن به خدا استفاده ميكند زيرا كه اين بهترين راه است و كسي هم شك نميكند!

 

[21:2] ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه وهم يلعبون

هنگامي كه مدركي جديد از جانب پروردگارشان براي آنها مي آيد، با بي توجهي به آن گوش مي دهند.

 

خدا اعلام ميدارد كه غير از اسلام دين ديگري قابل قبول نيست منظور از اين اسلام تسليم به خداست نه اسلام مرسوم در جامعه (اسلام شناسنامه اي).

 

کد:   انتخاب  

[3:85] ومن يبتغ غير الاسلم دينا فلن يقبل منه وهو في الاءخرة من الخسرين 

 

هر کس ديني جز "تسليم" براي خود اختيار کند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از بازندگان خواهد بود.

کد:   انتخاب  

[3:86] كيف يهدي الله قوما كفروا بعد ايمنهم وشهدوا ان الرسول حق وجاءهم البينت والله لا يهدي القوم الظلمين 

 

چرا خدا مردمي را هدايت کند که پس از ايمان آوردن و پس از شاهد بودن بر حقانيت رسول و پس از دريافت مدرک هاي محکم،* کافر شدند؟ خدا ستمکاران را هدايت نمي کند.

 

و اگر دین اسلام را در این آیات معنی کنیم تناقض با آیه زیر خواهد بود:

"قل آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل علی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب والاسباط و ما اوتی موسی و عیسی والنبیون و من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له المسلمون"(آل عمران آیه 84)

بگو به خدا ایمان آوردیم و به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب فرزندانش و آنچه آورد موسی و عیسی و دیگر انبیا از طرف پروردگارشان داده شد ما در میان هیچ یک از آنها فرقی نمیگذاریم و در برابر (فرمان) او تسلیم هستیم.

 

((کاملا روشن است در جایی علما کلمه اسلام را اسلام معنی کردند و در جایی تسلیم که این نشانه ای آشکار است از تناقض گویی علما در ترجمه آیات و دقیقا آیه بعد از همین آیه را اسلام معنی کرند که هر کس دینی غیر از اسلام قبول کند دین از او پذیرفته نمیشود))

 

اگر آيه بعدي (3:85) را بررسي كنيم متوجه ميشويم كه دين اسلام هميشه همراه بينات و آيات ذكر شده است زيرا كه تسليم خدا شدن بدون نشانه و آيه بي معني است. كساني كه به فرقه خود چسبيده اند هيچ و آيه و نشانه اي جديد از طرف خدا را قبول نميكنند زيرا كه با قبول كردن اين نشانه هاي جديد فرقه مذهبیشان به خطر مي افتد در ظاهر خود را طرفدار دين و قرآن نشان ميدهند اما اين واقعيت است كه آنان تسليم آيات خدا نيستند. آنان خدا را براي فرقه خود ميخواهند و اين دقيقا نقطه مقابل تسليم است آنان هميشه از چيزهاي جديد ميترسند آنان ديني را كه از پدرانشان شنيده اند را پيروي ميكنند كتابهاي حديثشان نماينده نظرات پدرانشان است. و اين در حالي است كه پيروي كوكورانه از دين منع شده است. يک مصيبت بزرگ بشري پيروي کورکورانه از والدين است.

جالب است كه پيروان اديان ديگر را متهم ميكنند كه چرا آنان اسلام را قبول نميكنند! فكر ميكنند اسلام را در شناسنامه فرد بايد نوشت و الا طرف مسلمان نيست. كسي بخواهد مسلمان شود بايد تسليم بودن خود را به فرقه گراها اعلام كند !!! و الا مسلمان نيست.

 

کد:   انتخاب  

[14:10] قالت رسلهم افي الله شك فاطر السموت والارض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ويؤخركم الى اجل مسمى قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد ءاباؤنا فاتونا بسلطن مبين 

 

رسولانشان گفتند: "آيا شما در مورد خدا شك داريد؛ آغازكننده آسمانها و زمين؟ او فقط شما را دعوت مي كند تا گناهانتان را ببخشد و به شما فرصت ديگري دهد تا خود را نجات دهيد." آنها گفتند: "شما جز بشري مانند ما نيستيد كه مي خواهيد ما را از روش عبادتي پدرانمان بازداريد. به ما مجوزي معتبر نشان دهيد."

 

کد:   انتخاب  

[2:208] يايها الذين ءامنوا ادخلوا في السلم كافة ولا تتبعوا خطوت الشيطن انه لكم عدو مبين 

 

اي كساني كه ايمان آورده ايد، كاملا تسليم شويد؛ از گام هاي شيطان پيروي نكنيد، زيرا او سرسخت ترين دشمن شماست.

 

کد:   انتخاب  

[2:209] فان زللتم من بعد ما جاءتكم البينت فاعلموا ان الله عزيز حكيم 

 

اگر پس از اين مدارک روشنى که براي شما آمده است، به لغزش دچار شويد، پس بدانيد که خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.

 

همانطور كه ميبينيد تسليم هميشه همراه آيات و بينات ذكر ميشود. پيروي كوركورانه از دين منع شده است.

 

کد:   انتخاب  

[17:36] ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسءولا 

 

هيچ خبري را نپذير، مگر آنكه خودت درباره صحت آن تحقيق كني. من به تو شنوايي، بينايي و عقل داده ام و تو مسئولي از آنها استفاده كني.

 

ممکن است کسی اسما یا شناسنامه ای یا از طریق پدرو مادر مسلمان باشد اما تسلیم آیت خدا نباشد ولی ممكن است كسي مادرزادي مسيحي باشد اما تسليم آيات خدا باشد.تسليم خدا بودن ربطي به دين مادرزادي ندارد.دين مادرزادي براي ما مزيت به حساب نميايد زيرا كه انتخاب آن در دست ما نيست در عوض مسئوليت مارا بيشتر ميكند.

 

کد:   انتخاب  

[16:104] ان الذين لا يؤمنون بءايت الله لا يهديهم الله ولهم عذاب اليم 

 

مسلما، کساني که به آيات خدا ايمان نمي آورند، خدا آنان را هدايت نمي کند. آنها سزاوار عذابي دردناك شده اند.

 

همانطور كه گفتيم دين اسلام دين تسليم شدگان به آيات خداست (صرف نظر از فرقه مادرزادي) . آيات خدا بايد واضح به مردم نشان داده شود ممكن است سوالي پيش بيايد و آن اين است كه قرآن كتاب آسماني شامل آيات خداست و پس پيروان همه اديان بايد تسليم جديدترين آيات خدا باشند؟

 

مشكل اينجاست كه خود كساني كه شناسنامه اي مسلمانند تسليم جديد ترين آيات خدا نيستند بلكه بيشتر از كتابهاي حديثشان پيروي ميكنند و شما هرچقدر هم از شريك قراردادن به خدا برايشان بگوييد كه فقط خدا را بخوانيد قبول نميكنند زيرا كه آنان هنوز تسليم آيات خدا نيستند. بلكه بيشتر مطيع گذشتگان خود هستند.هر چيزي كه اعتقادات فرقه ايشان را به خطر اندازد را قبول نميكنند و اين دقيقا نقطه مقابل تسليم است.

 

مسلمانان شناسنامه اي هيچ ادعايي نميتوانند داشته باشند زيرا كه آنان تسليم آيات خدا نيستند و همچنان ميخواهند كه درجا بزنند در واقع پيروان ساير اديان بايد از مسلمانان شناسنامه اي بخواهند كه تسليم آيات خدا شوند!

 

يكي از آيات بزرگ خداوند در قرن حاضر معجزه 19 است كه تسليم شدگان واقعي را مشخص ميكند.که در این سایت نمونه هایی از آن را ذکر کردیم تا مدرکی باشد برای کسانی که میخواهند تسلیم آیات خدا بشوند.پس سعی کنید بر اساس کتاب خدا به آنچه گفته شده عمل کنید.

 

 

 

 

 

 

 

كسي فكر نميكرد كه بعد از حضرت محمد خداوند فرد دیگری را برای هدایت بشر بفرستند .اين هميشه قانون طبيعت بوده است. هر بار که رسولي آمده است مردم گفته اند كه ديگر رسولي بعد از او نخواهد آمد و اورا مسخره کرده و آزار و اذیت فراوان در حق او و پیروانش انجام میدادند. زماني كه يوسف پيامبر فوت كرد پيروانش گفتند كه او آخرين رسول است و ديگر بعد از او كسي ديگر نخواهد آمد.اين يك تراژدي عمومي است.

 

کد:   انتخاب  

[36:30] یا حسره علی العباد ما یاتیهم من رسول کانو به یستهزون 

 

ای حسرت بر بندگان که نیامد رسولی بر ایشان مگر اینکه اورا استهزا کردند.

 

کد:   انتخاب  

[40:34] ولقد جاءكم يوسف من قبل بالبينت فما زلتم في شك مما جاءكم به حتى اذا هلك قلتم لن يبعث الله من بعده رسولا كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب. 

 

پيش از آن هم يوسف با آياتي روشن نزد شما آمده بود، اما شما به شك خود نسبت به پيام او ادامه داديد. سپس، هنگامي كه او مرد، شما گفتيد: "خدا پس از او رسول ديگري نخواهد فرستاد. (او آخرين رسول بود)!"** خدا اين چنين کساني را که از حد تجاوز مي کنند و مرددند، به گمراهي مي فرستد.

 

خداوند نیز در قرآن پیشگویی کرده که رسولی بعد از رسولان قبلی و حضرت محمد میاید:

 

کد:   انتخاب  

واذ اخذ الله ميثق النبين لما ءاتيتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصري قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشهدين.(آل عمران 81) 

 

 

خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت دادهايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

 

در این آیه به صراحت بیان شده که رسولی دیگر قرار است بیاید تا کتب قبل را تصدیق کند و همه باید به او ایمان بیاورند. آن رسول مطمئنن حضرت محمد نميتواند باشد زيرا كه در آيه اي ديگر ((33:7)) همان ميثاق به صورتي ديگر ذكر شده است:

 

کد:   انتخاب  

واذ اخذنا من النبيين ميثقهم ومنك ومن نوح وابرهيم وموسى وعيسى ابن مريم واخذنا منهم ميثقا غليظا"(الحزاب آیه 7) 

 

 

به ياد آور كه ما با پيامبران ميثاق بستيم، همين طور با تو (اي محمد) با نوح، ابراهيم، موسي و عيسي پسر مريم ما از آنها پيماني محكم گرفتيم.

 

همانطور كه ميبینید خداوند عمدا كلمه "منك" (از تو محمد) را ذكر كرده است تا نشان دهد آن رسولی که در ميثاق عنوان شده کس دیگری است.

 

پس باید رسولی دیگر برای این میثاقی که خداوند در قرآن ذکر کرده ظهور کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

در قسمت های قبل به 3 نکته مهم از آیات قرآن اشاره شد:

 

*اول اینکه در هیچ کاری نباید تقلید کورکوانه انجام دهیم بلکه خود باید تحقیق کنیم و به نتیجه مطلوب برسیم.

*دوم اینکه اسلام که به معنای تسلیم شدن است را به عنوان دین قبول کنیم.یعنی هر کسی در هر دینی که باشد میتواند مسلمان و در واقع تسلیم کلام خداوند و فرستادگانش باشد پس به این معنا نیست که در هر کجا به کلمه اسلام برخوردیم منظور دین اسلام است.

*و سومین نکته در رابطه با میثاقی بود که خداوند از پیامبران قبل گرفته است برای رسولی که بعد از آنها میاید و خداوند با آیه ای این میثاق را هم به حضرت محمد نسبت داده و گفته شده بعد از ایشان هم رسولی میاید.

 

و حال در این قسمت به طرق مختلف خاتمیت را اثبات میکنیم و اینکه اگر به آن معنا که علما میگویند برداشت شود چه تناقضاتی در آیات ایجاد خواهد شد.

 

1-بررسی لغوی کلمه خاتَم النبیا

خداوند در آیه 40 از سوره الاحزاب چنین میفرمایند:

کد:   انتخاب  

"ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتَم النبیین و کان الله بکل شی علیما" 

 

ترجمه بر اساس نمونه : محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود ، ولی رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند به هر چیز آگاه است.

 

دوستان عزیز بار دیگر توجه شمارا به تحریف معنی آیات توسط علما جلب میکنم در این آیه خداوند به صراحت تمام اشاره به کلمه خاتَم میکنند.و در لغت خاتَم به معنای نگین انگشتر یا مهر میباشد. ولی علما با اینکه این کلمه اعراب دارد آنرا به عنوان کلمه خاتِم یعنی ختم کننده معنا کرده اند و در واقع اصلا این کلمه ختم کننده معنا نمیدهد و تنها تحریف در معنی است که توسط علما صورت گرفته.

 

پس اگر ترجمه درست آیه را بخواهیم به صورت زیر میشود:

"محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود ، ولی رسول خدا و نگین پیامبران است و خداوند به هر چیز آگاه است.

در این آیه خداوند اشاره میکنند که حضرت محمد مثل نگینی در بین انبیا قبل در حال درخشیدن هستند و یا مثل مهری میمانند که بر کارنامه دوره ای زده میشود و قرار است رسولی جدید با شریعتی جدید برای دوره ای جدید ظهور کند.چون در همین سوره که در قبل هم اشاره شد خداوند تاکید به میثاقی میکند که از پیامبران برای ظهور بعد گرفته و شاید این سوره امتحانی بوده برای آنان که دنبال حقیقت هستند. چون در آیه ای اشاره به ظهور بعد میشود و در آیه ای اشاره به خاتم بودن حضرت محمد و مطمئنن این هم حکمت دیگری از غیب منیع لایدرک.

 

تناقض:

در صورتی که معنی خاتمیت به همین صورت که گفته شد برداشته نشود با آیه زیر که در قبل اشاره شد در تناقض خواهد بود زیرا خداوند به آمدن پیامبری برای تصدیق کتب قبل بشارت میدهد:

 

کد:   انتخاب  

واذ اخذ الله ميثق النبين لما ءاتيتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصري قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشهدين.(آل عمران 81) 

 

 

خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت داده ايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

 

توجه داشته باشید خاتم بودن حضرت محمد کاملا روشن است. اما این به این معنی نیست که پیامبر دیگری نمیاید بلکه دقیقا مانند کلاس درسی میماند که معلم در آخر سال میگوید درس تمام شد((نعمتم را بر شما تمام کردم)) یا من آخرین معلم شما هستم یا این آخرین کلاس شماست. همه اینها به یک معناست اما آیا کلاس بعدی وجود ندارد؟؟ معلم بعدی وجود ندارد؟؟همه در یک کلاس باید درس بخوانند؟؟

در اینصورت حتی ما خود را از فضل الهی محردم کرده ایم و قدرت خدا را چنان محدود کرده ایم که میگوییم دیگر خداوند پیامبری نخواهد فرستاد.

 

در دیانت مسیح هم چنین موردی وجود دارد که گفته شده ممکن است آسمان و زمین زائل شود اما کلام پسر انسان نسخ نمیشود.و علمای مسیح هم بر همین اساس دین خود را آخرین دین میدانند اما دیانت اسلام ظهور کرده و در قبل توضیح داده شد که این مورد در همه ادیان وجود دارد و همگی فکر میکردند آخرین دین هستند اما هر بار دیانتی جدید بر خلاف تصور علما و مردم ظهور میکند.

 

 

 

 

 

2-شان نزول آیه

 

مورد دیگری که در مورد خاتمیت میتوان از نام برد شان نزول این آیه میباشد چون در قرآن هر آیه یا سوره ای بنابر موردی نازل شده است و علمای اسلام نیز بر همین اساس از آیات استفاده میکنند اما در این مورد توجهی به شان نزول آیه ندارند بلکه معنای ظاهری آن را مورد بررسی قرار میدهند و بر همین اساس دین خود را آخرین دین میدانند.

آیه خاتمیت به صورت زیر میباشد:

کد:   انتخاب  

"و ماکان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین" 

 

شان نزول این آیه به خوبی مشخص میسازد که این آیه اصلا ربطی به مسئله خاتمیت ندارد. شان نزول آیه به این صورت است که زید بن حارث ، پسر خوانده حضرت رسول اکرم بود که با دختر عمّه آن حضرت ازدواج نموده بود، گویا حضرت رسول به آن دختر عمّه علاقه ای داشت و زید به خاطر پیامبرش ، زن خود را طلاق گفت تا به ازدواج رسول اکرم درآید. این جریان باعث شد تا اعراب بر آنها طعنه هایی بزنند و این آیه در باب تقدیس و تنزیه پیامبر اسلام نازل گشت و لغت "خاتم" به معنای نگین انگشتر که در قبل در مورد آن بحث شد در همین متن معنای خود را به خوبی به دست می آورد که بگوید رسول اسلام منزّه است و در میان پیامبران چون نگینی در میان انگشتر میباشد.بر این اساس چطور میتوان به آیه ای که اصلا در باب خاتمیت نازل نشده استناد کرد؟؟

برای مثال اگر مردم از حضرت محمد میپرسیدند آیا دین دیگری بعد از دین ما خواهد آمد یا خیر اگر این آیه نازل میشد علمای اسلام میتوانستند به آن استناد کنند. با این حال تمام پیامبران میتوانند مظهر اولیت و خاتمیت باشند زیرا که از یک مصدر واحد به آنها وحی نازل میشود پس حقانیت همه ادیان یکی هست که در این مورد در آینده صحبت خواهیم کرد.

 

*تناقض:

در صورتی که معنی خاتمیت را به همین گونه که الان علمای اسلام مطرح میکنند برداشت کنیم تناقضی آشکار با آیات مختلف پیدا میکند.برای مثال در احادیث اشارات فراوانی به بازگشت روح الله ((حضرت مسیح)) شده است و بر اساس احادیث گفته میشود هنگامی که قائم ظهور میکند حضرت مسیح بر پشت سر ایشان نماز میخوانند .این احادیث را میتوان به گونه های مختلف مورد برسی قرار داد که همگی اشاره به ظهور قائم با دینی جدید دارند. در این احادیث 2 مساله به خوبی قابل درک و استناد است.

 

اول اینکه اگر قائم ظهور کند و حضرت مسیح رجعت کرده و پشت سر قائم نماز بخواند یعنی پیامبری مجددا به این جهان باز میگردد و با آیه خاتمیت تناقض ایجاد میشود. زیرا خداوند مقام پیامبری را پایین نمیاورد که پشت سر امامی نماز بخواند و در جایی هم عنوان نشده مقام حضرت مسیح پایین تر از قبل قرار میگیرد بلکه علمای اسلام معتقدند حضرت مسیح نیز مروج دین اسلام خواهد بود.در نتیجه با رجعت حضرت مسیح معنی خاتمیت به عنوان پایان رسولان و پیامبران درست نمیباشد چون پیامبری مروج دین اسلام میشود.

 

دومین مورد در همین احادیث که بسیار مهم است نماز خواندن پیامبری بر پشت امامی هست که بر اساس این آیه میتوان نتیجه گرفت حضرت قائم که امام هستند یا باید مقام بالاتری نسبت به پیامبران قبلی داشته باشند و یا حضرت مسیح از مقامشان کاسته شده تا بر پشت امامی نماز بخواند که چنین چیزی امکان ندارد زیرا خداوند هیچگاه مقام پیامبری را از امامی پایین تر نخواهد آورد و اگر چنین شود در نتیجه امامان شیعه هم از حضرت محمد برتر خواهند بود.پس میتوان نتیجه گرفت قائم دارای مقامی برتر از پیامبران قبلی میباشد و زمانی قائم برتر خواهد بود که اولا مثل پیامبران قبل باشد و ثانیا مقامی اضافه تر از آنها به او داده شود که در این صورت قائم باید مثل پیامبران قبل دارای شریعت و کتاب باشد.و اگر اینگونه باشد باز هم با آیه قرآن تناقض ایجاد میشود زیرا تنها رسولان خدا میتوانند شریعت داشته باشند نه امامان که در این مورد هم به زودی احادیث متواتری که قائم با کتاب و شریعت جدید میاید ذکر میشود.

 

در مورد مقام قائم میتوان به حدیث زیر اشاره کرد:

کد:   انتخاب  

كعب الاحبار مى گويد: «مهدى قائم(عليه السلام) كه از نسل على بن ابى طالب(عليه السلام) است در اخلاق و اوصاف، شكل و سيما، هيبت وشكوه چون عيسى بن مريم(عليه السلام) است. خداى تعالى آنچه به پيامبران داده، به او نيز با اضافات بيشترى خواهد داد»( بحار الانوار ج 52 ص 226 ،و غيبت نعمانى ص 146) 

 

 

در این حدیث به خوبی معلوم میشود که قائم نیز دارای مقامی غیر از مقام امامات است یعنی مقام نبوت نیز در مورد قائم صدق میکند و بر همین اساس معنای خاتمیت را نمیتوان به عنوان پایان رسولان پذیرفت زیرا اشاره مستقیم به مقامی اضافه تر از پیامبران قبلی شده است و در صورتی هم که حدیث را قبول نکنیم میتوانیم به قرآن استناد کنیم که در مورد حضرت ابراهیم آیه زیر نازل شده است:

کد:   انتخاب  

 "انی جاعلک للناس اماما "(سوره بقره آیه 124) 

 

پس نمیتوان در مورد چند مقامی بودن قائم ایراد گرفت.

 

 

در قسمتهای مختلف سایت آیات و احادیث زیادی در باب خاتمیت مطرح کرده ایم و تنها موردی که بیان نشده فرق رسول و نبی میباشد که به عنوان آخرین نکته در این قسمت به آن اشاره میکنیم.البته مقالات دیگر به اندازه کافی روشن و واضح است و براحتی میتوان حقیقت را تشخیص داد. و این نکته تنها از این جهت که میتوان خاتمیت را نیز از این باب مورد بررسی قرار داد عنوان می شود و امید است که شما متحریان حقیقت در این موارد تفکر و تعمق کنید تا بتوانید حقیقت را با انقطاع کامل مشاهده نمایید.

 

3- فرق نبی و سول

 

در تفسير آیه (ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيين وكان الله بكل شيء عليما) باید گفت حضرت محمد خاتم نبی است نه رسول و رسول کسی است که دارای کتاب و دین مستقل است مثل حضرت موسی عیسی و محمد اما نبی فقط مروج دین است مثل انبیا بنی اسرائیل و چون رسول مروج است پس رسول دارای مقام نبی هم هست اما نبی دارای مقام رسول نیست پس نبی نمیاید اما رسول میاید.و در این آیه دقیقا از هر دو کلمه نبی و رسول استفاده شده است.

البته ممکن است نبی نیز از جانب خداوند دارای کتاب شود اما کتاب او باعث ایجاد شریعت جدیدی نخواهد شد بلکه در تایید کتاب رسول قبلی است.نبیان در بنی اسرائیل مانند امامان در اسلام هستند همانطور که امامان اسلام در تایید دین اسلام آمدند انبیا بنی اسرائیل نیز در تایید شریعت تورات آمدند و ائمه اطهار با آنکه کتاب نیز داشتند اما شریعت جدیدی غیر از اسلام و قرآن تشکیل ندادند بلکه پیروان هر امام به فرقه ای جدا شده از اسلام تبدیل شدند.

برای اینکه مشخص شود که نبی با رسول فرق میکند در سوره حج ایه 52 خداوند چنین میفرمایند:"و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی ..." جدا شدن این دو کلمه از هم دلیلی است واضح که معنی این دو با هم فرق میکند در معنی ایه "من یتبع غیر اسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین" در تمام مدت دوره اسلام هر کس غیر اسلام دین دیگری داشت نزد خدا قابل قبول نبود همانطور که قبل از اسلام در دوره حضرت مسیح هر کس مسیحی نبود نزد خدا قابل قبول نبود. یا در آیات دیگر:

 

کد:   انتخاب  

واذ اخذ الله ميثق النبين لما ءاتيتكم من كتب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه قال ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصري قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشهدين [3:81] 

 

 

خدا از پيامبران ميثاقي گرفت و گفت: "من به شما كتاب آسماني و حكمت خواهم داد. پس از آن، رسولي خواهد آمد كه تمام كتاب هاي آسماني موجود را تصديق خواهد كرد، بايد به او ايمان آوريد و او را حمايت كنيد." او گفت: "آيا با اين موافق هستيد و پيمان مي بنديد كه اين ميثاق را به انجام برسانيد؟" آنها گفتند: "ما موافقيم." او گفت: "پس شما شهادت دادهايد و من هم همراه با شما شهادت مي دهم."

 

در مورد این آیه در قسمتهای قبل منظور از میثاق را توضیح داده ایم و مشخص است همه رسولان قبلی نیز کتب قبل از خود را تصدیق کردند و کتاب و شریعی جدید بوجود آوردند.و در این آیه هم کلمه نبوت ذکر شده و هم کلمه رسول.

به رسولان از طرف خداوند وحی میشود و چون وحی مخصوص پیامبران است به انبیا و امامان از طریق الهام دستورات خداوند ارسال میشود.و خداوند در آیه زیر تایید میکند که رسولان را با کتاب فرستاده است تا بیم دهنده به مردم باشند:

لقد ارسلنا رسلنا بالبينت وانزلنا معهم الكتب والميزان ليقوم الناس بالقسط وانزلنا الحديد فيه باس شديد ومنفع للناس وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب ان الله قوي عزيز (سوره حدید آیه 25)

 

در تفسير ایه "الیوم اکملت لکم دینکم" باید گفت احکام دیانت اسلام یک شبه نازل نشد بلکه بتدریج نازل شده است در مدت 23 سال و این ایه در حجه الوداع نازل شد و بعد از 81 روز حضرت محمد از این عالم رحلت فرمودند که در قسمت پیشگویی های قرآن در مورد ظهور جدید به این آیه اشاره کردیم که چرا الیوم به کار رفته است و روز در قرآن به چه معناست و از این طریق اجل امت اسلام را مشخص کردیم.

شرح این آیه مانند معلم کلاس سوم است که پس از تدریس کامل کتاب به شاگردان کلاس سوم بگوید امروز درس شما کامل شد آیا این به آن معنی است که دیگر کلاس چهارمی وجود ندارد؟

ادیان نیز مانند کلاس درس دوره ای دارنددوره ی دیانت یهودی از ظهور حضرت موسی بود تا ظهور حضرت عیسی و دوره ی دیانت مسیحی از ظهور حضرت عیسی بود تا ظهور حضرت محمد و دوره ی دیانت اسلام از ظهور حضرت محمد بود تا ظهور حضرت اعلی و این ادیان برای دوران خودشان کامل بوده اند و کاملا مناسب با مقتضیات آن زمان برای هدایت بشر فرستاده شده اند.

معنی آیات انجیل هم همین است یعنی احکام حضرت عیسی در دوره ی خودش کاملا مناسب بوده وعوض نشده اما پس از انتهای دوران دیانت مسیحی چون بعضی از ان احکام در زمان حضرت محمد مناسب مقتضیات زمان نبود عوض شد مانند حکم شراب که حضرت محمد نیز آنرا به مرور حرام کردند. حضرت بها الله نیز بعضی ازاحکام دیانت اسلام که مناسب مقتضیات این زمان نیست عوض کردن مثل بریدن دست، حکم برده داری و...( نباید فراموش کرد که در زمان حضرت محمد مانند امروز پلیس و دادگاه یا زندان نبوده و اکثر قبایل در توحش بسر میبردند و همین احکام شدید داروی درمان مناسب برای آن روزگار بود اما امروزه بسیاری بر این باورند که حبس ابد همراه با اعمال شاقه برای مجرم محکوم به اعدام مناسب تر است) چه بسیار انسانهایی که پس از اعدام بیگناهیشان ثابت شد وهمچنین حضرت بهاءالله احکامی که مناسب این زمان است برای سعادت عالم انسانی آورده اند که اساس آن وحدت عالم انسانی است .در زمانهای گذشته بعلت عدم ارتباط قارات با یکدیگر و نبودن وسایل ارتباط جمعی اعلان وحدت عالم انسانی مناسب مقتضیات ان زمان نبود.

 

حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

"وجود عالم مانند انسانست و انبیا و رسل الهی طبیبان حاذق شخص انسانی بر حالت واحده نماند امراض مختلفه عارض گردد و هر مرضی را علاجی مخصوص پس طبیب حاذق هر علل و مرضرا معالجه واحده ننماید بلکه بمقتضای اختلاف امراض و احوال ادویه و علاج را تغییر دهد زیرا بر این شخص مرض هائل از حرارت عارض بود فلابد طبیب حاذق ادویه بارده داد و چون وقتی دیگر مزاج این شخص منقلب شد حرارت ببرودت تبدیل گشت لابد طبیب حاذق ادویه بارده را نسخ نمود و ادویه حاره تجویز نمود و این تغییر و تبدیل از مقتضای حال مریض است ... ملاحظه نمائید ایا شریعت تورات در این عصر و زمان ممکن الاجراست لا و الله بلکه مستحیل و محالست پس لابد خداوند متعال ان شریعت را در زمان مسیح نسخ فرمود( مفاوضات ص 72)

 

در قران آیات زیادی است که برعکس آنچه علمای اسلام می گویند به آمدن رسولان در آینده خبر میدهد که در قسمتهای مختلف سایت به این آیات و بشارات و حتی احادیث اشاره کرده ایم.

از دیگر آیات میتوان به آیه "یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم ایتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون" (سوره اعراف آیه34) اشاره کرد.

ای پسران آدم قطعیاً در آینده رسولانی میاینداما علمای اسلام میگویند که این آیه برای هابیل و قابیل پسران آدم است و ربطی بما ندارد .آیا بر حسب نظریه داروین ما بنی حیوان هستیم ؟

جالب تر این است که در همین سوره چند ایه قبل تر( آیه30 ) آمده است "یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد وکلوا و اشربواو لا تسرفو انه لایحب المسرفین" و این مشخص است که این آیات برای هابیل و قابیل نیست.

 

ودر سوره الاسراء آیه 76 چنین میخوانیم"سنه من قد ارسلنا قبلک من رسلناو لا تجد لسنتنا تحویلاً"

که معنی آن این است که خداوند میگوید سنت من این بوده که قبل از تو رسول مبعوث کنم و سنت خدا عوض نمیشود. و در این آیات به خوبی معنای رسول مشخص میشود که در آینده رسولانی خواهند آمد.

 

حضرت بهاءالله میفرمایند:در جمیع اعهاد و ازمان انبیاء و اولیاء با قوت ربانی و قدرت صمدانی در میان ناس ظاهر گشته و عقل سلیم هرگز راضی نشود که نظر ببعضی کلمات که معانی آنرا ادراک ننموده این باب هدایت را مسدود انگارد و از برای این شموس و انوار ابتدائی و انتهائی تعقل نماید زیرا که فیضی اعظم ازین فیض کلیه نبوده و رحمتی اکبر ازین رحمت منبسطه الهیه نخواهد بود و شکی نیست که اگر در یک آن عنایت و فیض او از عالم منقطع شود البته معدوم گردد لهذا لم یزل ابواب رحمت حق بر وجه کون و امکان مفتوح بوده و لایزال امطار عنایت و مکرمت از غمام حقیقت بر اراضی قابلیات و حقایق و اعیان متراکم و مفیض خواهد بود این است سنت خدا من الازل الی الابد( امروخلق ج2 ص41)

 

اعتراضایی که از این باب به دیانت بهایی میشود دقیقا مانند همان مواردی است که مسیحیان بر اسلام وارد میکنند.انها هم میگفتند که در مسیحیت خداوند گفته که دیگر دینی برای مردمان نمی فرستد. مسلمانان با بهانه تحریف به جای جواب جهاد کردند و حالا همان حرفها را علیه دین بهایی میزنند وقتی از کتب مختلف دلیل و مدرک کافی به آنها نشان داده میشود به جای جوابگویی تحریف کتب را دست آویزی برای خود قرار میدهند تا از پاسخ گویی فرار کنند.

اما اسلام هرگز چنین نگفته است که دیگر رسولی نمیاید. قران و احادیث گفته اند که بعد از حضرت محمد نبی نمی اید و این فقط و فقط به این معنی است که در داخل دوران اسلام جانشینان پیامبر اسلام بخلاف جانشینان حضرت موسی پیامبر یهود (که همه نبی بودند) نبی نخواهند بود که در بالا کاملا توضیح داده شد. شیعیان ان جانشینان را امام و ولی میداند و سنیان به خلافت معتقد هستند. ایه قران محمد را فاقد پسربلکه خاتم نبیین می خواند چرا که بحث در مورد جانشینی پیامبراست و در حدیث هم امده است که اگر پسر پیامبر یعنی ابراهیم زنده میماند نبی می بود (لو عاش ابراهیم لکان نبیا). همینطور پیامبر خطاب به امام علی علیه السلام میفرمایند که نسبت تو به من مثل نسبت هارون به موسی است با این تفاوت که بعد از من نبی نیست. واضح است که این فقط و فقط به این معنی است که علی همانند هارون جانشین پیامبر است ولی بخلاف موسی که جانشینش هم نبی بود جانشین محمد نبی نیست بلکه امام و ولی است. اینها هیچیک ربطی به پیامبرهای بعد از اسلام ندارد. عقلا هم مگر میشود که شریعتی که بردگی را حرام نکرده و فقهایش همگی ارتداد را واجب القتل دانسته و صحبت از نجاست دیگران و تبعیض حقوق میان گروههای گوناگون مینمایند حکم خدا برای ابد باشد؟ به اعتقاد بهاییان هیچ دینی اخرین دین نیست و هر دینی که زمانش گذشت بجای تکامل باعث پسروی میشود. اما بهاییان معتقد هستند که حقیقت همه ادیان یکی است و دیانت بهایی اسلام راستین یعنی تجدید حقیقت اسلام به وحی الهی بر طبق نیازهای این زمان است. اسلام برای زمانش کامل بود همانطور که همه ادیان در زمانشان کامل بودند.دیانت بهایی نیز زمانی دارد که بعد از آن دیانت جدیدی بنا به مقتضیات زمان برای بشر فرستاده میشود.

 

و در آخر مجددا آیه ای که هر بار ذکر ممیشود برای خاتمه این مبحث قرار میدهم تا هم دلالت فعل مضارع بر این آیه معلوم شود و هم عنوان شدن کلمه رسول که با نبی فرق میکند:

 

"یا حسره العباد مایاتیهم من رسول الا کانو به یستهزئون"

ای حسرت بر عباد که نماید رسولی بر ایشان مگر اینکه اورا استهزا کردند.

 

 

با رجای تایید از رب مجید برای شما گرامیان

جانتان خوش.

منبع :http://saghar.org

 

+ نوشته شده توسط یک بهایی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 16:22 |